• تقی زاده
  • مرضیه محمدی

گپ دوستانه

۲۱-فروردين-۱۳۹۸, ۱۰:۲۷ عصر
ارسال: #3021
RE: گپ دوستانه
وای شیوانا اخه چرا میرفتی کارای مادرشوهرتو میکردی
کار کردن هم حدی داره
اخه نه در حد توالت و حموم شستن و اشپزی و شستن سینک و تمیز کردن یخچال و اینا

اگه بهت گفتن؛
رویاهات دست نیافتنیه ...
بهشون بگو؛ افکار تو قدشون کوتاهه!!
 سپاس شده توسط رها ناز ، یار پنهان ، اورانووس ، نانانائی ، آرزووووووووووو
۲۱-فروردين-۱۳۹۸, ۱۰:۵۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۱-فروردين-۱۳۹۸ ۱۰:۵۳ عصر توسط رها ناز.)
ارسال: #3022
RE: گپ دوستانه
اورانوس مرسی عزیزم.
خودش دختر بیشتر دوست داره تا ببینیم خدا چی میخواد.با این تفاسیر سالم باشه کافیه...


شیییوانا آخه چرااااااا؟کسی که حتی قدر دان زحماتت هم نبوده...فقط بگو چرا....وای حرص خوردم وقتی متنوخوندم...شیوانا عزیز دلم فعلا ترجیح میدم چیزی ننویسم برات چون اعصابم به هم ریخته میترسم چیزی بگم دلخور شی ازم....
 سپاس شده توسط یار پنهان ، اورانووس ، نانانائی ، آرزووووووووووو
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۱:۱۸ صبح
ارسال: #3023
RE: گپ دوستانه
شیوانا گفتی بگو و راحت باش منم میگم...یعنی نگم میترسم تا صبح سکته کنم...شیوانا مگه من که واسه مادر شوهرم توالت نمیشورم کار کردن عار میدونم؟؟اصلا وگه اینجوریه چرا یک هزارم این کارا رو تو خونه پدری خودت نکردی مگه اونا کمتر از پدر و مادر همسرت برات عزیز بودن...شیوانا من که نمیگم اصلا با این اخلاقای گندی که داره اصلا براش کار نکن که حتی اگه نمکردی هم جای دور نمیرفت ولی هر چیزی حد و حدودی داره....فکر نکنم وضع مالیشون  بد  باشه حداقل واسه یه سری کارهای سخت کارگر میگرفتن نه این که تو که تو خونه پدریت اون طور باهات برخورد شده بیای حموم و توالت بشوری...شیوانا حداقل این کارا رو پسرشون میکرد....شیوانا چرا واسه خودت ارزش قائل نیستی..چرا خودتو تا این حد پیششون پایین آوردی که با وجود این که توالت خونشونم میشوری ازت عیب و ایراد بگیرن...شیوانا عزت نفس تو مهم نیست؟به چه قیمتی باید دل یکی رو خوشحال کنی؟به قیمت داغون شدن روح و روانت...به قیمت آسیب رسیدن به جسمت...خدا گفته این کارو کن...حتی اگه کردی و خدا هم خوشحال شد به نظرت اگه خیییلی از کار ها رو نمیکردی خدا ناراحت میشد؟؟این همه راه دیگه واسه رضایت خدا چرا باید خودتو،زندگیتو،غرورتو نابووود کنی؟باز اگه پدر و مادرت بودن وظیفه شرعیت بود ولی اگه اون جا دست به سیاه و سفید هم نزنی از نظر شرعی گناه کردی؟
شیوانا نمیدونم چطکر بگم که متوجه بشی...فرض کن خدا بهت دختر بده این بلا ها سرش بره خوشحالی از این که عجب دختری تربیت کردم واسه رضایت مادر شوهر قدر نشناس و حسودش تن به هر کاری داد؟؟شیوانا فکر میکنی دو روز دیگه مادرت بدونه چه برخوردی باهات داشتن و از اون مهم تر تو خودت چقدر واسه خودت ارزش قائل شدی ازت راضیه؟
شیوانا سیاست داشتن به معنای بد بودن نیست به خدا...تو در عوض این خوب بودن بیش از حد حساب و کتاب کن ببین چه چیزا که از دست ندادی...اگه از همون اول با سیاست رفتار میکردی اجازه نمیدادی مثل کارگر خونشون باهات رفتار کنن آخرش عیب و ایراد بگیرن ازت الان خییلی چیزا این جوری که الان هست نبود.....چرا آخه.....تو قرار نبود بد باشی شیوانا فقط باید در حد لازم خوب میبودی...شیوانا در حق خودت،جوونیت،حتی رابطه با همسرت،احساس و غرورت و حتی شاید خانواده ات بد کردی...فکر میکنی اونا راضین که دختری که نذاشتن آب تو دلش تکون بخوره تمام تلاششونو کردن شاد باشه آرامش داشته باشه این جوری باهاش برخورد بشه...تو این اجازه رو دادی بهشون که باهات اینجور رفتار کنن...که حتی نشه بری آرایشگاه.که حتی پول خرید پیاز هم واسه خونه ات نداشته باشی..
نتونی با دل خوش با همسرت بری خرید و مسافرت.نتونی تو جمع با خیال راحت از بودن کنار همسرت لذت ببری...روح و روان و تمام ذوق جوونیت کور بشه.و خیلی چیزای دیگه که خودت بهتر میدونی...به چه قیمتی شیوانا به قیمت این که دل مادر شوهرت شاد باشه و خدا راضی باشه...خودت ببین جور در میاد....
 
 سپاس شده توسط یار پنهان ، اورانووس ، __لیانا__ ، نانانائی ، آرزووووووووووو ، artatam
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۲:۲۴ صبح
ارسال: #3024
RE: گپ دوستانه
ببین رها اونا پول داشتن کارگر بگیرن ولی مادرشوهر و پدرشوهر من هر دو شکاک هستن و همش فکرمیکنن کارگر دزده و دائم بابد پیشش باشن تمام لحظات و فکر میکنن اگر پشتشونو به کارگر بکنن یه چیزی برده
ازون طرف هربار کارگر میومد آخر دعوا میشد که چرا تنبله یا کندکار می‌کنه یا یا یا یا
من خدای نکرده جسارت به شما نکردم رها
ازمن علت کارمو پرسیدی برات توضیحش دادم
یه سوال پرسیدی ازم که ااگر دخترم اینکارارو بکنه برای مادرشوهری که قدر نمیدونه آیا ناراحت نمیشم یا میشم
شاید بارها توی تاپیک اون یکی سایت دیدی که من به عوض تمام وسعم که در طبق اخلاص گذاشتم و بابتش خیلی خیلی بهم سخت گذشت فحش و ناسزا و نفرین گرفتم...وولی در آخر بازم من خودمو مدیون اون آدم میدونم که چرا راهی که گفتم رفته و به نتیجه دلخواهش نرسیددرکل تو زندگیم هیچوقت دنبال این نبودم که کسی ازم تشکر بکنه ولی همیشه دنبال این بودم که اگر جایی کاری ازم برمیاد کوتاهی نکنم
اگر دخترم هم همین اخلاقو داشته باشه قطعا برای من باعث افتخاره رها
چون ما نباید نگاه کنیم که ادمای دور و وورمون اگر قدردان هستن خدمت بکنیم...این میشه معامله با خلق خدا
تو نگاه کن ما شیعه کسی هستیم که ابن ملجم رو که قاتلش بود یک عمری تامین ککرد...حقوق ماهیانشونو حضرت علی میدادمیدادن به اون که بره خوب تر ززندگی کنه
مگه حضرت علی نمیدونست آخرش این میشه
میدونستن...تازه من که نمیدونستم آخرش این میشه
ببین رها من بابت کارهایی که خونه مادرشوهرم کردم پشیمون نیستم
ولی حرفتو قبول دارم که شان پدر و مادرم با کارهای من حفظ نشد
البته شایدم بالا رفت نمیدونم
چون بااااارها فامیلشون بهم گفتن تو بهترین عروس دنیایی و هیچکس مثل تو نیست
هرچند خودش هرگز نخواست باور کنه
بارها دختر خالش میگفت ای کاش تو عروس ما بودی که قدرتو میدونستیم نه عروس اینا باشی که زجر کشت کنن
حتی گفت بهش گفتم تو یکی رو لازم داشتی پدرتو در بیاره مثل من
نه که مثل فلانی مظلوم باشه 
لیانا گفتی منگفتم نباید مظلوم بود راس میگی
من اینو دیر فهمیدم
و یکی از دوستام یادم داد و اون خییییییییییییییییلی بهم گفگفت تو نباید اینکارارو بکنی
یروز که پدر شوهرم بهم سیرابی داده بود بشورم دوستم داشت خودشو میکشت میگفت به چه حقی به تو سیرابی میدن چرا شان تورو درنظر نمیگیرن
سیرابی که چیزی نیست حاضر بودم بیست تا سیرابی پاک ممیکردم ولی یکبار پدرشوهرم از دهنش در نمیومد اون پدر پدرسگت....
اون روز رو هرگز فراموش نمیکنم
میخواستم از خونشون ببرم چون پدرمو فحش داد اونم بی دلیل
ولی شوهرم گفت با داد که اگه رفتی دیگه برو....
و متاسفانه موندم
البته از اول زندگی شوهرم گفته بود از حرف پدر مادرم ناراحت نشو اگر من چچیزی گفتم فقط ناراحت بشو
داستان اچن دعوا هم این بود که شوهرم داشت میگفت منشی بگیریم مامان باباش مخالف بودن میگفتن پول نداریم بدیم به منشی و منشی میاد ابروی چندین ساله مارو میبره
من طرفداری همسرمو کردمو یک ککلمه گفتم راس میگه خوب
سر غذا هم بودیم
یهو پدرشوهرم اننننچنان پرپرید به من که تووووو حرررررررررررف نزززززززن
تو چکاااااااره ای ککه نظرررررر. میدی تو بحث ما دخالت میکنی
منم بهم ببر خورد خییییییییییییییییلی
گفتم بسیار خوب اگر من کلا هیچکاره هستم و جزو شما نیستم پس زحمتم کم میکنم
یهو دااااااااااااد و هوااااااااااار که برو پیش پدر پدرسگت و ازین حرفا
الان که یادم میافته میگم ای کاش میزدم تو دهنش....
میدونی اینکه وسط غذا داشتم میرفتم روانشو به هم ریخریخت چون خیلی سر این چیزا حساسه
نمیدونم رها...غلط و درست گذشت و الانم دیگه نه توانشو دارم انجام بدم نه دیگه در وجودم ذوقشو دارم که اانجام بدم
ولی هنوز در وجودم پشیمون نیستم حقیقتش
باااااااااید بااااااشم ولی نننمیدونم چرا نیستم
شاید چون وجدانم راحته هرکهرکاری از دستم برای صلح برمیومد انجام دادم
​پدرم که مرد خدا رحمتش کنهمادرم اگر روزی بفهمه سرگذشت منو سکته میکنه از غم
مادر من خیلی ححساسه کلا و رو من هم جور ذیگه حساسه
و وقتی بفهمه تمام این سالها دهن بسته زجر کشیدم قطعا سکته میکنه

امیدوارم هررررزگز نفهمه
به هرحال از صحبت هاتون خیلی استفاده میکنم 
از دعواها
ازنظرات
حداقلش اینه که میفهمم وچقدر غیر عادی هستم ییا چقدر سادم


 

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله/ما از همه جز یار گذشتیم علی الله/ از حرف ندیدیم بجز تیرگی دل/ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله
 سپاس شده توسط رها ناز ، اورانووس ، __لیانا__ ، نانانائی ، shima1363 ، مریمانه ، آرزووووووووووو ، artatam
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۴:۰۷ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-فروردين-۱۳۹۸ ۰۴:۱۸ صبح توسط یار پنهان.)
ارسال: #3025
RE: گپ دوستانه
رها نامتو سه بار خوندم
توش گفته بودی چرا خوخونه پدر مادرم نکردم
خوب من خونه پدر مادرم کسی همیشه بود که حقوق میگرفت تا اینکارارو انجام لده
و من چشمم به تمیزی عادت دداست
ما هرروز خونمون جارو میشد هرروز گردگیری هرروز توالت ها شسته میشد همیشه ههمه جا برق میزد
تحمل اون کثافت دونی برای من خیلی سخت بود مخصوصا که مادر شوهر من چون ممعتقد بود منظم تزین آدم کره زمینه بد نبود یکم یایاداوری بشه بهش که فرق تمیز و کثیف چیه
...
گفتی پسرش انجلم بده
یادمه یه سری خونه اوللمون که گفتم مثل زندان بود پاسیو داشت و سقفشم بخاطر کولر سوزاخ بود داشت میگفت اثاثتونو بذارید بیروبیرون شوهرم میگفت اب می‌ریزه بعد گفت زنت میره جمع میکنه
انننننننننقدررررررر بهم برررررررخورد گفتم چرا من جمع میکنم پسر  شما میره جمع ممیکنه
گفت با عصبانیت خوب اون میره جمع میکنه بعدم انننننننننقدررررررر توهتوهین کرد که مار خونه مال زن خونس و غیره
بعد تبلیغاتش اینجوری بود کلا
میگفت همه تو خونه مادر پدرشون کار نکردن
من انقدر ال بودم بل بودم دست به سیاه سفید نزده بودم
دستام پوست پوست میشد وقتی ازدواج کردم گفتم از پاک کردن ماهی بدم میاد ششوهرم رفت بیست کیلو ناناهیخرید متم تو رودرواسی پاک ککردم دیگه عادت کردم
الان یادم افتاد چقدر اصرار داشت موقع شستن ظزف دستکش نپوشم
می‌گفت دستت عادت میکنه نگا کن من وایتکسم با دستم میزنم بابد دستت عادت کنه به اینا
همش میگفت اونجا کارگر داشتی که داشتی اینجا باید کار کنی 
یادمه شوهرم میگفت اسلام ممیگه زن تو خونه پدرش هرطور بوده همونجور بابد نگهش داری
میگفت میخواست زن تو نشه
هی هم خودشوممثال ممیزد
پسرشم کلا نباید دست به هیهیییییچی میزد خدای نکرده
تا قبل ازمن جارو و کته و خیلی کارا میکرد
پدرشوهرم هم طفلطفلی همه کارمیکرد
اگر ظرف بود کلشو میشست بی منت غذا می‌پخت ححتی
چایی دم میکرد سبزی پاک میمیکرد گوشت خورد مسکزد همه کارمیکرد 
ولیایشون همیییببشه غرررررغرررررر
اون طفلی هم طاقتش حدی داشت واقعا
انننننننننقدررررررر سر اینکه بلد نیستی چیز بخری و اشغال میخری ببهش غر زد که بدبخت جرات نداشت واسه خونش خرید کنه
وقتی می‌رفت مادرشوهرم ییخچالو میریخت بیرون که هرچهرچی میریزیم بیرون گردن من بندازه وون جرات نداست حتحتی کپک های یخچالو وقتی زنش بود دور بریزه
برای همین تا نو میدید می‌گفت یخچیخچالو بریز بیرون چون میدونست زنش بامن ددعوا میکنه نه خودش
من برای پدر نادر خیلنادر خیلی ارزش قائل بودم و باعباعث شد رو همسرم اثر مثبت بذبذارم
بعد ازشام پاشد ظرفاشو وردورداشت ببره زیر شیر بشورن
یک نگاه روباهانه و تنگی مادرشوهرم کرد به من و چشمشو تنگ کرد و اخمشو کشکشید توهم
بلند گفت میبینم که خودکارشم کردی 
یعنی چقدر یه آدم چشم تتنگ
تو خونه ما که هرگز همسرم اینکارو نکرده یود
این بخاطرتاثیر مثبت من بوبود که احترام به مادرش ببذازه
ولی گیرم که. کرد
تو که همیشه شوهرت کل ظظرف خونرو میشست اخرشم غاخرشم غر میزدی بد میشوره کار منو دوباره میکنه
میگفتم نگید تپرو خدا گناه داره نیخواد کمکتون کنه
میگفت نخواستم آدم میاد قاشق چنگال برداره یهو ابروش میره کثیفه
میگم یعنی چطور شوهر تو کاربکنه
بعد شوهر من نکنه
یعنی سااااالهای سال وقتی میخواست میوه یا چیزی بده ببریم دسدست من میداد
شوهرم جرات نداشت جلوی ایشون از دست من بگیره تا مامانش میبست درو از دستم میگرفت
مبادا پسرش خسته شه کمرشه کمرش درد بگیره
یعنی بیسعوریش اندازه ندازندازه هرچی بگم کم گفتم...
کلی تلاش کردم این سالها که این حرکتو اصلاح کردم


رها من در تمام زندگیم ادمی بودم هیچوقت از زبون کم نیاوردم
یعنی میرفتم پای تخته ججوری از برگه سفید انشا میخوندم که معلم نمیفمید انشا ننوشتم
ولی میدونی من بلد نبودم تتو روی بزرگتر در بیام
ولی اپن هزکاری خواست با من. کرد
تازه اینا هنوز اون چیزایی نیست که حسرتم باشه
شما هنوز چیزایی که منو غصه داده نشنیدید...
شاید از بیست تا دو سه تاشو شنیدید
ولی خیلی مشتاقم نظراتتونو همونطور که تاحالا دریغ نکردید بازم بدون  فدرت داستم ساننسور بهم بگید.
.....
لیانا خیلی برات خوشحالم ککه تو بلدی نه بگبگی  
من نمیدونم چرا گذاشتم همه آرزوهام و این خانواده له کنن
با اینکه قدرت داشتم جلوشون وایسم
میترسیدم 
میترسیدم ششاید
ازینکه همسرم سر هرچیزی میگفت خوب نمیخوای برو
و من نمی‌خواستم برم بخاطر پدر مادرم
نمیدونم واقعا دلیلش این ببود یا نه
ولی هروقت از خونه مادرش ممیومدیم تا مدتها همسرم دستدستامو با تحسین و تشکر خاصی میبوسید
الان البته بیشتر فکر میکنم اگر برگه هارو بخونه مثل مادرش بگه ما خواب بودیم حتما تتو اینکارارو کردی
امیدوارم نگه
امیییییدوارم


 

از صحبت اغیار گذشتیم علی الله/ما از همه جز یار گذشتیم علی الله/ از حرف ندیدیم بجز تیرگی دل/ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله
 سپاس شده توسط رها ناز ، اورانووس ، __لیانا__ ، نانانائی ، shima1363 ، آرزووووووووووو
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۶:۴۵ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-فروردين-۱۳۹۸ ۰۷:۱۲ صبح توسط رها ناز.)
ارسال: #3026
RE: گپ دوستانه
شیوانا عزیز دلم،الهی دورت بگردم من کی گفتم تو داری به ما توهیین و جسارت میکنی،آخه این چه برداشتیه میکنی،من فقط میخوام متوجه بشی درسته کار کردن عار نیست ولی نباید به این دلیل تن به هر کاری بدی همون امام علی و اهل بیت ما میگن عزت یه مسلمون از هر چیزی بالاتره....
شیوانا به تو چه ربطی داره که اونا شکاک هستن تو باید تاوانشو پس بدی؟هر مشکل روحی و روانی که اونا دارن،هر مشکل اخلاقی ای که اونا دارن تو و جسم و روح و روانت باید تاوان پس بده؟؟
 

ولی من اصلا دلم نمیخواد دخترم دو روز دیگه خونه شوهرش هر بلایی سرش آوردن صداش در نیاد...اصلا از وقتی تو ماجراتو تعریف کردی مدیونی میذارم براش اگه بخواد این جوری مخفیانه زجر کش بشه...شیوانا اصلا هر کاری کردی خووووب واسه رضای خدا بوده که من میگم خود خدا هم تا این حد راضی نبوده این بماند اصلا حق با تو...واسه خییلی از مسائل دیگه چرا اینقدر جلوشون کوتاه اومدی که تا ریز ترین کارهای زندگیت دخالت کنن،واسه هر چیزی اینا واست تصمیم بگیرن...تو مگه برده و اسیرشون بودی؟تو مکه اونقدر دوست نداشتی که واسه چیزایی که مربوط به خودته خوودت تصمیم بگیری...حق انتخابی که یه بچه پنج ساله هم داره....
یادمه یه بار اون ور در مورد حد و حدود کار تو خونه مادر شوهر برامون توضیح دادی...گفتی کار تا زمانی خوبه که حق مسلمت نشه،نشه وظیفه تا جایی که ....نمیدونم شیوانا با این که حقی به گردنت ندارم نمیدونم چرا ناراحتم ازت...شاید واسه این که دوستت دارم.اگه حرفی زدم که ناراحت شدی ببخش منو..ولی نمیتونم نگم و آروم بشینم...دارم دیوونه میشم که چطور به خودشون اجازه دادن باهات اینجور کنن...مگه قلب و احساس ندارن...اصلا روانی هم باشن کافر هم که باشن  فهمیدن این که چقدر بهت سخت میگیرن چیز دشواری نیست...نمیدونم چرا یکی مثل تو باید گیر اینا بیافته.....شیوانا از مهربونیت و احساست سوء استفاده کردن...خانواده شوهرت لیاقت خییلی کارایی که براشون کردی  رو نداشتن....

شیوانا چرا بهشون اجازه دادی اینجور بهت ظلم کنن....دست خودم نیست نمیتونم آروم و قرار بگیرمتصویر: /images/smilies/new/crying.png
شیوانا جانِ رها دیگه تمومش کن...بسه هر چقدر از جوونی و جسم و احساست واسه اینا زدی...دیگه زیر بار حرفاشون نرو...نذار شان و شخصیتتو زیر سوال ببرن....شیوانا تو دختر چه خانواده ای بودی؟پدر و مادرت کیا بودن...دختر اون خانواده احترام و شخصیت نمیخواد این جور هر جوری دلشن خواست ازت کار بکشن و هر جوری دلشون خواست بهت بگن و بهت توهیین کنن...تو دختر پدر و مادرت و امانت اونا هستی،یه کم امانت داری کن.....
 

شیوانا همه ما بیشتر از یه دوست مجازی دوستت داریم.دلمون میخواد از این شرایط سخت و طاقت فرسا نجات پیدا کنی.تصویر: images/smilies/heart.gif
شاید نشه امروز فردا بیام سایت....
 
 سپاس شده توسط اورانووس ، یار پنهان ، نانانائی ، آرزووووووووووو
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۷:۳۱ صبح
ارسال: #3027
RE: گپ دوستانه
شیوانا پدرشوهرت به پدرت جلوی تو توهین کرده ، اونوقت تو تو حرفات میگی طفلک پدرشوهرم ؟؟

اونم تو که اووووونهمه پدرت رو دوست داشتی و داری (خدا رحمتسون کنه) .

نامه‌ها رو هم خوندم .
شیوانا من معمولا از خیلی سالها پیش "داستانهای شیوانا" رو میخوندم . همین الان اتفاقی این داستانش اومد برام !
تصویر: images/smilies/heart.gif
یکی از شاگردان مدرسه شیوانا صبح زود از خواب برمی خواست و بی آنکه وظیفه اختصاصی او باشد محیط مدرسه را تمیز و بخصوص محل غذا خوری را تمیز می کرد و آشغال ها را به خارج از مدرسه منتقل می کرد. شیوانا و بقیه او را به خاطر این لطف و زحمتی که می کشید تحسین می کردند ولی همیشه شیوانا به این شاگرد می گفت:” بگذار بقیه به وظیفه خود عمل کنند.کاری نکن که تکرار لطف و مهربانی های تو به وظیفه اجباری و الزامی تو تبدیل شود!”

چند ماهی که گذشت روزی این شاگرد تمیز و زحمت کش به خاطر خستگی دیرتر از بقیه از خواب بیدار شد و در نتیجه محیط غذا خوری تمیز نشد و زباله ها نیز به بیرون منتقل نشد. “

بقیه شاگردان همه تقصیرها را به گردن شاگرد تمیز انداختند و او را مقصر کثیفی غذاخوری دانستند. آن شاگرد شکایت نزد شیوانا برد.

شیوانا وقتی این موضوع را شنید با ناراحتی خطاب به شاگرد تمیزکار گفت:” همیشه ضمن تقدیر از کاری که می کنی به تو گفتم که بگذار هر کسی به وظیفه خود عمل کند. لطف و کرم وقتی از حد خود بگذرد ، مایه دردسر می شود و شخص کریم و صاحب لطف را به زحمت می اندازد. چرا که بقیه گمان می کنند این وظیفه اجباری اوست و در نتیجه از او انتظار  دارند به وظیفه خود به طور جدی و بدون چشمداشت عمل کند. تمیز کردن محیط غذا وظیفه تو نبود، لطف و مرحمت تو بود. اما تو با تکرار بی دلیل این لطف آنهم در حق کسانی که ظرفیت حق شناسی بالایی نداشتند باعث شدی  که اولا صاحب اصلی اینکار هرگز پیدا نشود و دوم اینکه سطح توقع دیگران هم از تو بی دلیل بالا رود.  مقصر خودت هستی. جبران این اشتباه هم خیلی ساده است. از این به بعد در لطف افراط نکن!”

داستان های شیوانا – نویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

http://www.hkowsari.ir

 

داشتی میرفتی که باران گرفت

باید بودی ، می دیدی

باران چقدر به رفتنت می آمد ...
 سپاس شده توسط یار پنهان ، نانانائی ، آرزووووووووووو
۲۲-فروردين-۱۳۹۸, ۰۸:۱۴ صبح
ارسال: #3028
RE: گپ دوستانه
گپ دوستانه 2

https://www.nowaroos.com/Thread-%DA%AF%D...7-2--15531
 سپاس شده توسط یار پنهان
موضوع بسته شده 

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام