• آرایشگاه مدیس
  • آذینرو

گذشت هایی که به خاطر همسرم کردم

۴-تير-۱۳۹۳, ۰۹:۵۸ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۲-شهريور-۱۳۹۳ ۱۰:۴۴ عصر توسط alis.)
ارسال: #1
گذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
حقیقتش من به یکی از مدیرا پیشنهاد ساخت این تاپیک رو دادم ولی دریغ از ذره ای توجه!! New3 اینه که خودم دست به کار شدم.فک میکنم خیلی از این تاپیک بشه درس گرفت، چون الان برعکس قدیما کمتر کسی هست که به خاطر همسرش گذشت های بزرگی بکنه.دوس دارم اینجا گذشت رو به هم یاد بدیم New1
اینم بگم که ممکنه گذشت یکی از نظر خودش خیلی بزرگ به نظر بیاد از نظر یکی خیلی کوچیک ولی خواهشا سعی کنیم در مورد همدیگه قضاوت بد نکنیم New2
پس زودتر بیاین و از گذشت هایی که به خاطر همسرتون کردین بگین HeartHeartHeart
با تشکر از مدیران محترم Big Grin

پیش به سوی موفقیت و فراتر از آن! Big Grin
نقل قول
 سپاس شده توسط mahak66 ، hedi brz ، tapesh ، مهری67 ، سپیده صبح ، nila1360 ، هایدی** ، Ferniko ، mhdshs ، خـانومی ، شادن ، SaBooRa ، naghash ، آیتا ، mahsa and saeed ، فروغ بنی ، Alice13 ، bily ، K.L.S
۴-تير-۱۳۹۳, ۱۰:۱۶ صبح
ارسال: #2
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
وایییییی این تاپیک خیلی خوبه
بزارید اول من شروع کنم

من و همسرم هر دو از یک خانواده با سطح متوسط هستیم یعنی از نظر مالی هردومون در یک سطح هستیم
ولی اختلاف فرهنگی داریم
خانواده همسرم همه تحصیل کرده و خیلی آرومو ساکت و بدور از هیچ حاشیه اییی
حالا خونواده ما همجور هستن تحصیلکرده، بازاری و.... و خیلی اهل بریز بپاشو رفت و آمدو بگو بخند
هردومون همسنیم وقتی که همسرم اومد خاستگاریم سه سال از دوستیمون گذشته بود و ایشون تازه سربازیشونو تمام کرده بودن هدفمون برای آینده زندگیمون مهاجرت و ادامه تحصیل بود:

گذشتهایی که من کردم:
مادی:
سرویس طلا نگرفتم
حلقم نقره است ولی کسی نمیدونه جز خودمو و خداشو و خودش
خرید برای سر عقد نداشتم
جهزیم در حد ضروریات برای شروع یک زندگی بود
مراسممو با کمترین هزینه به بهترین شکل برگزار کردم
برای هدیه های خیلی جزئیی که بعضی وقتها خونوادش میداد همیشه سپاسگذار بودم
نصف پول پیش خونه رو دادم
نصف پول ماشینو دادم
تمام هزینه های مربوط به برنامه مهاجرتمونو نصف نصف باهم دادیم
و ................
و اما معنوی
خونواده همسرم بخاطر بیماری مادرش اصلن ازمون حمایت نکردن ولی من هیچ وقت به اونها تکیه نکردم و همین که دعای خیرشون پشتمونه شاکرم
سر هر مسئله کوچیک و بزرگی سعی نکردم یک تنه به قاضی برم و همیشه حق رو به خودم بدهم. و خیلی زود از ناراحتی که پیش اومده گذشتم چون آینده بهاش برام بیشتر و گرمی خونوادم در الویته
اگر مناسبتی بود که همسرم یادش رفته بود که حتی تبریک بهم بگه سعی کردم بزارم رو حسابه مشغله کاریش و خودم پیش قدم شدم و داشتن یه شب خوب تو یه مناسبت خوب
همسرم بخاطر من از خیلی چیزها گذشته خیلی وقتها بعضی دور همیای اقواممو بخاطر من همراهی میکنه چون میدونه لذت میبرم
خیلی وقتها نیاز خودشو کنار گذاشته و منو تو الویت قرار داد

همسرم مهربونه و قدردانه همه این گذشتهاست و خونواده همسرم هم گذشتهای من رو دیدنو فهمیدنو قدر میدوننن
خدارو صد هزار مرتبه شکر
نقل قول
 سپاس شده توسط سپیده صبح ، mamoosh ، هایدی** ، madely ، مهری67 ، MaLsD ، Aseman90 ، nila1360 ، a_o ، maryam68 ، tapesh ، Ferniko ، N@fi3 ، مهدخت ، بهار گل ، پسرم حسين. ، saraaa72 ، شادن ، زن باران (مهتاب65) ، parastooyeamin ، دختر-زمستون ، احسانه ، nazgol22 ، mim mim ، پریسااا ، nasrin jun ، P@ri Jo0n ، SaBooRa ، اشکی ، naghash ، آیتا ، mahsa and saeed ، فروغ بنی ، مه تاب ، $saye$ ، Chika ، mona*m ، pegah91 ، روناک بیزمارک ، 3lena ، soheila_1643 ، نفس63 ، fakhte ، ندا ندا ، قرمـــ♥ــــــز ، مری73 ، shah navaz ، گلدون ، حناخانوم ، پريا عروس شوهري ، حنا67 ، ATEFEH71 ، نشاط ، bily ، ماهرخ تبریزی ، mahdiye66 ، 2015 ، آنا گاوالدا ، goli_sh66 ، fahimeh.1369 ، Emi.Love
۴-تير-۱۳۹۳, ۱۰:۱۸ صبح
ارسال: #3
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
منم یکی در مورد ادامه تحصیلم مجبور شدم گذشت کنم چون همسری نمیخواد و دیگه اینکه الان حدودا 1 سال و نیمه که داریم توی یکی از روستاهای شمال زندگی میکنیم چون داره اینجا ویلا سازی می کنه با اینکه عقد کرده ام خودش و خانواده اش ازم انتظار داشتن که برم پیشش بمونم.و چون اینجا امکانات خییییییییلییییییی کمه واقعا خیلی برام سخته اونم منی که هم تک دخترم هم ته تغاری! مجبورم لباساشو با دست بشورم.ظرفا رو با دست بشورم، با جارو دستی جارو کنم، اینجا آب مرتب قطع میشه، تلویزیون فقط 3 تا کانال میگیره! شاید به نظر خیلی لوس بیام که اینا رو گذشت به حساب میارم ولی من دختری بودم که تو خونه دست به سیاه و سفید نمی زدم و وقتی فک میکنم که بابام اینهمه خرج جهیزیه م کرده که من این کارا رو نکنم اون وقت واقعا این کارا به چشمم میاد! اینم بگم که بابام نمیدونه من اینطوری اینجا کار میکنم.البته شوهرم تا جایی که شده سعی کرده همه چیز برام مهیا باشه ولی بازم سخته

پیش به سوی موفقیت و فراتر از آن! Big Grin
نقل قول
 سپاس شده توسط mahak66 ، ghazal_1367_joni ، madely ، مهری67 ، سپیده صبح ، MaLsD ، nila1360 ، هایدی** ، tapesh ، Ferniko ، N@fi3 ، bahar1370 ، mhdshs ، مهدخت ، banoo ، بهار گل ، پسرم حسين. ، Aidah ، شادن ، parastooyeamin ، دختر-زمستون ، احسانه ، nazgol22 ، هنودنه ، mim mim ، samira mz ، P@ri Jo0n ، SaBooRa ، naghash ، آیتا ، sky bride ، فروغ بنی ، ermiaa69 ، مه تاب ، $saye$ ، Chika ، mona*m ، rozalina ، 3lena ، مامان دو تا نی نی ، ماهرخ تبریزی ، یاس نوازش ، fakhte ، ندا ندا ، eli and kazem ، ساحل آرام ، shima1366 ، مری73 ، goldokhtar2 ، shah navaz ، حناخانوم ، پريا عروس شوهري ، حنا67 ، ATEFEH71 ، نشاط ، bily ، z_95 ، layali1390 ، سمی جووونی ، پری سیما 89 ، آنا گاوالدا
  • گروه ژ
  • بهرام بابایی
۴-تير-۱۳۹۳, ۱۱:۱۴ صبح
ارسال: #4
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
(۴-تير-۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ صبح)mamoosh نوشته است:  منم یکی در مورد ادامه تحصیلم مجبور شدم گذشت کنم چون همسری نمیخواد و دیگه اینکه الان حدودا 1 سال و نیمه که داریم توی یکی از روستاهای شمال زندگی میکنیم چون داره اینجا ویلا سازی می کنه با اینکه عقد کرده ام خودش و خانواده اش ازم انتظار داشتن که برم پیشش بمونم.و چون اینجا امکانات خییییییییلییییییی کمه واقعا خیلی برام سخته اونم منی که هم تک دخترم هم ته تغاری! مجبورم لباساشو با دست بشورم.ظرفا رو با دست بشورم، با جارو دستی جارو کنم، اینجا آب مرتب قطع میشه، تلویزیون فقط 3 تا کانال میگیره! شاید به نظر خیلی لوس بیام که اینا رو گذشت به حساب میارم ولی من دختری بودم که تو خونه دست به سیاه و سفید نمی زدم و وقتی فک میکنم که بابام اینهمه خرج جهیزیه م کرده که من این کارا رو نکنم اون وقت واقعا این کارا به چشمم میاد! اینم بگم که بابام نمیدونه من اینطوری اینجا کار میکنم.البته شوهرم تا جایی که شده سعی کرده همه چیز برام مهیا باشه ولی بازم سخته


عزیزم شاید قضاوت من شتاب زده باشه اگر هست ببخشید.
به نظر من وقتی دیگران برای ما ارزش قائلن که خودمون به خودمون احترام بذاریم! اولا وظیفه! شما نیست چون عقدی اونجا در خدمت شوهرت باشی! حالا که رفتی لطف کردی بهش!
بعد تلویزیون داری یعنی برق داری! جهیزیه واسه اینه که ادم راحت باشه! ماشین لباسشوییت رو ببر! اگر هم دوس نداری از این مدلای دوقلو که 500 600 تومنه بخر! چند وقت دیگه که دستات خشک بشه و کمرت درد بگیره یا حالات خوب نباشه و بگی نمیتونم لباسارو بشورم شوهرت میذاره به حساب لوس شدن و کم کاری و غر زدن!!
حیفه این جوری زندگی کنی بخدا! نمیگم پرتوقع باشیاا. خوبه کنار شوهرتی. ولی مطمئن باش اینجوری ادامه دادن باعث میشه نسبت به همین شوهری که به خاطرش رفتی اونجا دلسرد بشی!

از سکون خسته شده بودم! باورم نمیشه الان دنیام جوری دستخوش تغییرات شده که گاهی منو میترسونه!
نقل قول
 سپاس شده توسط هایدی** ، homa banoo ، سپیده صبح ، Ferniko ، N@fi3 ، bahar1370 ، mhdshs ، پسرم حسين. ، SaBooRa ، nila1360 ، nazgol22 ، D.azadi ، خانوم دکتری ، ermiaa69 ، $saye$ ، Alice13 ، 3lena ، نسیم خانوم ، فرانک خانم ، ماهرخ تبریزی ، niloo khanoom ، ندا ندا ، Pieta ، parmisam ، دختر اردیبهشتم ، shah navaz ، bily ، pinkgirl ، dokhtare_zemesoon ، سمی جووونی ، شیوا سپهر ، پری سیما 89 ، بارون* ، fahimeh.1369
۴-تير-۱۳۹۳, ۱۱:۵۰ صبح
ارسال: #5
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
گذشتهای من از شوهرم درمورد نگرفتنِ شیـربها و مهریه زیـاد بود که بخاطر دوس داشتنش گفتم عیب نداره و خرجِ همه ی جهازیه افتاد رو دوشِ پدر مادرم

بعدشم گذشت در مورد طلا بود که اونم بخاطر اینکه پدر مادرِ همسرم پشتش نبودن قبول کردمُ گفتم نمیخوام ولی بعدش خودش رفت خرید

یکی دیگه از گذشتهام هم بخاطر اخلاقِ نسبتا بدیِ که تو خونه ی مادرش یاد داره و مثلا میخواد رو من پیاده کنه که اونم دید ایـن تو بمیری از اون تو بمیریا نیست :دی

همه ی مشکلات حل شدن
نقل قول
 سپاس شده توسط سپیده صبح ، N@fi3 ، پسرم حسين. ، mim mim ، SaBooRa ، nila1360 ، $saye$ ، ندا ندا ، مری73 ، bily
۴-تير-۱۳۹۳, ۰۴:۵۰ عصر
ارسال: #6
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
(۴-تير-۱۳۹۳ ۱۱:۱۴ صبح)inaz نوشته است:  
(۴-تير-۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ صبح)mamoosh نوشته است:  منم یکی در مورد ادامه تحصیلم مجبور شدم گذشت کنم چون همسری نمیخواد و دیگه اینکه الان حدودا 1 سال و نیمه که داریم توی یکی از روستاهای شمال زندگی میکنیم چون داره اینجا ویلا سازی می کنه با اینکه عقد کرده ام خودش و خانواده اش ازم انتظار داشتن که برم پیشش بمونم.و چون اینجا امکانات خییییییییلییییییی کمه واقعا خیلی برام سخته اونم منی که هم تک دخترم هم ته تغاری! مجبورم لباساشو با دست بشورم.ظرفا رو با دست بشورم، با جارو دستی جارو کنم، اینجا آب مرتب قطع میشه، تلویزیون فقط 3 تا کانال میگیره! شاید به نظر خیلی لوس بیام که اینا رو گذشت به حساب میارم ولی من دختری بودم که تو خونه دست به سیاه و سفید نمی زدم و وقتی فک میکنم که بابام اینهمه خرج جهیزیه م کرده که من این کارا رو نکنم اون وقت واقعا این کارا به چشمم میاد! اینم بگم که بابام نمیدونه من اینطوری اینجا کار میکنم.البته شوهرم تا جایی که شده سعی کرده همه چیز برام مهیا باشه ولی بازم سخته


عزیزم شاید قضاوت من شتاب زده باشه اگر هست ببخشید.
به نظر من وقتی دیگران برای ما ارزش قائلن که خودمون به خودمون احترام بذاریم! اولا وظیفه! شما نیست چون عقدی اونجا در خدمت شوهرت باشی! حالا که رفتی لطف کردی بهش!
بعد تلویزیون داری یعنی برق داری! جهیزیه واسه اینه که ادم راحت باشه! ماشین لباسشوییت رو ببر! اگر هم دوس نداری از این مدلای دوقلو که 500 600 تومنه بخر! چند وقت دیگه که دستات خشک بشه و کمرت درد بگیره یا حالات خوب نباشه و بگی نمیتونم لباسارو بشورم شوهرت میذاره به حساب لوس شدن و کم کاری و غر زدن!!
حیفه این جوری زندگی کنی بخدا! نمیگم پرتوقع باشیاا. خوبه کنار شوهرتی. ولی مطمئن باش اینجوری ادامه دادن باعث میشه نسبت به همین شوهری که به خاطرش رفتی اونجا دلسرد بشی!


عزیزم ممنون که به فکرم هستی. همونطور که گفتم من هنوز عقدم و فک نمیکنم درست باشه تا عروسی نکردم بخوام از وسایل نو جهیزیه ام اونم اینجا استفاده کنم.یعنی خودم نمیخوام.اونم اینجا! درثانی شوهرمم این چیزا رو میدونه.خداروشکر درسته که میدونم به خاطرش زیاد گذشت کردم ولی اینم میدونم که لیاقتشو داره.اولا که خداروشکر دیگه آخراشه و مهر امسال عروسی میکنیم و میریم سر زندگیمون.بعدم هم خودم سعی میکنم به خودم سخت نگیرم هم شوهرم.همونطور که گفتم همه کارا دستیه.برای همین شاید هفته ای یه بار لباس بشورم.شاید هفته ای دو بار جارو بزنم.فک نکنین کثیفم ولی اینطوری میکنم که بدونه سختمه و اونم واقعا اینو میدونه چون با اینکه خیلی عاشق تمیزیه هیچی بهم نمیگه و قربون صدقه منم میره.هردومون داریم تحمل می کنیم تا بریم خونه خودمون ایشالا.
برای اینکه اسپم نشه یه گذشت دیگه م: سرویس طلام بوده که با توجه به وضع خانواده هامون باید خیلی بهتر از اینا برام میگرفتن ولی بدون اینکه منو ببرن بازار 3 تا سرویس گذاشتن جلوم (که نگین هاشم بدل بود!) و گفتن از بین اینا انتخاب کن.درسته که اولش خیلی قشقرق به پا کردیم و خیلی دعوا شد ولی آخرش فقط به خاطر همسرم گذشتم و دیگه چیزی نگفتم.

پیش به سوی موفقیت و فراتر از آن! Big Grin
نقل قول
 سپاس شده توسط پسرم حسين. ، آرتمیس ، SaBooRa ، $saye$ ، حناخانوم ، پريا عروس شوهري ، bily ، پری سیما 89
۴-تير-۱۳۹۳, ۰۴:۵۵ عصر
ارسال: #7
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
(۴-تير-۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ صبح)mamoosh نوشته است:  منم یکی در مورد ادامه تحصیلم مجبور شدم گذشت کنم چون همسری نمیخواد و دیگه اینکه الان حدودا 1 سال و نیمه که داریم توی یکی از روستاهای شمال زندگی میکنیم چون داره اینجا ویلا سازی می کنه با اینکه عقد کرده ام خودش و خانواده اش ازم انتظار داشتن که برم پیشش بمونم.و چون اینجا امکانات خییییییییلییییییی کمه واقعا خیلی برام سخته اونم منی که هم تک دخترم هم ته تغاری! مجبورم لباساشو با دست بشورم.ظرفا رو با دست بشورم، با جارو دستی جارو کنم، اینجا آب مرتب قطع میشه، تلویزیون فقط 3 تا کانال میگیره! شاید به نظر خیلی لوس بیام که اینا رو گذشت به حساب میارم ولی من دختری بودم که تو خونه دست به سیاه و سفید نمی زدم و وقتی فک میکنم که بابام اینهمه خرج جهیزیه م کرده که من این کارا رو نکنم اون وقت واقعا این کارا به چشمم میاد! اینم بگم که بابام نمیدونه من اینطوری اینجا کار میکنم.البته شوهرم تا جایی که شده سعی کرده همه چیز برام مهیا باشه ولی بازم سخته


گلم پس داری به سختی از اینترنت استفاده میکنی!
خوب این شزایط قراره تا کی ادامه داشته باشه مگه؟من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.واقعا سختت نیست؟
نقل قول
 سپاس شده توسط SaBooRa ، rozalina ، yasyms
۴-تير-۱۳۹۳, ۰۵:۰۹ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۴-تير-۱۳۹۳ ۰۵:۰۹ عصر توسط mamoosh.)
ارسال: #8
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
دوستای گلم لطفا تاپیک رو بحث آزاد نکنین.من این تاپیک رو زدم که از همدیگه گذشت کردن رو یاد بگیریم.اینم بگم که آره اولش خیلی برام سخت بود ولی الان احساس میکنم پخته تر شدم و حس میکنم آدم برای اینکه بتونه یه عمر راحت زندگی کنه باید یه مدت کوتاهی سختی ها رو تحمل کنه.من خودم روانشناسی خوندم.شنیدین که بیشترین آمار طلاق تو 3-4 سال اول زندگیه؟ چرا؟ به خاطر اینه که هیچ کدوم از دو طرف حاضر نیستن به خاطر هم گذشت کنن.همه فقط حرف عشق و میزنن.ولی به نظر من عشق واقعی همینه.این که تو سخت ترین لحظات کنارش باشی نه مقابلش.قبلنم گفتم اینم میدونم که واقعا لیاقتشو داره و داره نهایت تلاششو میکنه واسه روزی که هر دومون در نهایت آسایش و راحتی و ثرت زندگی کنیم.بازم ممنون که به فکرم بودیم دوستان.انشاالله آخر ماه رمضون این وضعیت تمومه.عوضش ویلایی که ساخته رو بفروشه کلی پول دستمونو میگیره.خواهشا اگه کسی اسپم گذاشته پاک کنه یا یکی از گذشت هایی که داشته رو بهش اضافه کنه.
یه گذشت دیگه م که تازگی بوده: ماتو خانوا ده مون همیشه از سفره یکبار مصرف استفاده میکردیم.خیلی راحته.منم اینجا یه مدت استفاده کردم تا اینکه دیدم همسری خوشش نمیاد و بازم در مقابل خواسته اش سکوت کردم و سفره معمولی میندازم و بعد غذا سفره رو پاک می کنم.این کارا رو که میکنم به وضوح میبینم که چقدر پیشش عزیز میشم.نمیگم همیشه کوتاه بیاین.باید کنترل شده باشه یا یه چیزی باشه که تا آخر عمر حسرتشو نخورین.مثلا در مورد همین سفره، خب میدونم وقتی برم خونه خودمون میز غذا خوری دارم.دیگه فرقی نمیکنه چه سفره ای باشه! پس تا اون موقع این گذشت کوچولو رو به خاطر همسری میکنم.

پیش به سوی موفقیت و فراتر از آن! Big Grin
نقل قول
 سپاس شده توسط solina74 ، آرتمیس ، mim mim ، Aroose Maloos ، هایدی** ، SaBooRa ، مه تاب ، $saye$ ، حناخانوم ، bily ، آذی
۴-تير-۱۳۹۳, ۰۵:۲۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۴-تير-۱۳۹۳ ۰۸:۵۰ عصر توسط Ferniko.)
ارسال: #9
   
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
من قبلا هم تو تاپیک های دیگه مفصل گفتم.
من از همممممممممه چیم گذشتم. همه چی یعنی همممممممممممممههه چی............
پدر مادرم کل فامیلم زندگی مجردیم جهیزیه و حرف مردم و.... و .... و.....
یعنی فردا صبح که بلند شدم یه آدم دیگه با یه هویت دیگه بودم. از سر تا پا...

ولیییییییییی...
عقایدم آزادی هام خواسته هام و آرزوهام همه مال خودم بود و قبلش سر هممممه چی با هم صحبت کرده بودیم و به توافق رسیده بودیم که در ازای این گذشت بزرگ اونم قراره چکارها بکنه که کرد.
به همه قول ها و پیمان هاش وفادار موند. هم خودش هم خانواده ش در ازای این کارام خودشون بار همه چیو به دوش کشیدن. مادی و معنوی...
و همیشه هم خودش و همه اطرافیان بهم میگن کار بزرگی کردی که کار هر کس نبود.

یعنی خدایی سر این تاپیک من اددددددددددعام میشه ها....
اینجا قبلا توضیح دادم
http://www.nowaroos.com/Thread-%D9%86%D8...pid3898610


و ولی تر...
همیشه ازین اتفاقا نمیفته. خیییییییلی همه چیز باید دست به دست هم بده و هر دو طرف باید خیییییلی گذشت و همکاری و ثبات شخصیت و... داشته باشن وگرنه به همه ازین پیشنهادا نمیدم.

چشم های تو به من می بخشد؛
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی...Heart
نقل قول
 سپاس شده توسط پسرم حسين. ، gissu kamand ، tapesh ، nazgol22 ، My dear 90 ، دلنیا ، hannah ، samira mz ، mamoosh ، nasrin jun ، SaBooRa ، nila1360 ، سپیدار13 ، فروغ بنی ، خانوم دکتری ، $saye$ ، mona*m ، karaneh ، 3lena ، فرانک خانم ، parmisam ، Emi.Love ، shah navaz ، hayahoo ، لیلی خاتون ، Shami ، bily
۴-تير-۱۳۹۳, ۰۵:۳۳ عصر
ارسال: #10
RE: کذشت هایی که به خاطر همسرم کردم
فرنیکو من نفهمیدم منظورتو یعنی تو چیکار کردی اون چیکار؟

دوستی:9/6/91
نامزدی رسمی:16/7/94
عقد:21/12/94
عروسی:سال 95
درکنار عشقم بهترین روزای زندگیمو دارم میگذرونم ... خدایا شکرت
شروع ب خرید جهیزیه ....
نقل قول
 سپاس شده توسط Ferniko ، پسرم حسين. ، hayahoo
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام