• تقی زاده
  • آرایشگاه مدیس

نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی

۲۹-شهريور-۱۳۹۲, ۱۱:۲۹ عصر
ارسال: #1
 
نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
GaMbAlOo نوشته است:سلام
بخش کلوب-علمی ،فرهنگی ،.....ادبیات-کتاب-قسمت داستان خیلی محدوده و فقط یه تاپیک داره با نام داستانویسی من خودم دوتا مطلبم و گذاشتم تو این تاپیک ولی فکر کنم ربطی به تاپیک نداره.Embarrased و این تاپیک فقط داستانه
اگر میشه
یه تاپیک در مورد نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی ایجاد بشه خیلی خوبه .

فقط مطالب کاربردی بذارین و بحثای متفرقه نباشه لطفا New1New1New1

فروشگاه تم تولد آوای شادی ،برگزاری جشنی متفاوت مطابق با سلیقه شما
سایت نوزاد، جشن تولد کودک،فروشگاه تم تولد آوای،شادی
انواع سفارشات برای جشن سیسمونی،دندانی فارغالتحصیلی،و سالگرد ازدواج پذیرفته میشود
نقل قول
 سپاس شده توسط GaMbAlOo ، سراب
۲۹-شهريور-۱۳۹۲, ۱۱:۳۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۳۰-شهريور-۱۳۹۲ ۱۲:۳۰ صبح توسط GaMbAlOo.)
ارسال: #2
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
اگر خواستید قصه،داستان ......بذارید تو این تاپیک که لینکش رو در زیر میذارم قرار بدید .Smiling

داستانویسی

--------*******----------

یک داستان کوتاه عالی بنویسیم
مراحل، نکته ها و اخطارهایی برای ایجاد توانایی نوشتن یک داستان کوتاه عالی

تا به حال داستانی خوانده اید که بعد فکر کنید «وای ... کاش من هم می توانستم چنین داستانی بنویسم
البته که می توانید مراحلی را که در زیر آمده دنبال کنید و خواهید دید که هر کسی می تواند یک داستان کوتاه شگفت انگیز بنویسد.
مراحل:
1- دو سه تا داستان کوتاه بخوانید.
- 2 اتصالات را شناسایی کنید. مانند نقطه ی اوج، شخصیت اصلی، و کش مکش در حین خواندن؛ این ها دانش شما را در هنگام نوشتن داستان کوتاه بالا می برند.
- 3 داستان را آغاز کنید.
- 4 راجع به شخصیت اصلی، کش مکش ها، نقطه ی اوج، و تنظیمات فکر کنید. استفاده از چرک نویس یا تفکر زیاد در باره ی داستان تان خوب است.
- 5 شرح داستان تان را بنویسید. یعنی زمانی که شخصیت هایتان معرفی می شوند و این که داستان تان چه گونه آغاز می شود. داستان های کوتاه معمولاً از این مراحل پی روی می کنند.
- 6 تغییر در نگارش نقطه ی اوج... وقتی دارید داستان تان را می نویسید در باره ی نقطه ی اوج فکر کنید.
- 7 نوشتن نقطه ی اوج. نقطه ی اوج داستان تان را مهیج و جالب کنید. این (نقطه ی اوج) باید محل تغییر مسیر داستان تان باشد.
- 8 با حوادث رو به نزول، ادامه دهید. یعنی تعداد حوادث و هیجان آن ها را کم تر کنید.
- 9 نتیجه گیری تان را بنویسید. تمام پایان های ضعیف را محکم کنید یا حداقل خوانده تان را خوش حال رها کنید.
- 10 اجازه بدهید که دوستان خانوادگی و یا معلم ها یتان داستان تان را بخوانند. سپس آن را ویرایش کنید. تمام انتقادهای سازنده را بپذیرید.
- 11 گه گاهی داستان تان را بخوانید تا مطمئن شوید این همان چیزی ست که می خواستید باشد.
- 12 نسخه ی نهایی داستان تان را تایپ کنید و آن را به همه بدهید تا بخوانند.
اجازه بدهید که دوستان خانوادگی و یا معلم ها یتان داستان تان را بخوانند. سپس آن را ویرایش کنید. تمام انتقادهای سازنده را بپذیرید.
نکته ها:
* هر اتفاقی که در داستان می افتد، باید مهم باشد، باید در کشش داستان تأثیر بگذارد. چیزهای بی اهمیت در داستان تان نداشته باشید.
* مطمئن شوید که کش مکش هایتان واضح است. یک داستان گیج کننده نیافرینید.
* هر چه را خواننده هایتان به شما می گویند مورد رسیدگی قرار دهید.
* برای آراسته کردن داستان تان، جزییات زیادی را به آن اضافه کنید.
* به قهرمانان داستان تان، شخصیت بدهید با شیوه ی گفت و گو، وضعیت ظاهری، طرز تفکر و رفتار.
* خوش باشید. اعتماد به نفس داشته باشید حتا با وجودی که تازه کارید.
اخطارها:
* از نوشتن حوادثی که تأثیری در روند داستان ندارد خودداری کنید.
* وقتی در مرحله یی از داستان گیر می افتید، آن را دور نیندازید. به نوشتن ادامه دهید.
چیزهایی که به آن احتیاج دارید:
مداد و کاغذ. البته اگر هنوز به صورت دستی می نویسید. رایانه.
افراد خانواده. دوستان. معلمان.
داستان هایی کوتاه برای خواندن.
مغزی که داوطلب کار کردن باشد.
اعتماد به نفس زیاد.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب ، hanie
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۱۲:۳۸ صبح
ارسال: #3
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
ده قانون نویسندگی مارگارت اتوود

1- یک مداد همراه داشته باشید تا هنگامی که سوار هواپیما هستید با آن بنویسید. خودکار جوهر پس می‌دهد. اما اگر نوک مداد بشکند، نمی‌توانید آن را تیز کنید. چون نمی‌توانید چاقو همراه خود داشته باشید بنابراین دو عدد مداد ببرید.

2- اگر نوک هر دو مداد شکست، می‌توانید با سوهان ناخن فلزی یا شیشه‌ای کمی آن را تیز کنید.

3- چیزی با خود داشته باشید که بتوانید روی آن بنویسید. کاغذ خوب است. برای نوشتن می‌توانید کاغذ را حتی روی یک تکه چوب یا روی دست‌تان بگذارید.

4- اگر از کامپیوتر استفاده می‌کنید، همیشه برای نگهداری از نوشته‌های جدیدتان یک حافظه جانبی داشته باشید.

5- نرمش‌های مربوط به کمر را فراموش نکنید. درد آن مزاحم کارتان می‌شود.

6- همیشه توجه خواننده را معطوف به خود نگه دارید. (هنگامی که بتوانید توجه خود را معطوف به کار نگه دارید، این کار بهتر انجام می‌شود.) با این حال هیچ گاه نمی‌دانید خواننده کیست، به همین دلیل نوشتن مانند رها کردن تیری در تاریکی است. ممکن است یک نفر را مجذوب خود کند و حوصله یک نفر دیگر را سر ببرد.

7- به احتمال زیاد به یک گنج‌واژه، یک کتاب دستور زبان پایه و مقداری واقع‌بینی نیاز خواهید داشت. این مورد آخر یعنی به پول نیاز دارید. نوشتن شغل است. نوعی قمار هم هست. حقوق بازنشستگی نخواهید داشت. دیگران تا حدودی می‌توانند به شما کمک کنند، در مجموع باید به خود متکی باشید. هیچ کس شما را مجبور نکرده است، خودتان انتخاب کرده‌اید، پس آه و ناله نکنید.

8- هیچ گاه نمی‌توانید کتاب خودتان را با آن شور و شوق معصومانه که با خواندن اولین صفحه دلچسب یک کتاب ایجاد می‌شود، بخوانید زیرا همه چیز آن را خودتان نوشته‌اید. شما پشت صحنه بوده‌اید. از تمام ترفند‌ها و رموز باخبر هستید. به همین دلیل قبل از آنکه کتاب را به ناشری بدهید، از یک یا دو دوست کتابخوان‌تان بخواهید که به آن نگاهی بیندازند. این دوست‌تان نباید کسی باشد که با شما رابطه احساسی دارد، مگر آنکه بخواهید با او قطع رابطه کنید.

9- در نیمه راه متوقف نمانید. اگر در میانه پیرنگ داستان گم شدید یا به بن‌بست برخوردید، مسیری را که آمده‌اید دنبال کنید تا برسید به جایی که راه را غلط آمدید. سپس راه دیگر را امتحان کنید. یا شخصیت را تغییر دهید. زمان روایت را تغییر دهید. اول داستان را تغییر دهید.

10- دعا کردن ممکن است کمک کند. یا خواندن یک چیز دیگر. یا اینکه مدام تصور یک هدف دور از دست را بکنید؛ یعنی همین کتاب شاهکارتان که تکمیل و منتشر شده است.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب
  • گروه ژ
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۱:۴۱ صبح
ارسال: #4
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
راز نوشتن داستان های کوتاه‌ از مارگارت لوک

بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، به عنوان یک نوع ادبی، خواندن خود داستان‌هاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید.

«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را می‌گیرد: «بشین و گوش کن، می‌خوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمی‌هایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان.
امروزه، انگیزه ی داستان‌گویی کم تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل می‌نویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است این است که می‌خواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است.
بهترین راه یادگیری داستان کوتاه ؟
بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، به عنوان یک نوع ادبی، خواندن خود داستان‌هاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید. داستان‌هایی از انواع ادبی گوناگون بخوانید: جنایی، علمی- تخیلی، تخیلی، ترسناک، عاشقانه. آثار کلاسیک بزرگان ادبیات را بخوانید اما از داستان‌های معاصری که شهرت نویسنده‌اش هنوز کامل شکل نگرفته است هم غفلت نکنید. داستان‌های کلاسیک و مدرن بخوانید. به این ترتیب به یک حس شهودی دست خواهید یافت که چه‌کار کنید که داستان تاثیر‌گذاری بنویسید. سپس این سه کار را انجام دهید که گام‌های پایه‌ای نویسنده شدن هستند:
1- بنویسید.
2- باز هم بنویسید.
3- به نوشتن ادامه دهید.
هدف داستان
در تعریف واژه نامه ای داستان، دو واژه ی «مرتب» و «طراحی شده» کلیدی‌اند. برخلاف نامه‌ای که برای دوستتان می‌نویسید و اتفاقات را تعریف می‌کنید، در داستان کوتاه حوادث کاملا تصادفی نیستند. نویسنده با طرح و هدف مشخصی که در ذهن دارد، رویدادهای داستان را انتخاب، سازمان دهی و توصیف می‌کند.
هدف شما هرچه که باشد، این هدف اصول سازمان دهی، یکپارچگی، انسجام و کامل بودن داستان شما را شکل می‌دهد.
حتی لازم نیست پیش از این که کار را آغاز کنید هدف‌تان را تعیین کنید. همان گونه که گفتیم، داستان‌نویسی فرایند کشف است، جست و جویی نه تنها برای یافتن پاسخ‌ها، بلکه برای شناسایی پرسش‌ها.
پایان یا نتیجه
امتیازِ داشتن هدف این است که به شما جهت و مقصد می‌دهد. زمانی که به مقصد می‌رسید، حس خوبی به دلیل به نتیجه رسیدن به ما دست می‌دهد که زندگی واقعی دارای آن نیست.
کلامی در رابطه با درونمایه
گاهی یافتن درونمایه ممکن است ایده ی اولیه ی شما را تعیین کند و هدف داستان شما باشد. اما بارها اتفاق می‌افتد که شما چندین پیش‌نویس از داستانتان بنویسید و تازه تشخیص بدهید چه درونمایه‌ای دارد. هنگامی که به دیگر جزییات هنر و صنعت نوشته‌تان فکر می‌کنید، درون مایه ی نوشته ی شما هم پدیدار می‌شود.
تا چه قدر بلند، کوتاه است؟
از دیدگاه ایده‌آل، داستان کوتاه باید تا هرجا که داستان می‌طلبد طول بکشد، نه کوتاه‌تر، نه بلندتر. به عبارت دیگر، از همان تعداد واژه‌ای استفاده کنید که می‌توانید داستان‌تان را به موثرترین روش ممکن بیان کنید.
ایده داشتن آسان است، مساله این است که زمان و جایی برای نوشتن پیدا کنی. واقعیت این است که همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فن‌های داستان‌نویسی این است که آن‌ها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد می‌شوند، شکارشان کنی.
پیدا کردن داستانی برای نوشتن
«ایده این داستان را از کجا گرفتید؟» این پرسش مشهوری است که همیشه از نویسنده‌ها می‌کنند و برخی ‌ها هم از شنیدن مکرر این پرسش خسته‌اند. این پرسش ارزش تامل کردن دارد.
ایده داشتن آسان است، مساله این است که زمان و جایی برای نوشتن پیدا کنی. واقعیت این است که همه جا پر از ایده است. یکی از فوت و فن‌های داستان‌نویسی این است که آن‌ها را تشخیص بدهی و هنگامی که از کنارت رد می‌شوند، شکارشان کنی.
ایده برای نویسنده...
به نظر من ‌مساله این است که مردم رابطه ی ایده و داستان را درست نفهمیده‌اند. ایده هر چیزی است که محرکی برای تخیل شما است. محرکی قدرتمند که شما را به جلو می‌راند که فرایند آفرینش داستان را آغاز کنید. داستان ترکیبی از ایده‌های گوناگون است، کوچک و بزرگ.
منبع ایده‌ها
خمیر‌مایه ی داستان شما می‌تواند هر چیزی باشد: یک شخصیت، یک موقعیت یا یک حادثه، یک مکان خاص، یا درونمایه‌ای که می‌خواهید افشا کنید. این ایده‌‌ها هر از گاهی به ذهن شما خطور می‌کنند و این‌ها همه هدیه ی ناخودآگاه ماست. اما شما مجبور نیستید همیشه منتظر ضمیر ناخودآگاه بمانید. آگاهانه به دنبال ایده بگردید.
همه‌ی ما نویسنده نیستیم، اما بیش ترمان قصه‌گوهای خوبی هستیم.
همکاری: ایده‌ها در کار تیمی
واقعیت این است که به ندرت پیش می‌آید که تنها یک ایده برای نوشتن داستان کافی باشد. فرض کنیم ایده‌ی خوبی سراغ دارید که از آن می‌توان داستانی عالی ساخت: ایده‌ای که دایم در در ذهن شما می‌کوبد و می‌خواهد که نوشته شود. اما چیزی که دارید صرفن چند قطعه است؛زمانی که تصمیم گرفتید از چه مواد دیگری استفاده کنید، زمانی است که داستان شکل می‌گیرد و زنده می‌شود.

قصه ساختن: بازی «چه می‌شود اگر...»
نویسنده‌ها بازی قصه‌سازی تمرین می‌کنند. به آدم‌ها، جاها و موقعیت‌های گوناگون نگاه می‌کنند و از خود می‌پرسند که این‌ها چه پتانسیل نمایشی چشمگیری می‌توانند داشته باشند.
ذهن ناخودآگاه مدام به شما اشاره می‌کند که از کجا آغاز کنید. و با استفاده از جمله «چه می‌شود اگر...» می توانید قصه را به پیش ببرید.هرروز حجم زیادی از ایده‌های داستانی در خانه شما را می‌زنند.
عناصر اصلی داستان
تعریف اصلاح شده‌ی ما می‌تواند این باشد: داستان‌ کوتاه «روایت کوتاهی است که در آن نویسنده، عناصر شخصیت، جدل، طرح و جایگاه را هنرمندانه در هم می‌آمیزد تا خواننده را سرگرم، جذب و آگاه کند.»
این چهار عنصر و ترکیب هنرمندانه‌ی آن‌ها اجزای اصلی همه‌ی داستان های کوتاه‌ را تشکیل می‌دهند.
شخصیت‌ها:
ایده‌ی اولیه‌ی شما هر اندازه هم که جذاب باشد، تا شخصیت‌های تخیلی نیافرینید و ایده را به آن‌ها تحویل ندهید، ایده‌ی شما جان نخواهد گرفت.
جدل:
جدل خون‌ داستان شماست که در آن جریان دارد و به آن انرژی می‌بخشد. جدل داستان را به جلو می‌راند و مساله‌ای را مطرح می‌کند که قرار است در طی داستان حل شود.
طرح و ساختار:
ساختار داستان مثل چهارچوب خانه یا استخوان‌بندی بدن است. داستان را سازمان‌بندی می‌کند و به اجزا پراکنده، هماهنگی می‌بخشد.
جایگاه و فضا:
جایگاه (زمان و مکان) داستان که زمینه‌ای برای شخصیت‌ها و ماجرای داستان فراهم می‌کند، نه تنها زمان و مکان را مشخص می‌کند، بلکه بر شخصیت‌ها و آن چه که برایشان رخ می‌دهد تاثیر می‌گذارد.
صدای روایت:
چهار عنصر اول چه کسی، چرا، چه وقت و کجای داستان را تعیین می‌کنند. عنصر پنجم چگونگی بیان است، یعنی همان روش هنرمندانه‌ای که داستان را نقل می‌کند.
نشستن برای نوشتن
بسیار خوب، اکنون که ایده‌هایی برای نوشتن دارید و چند روش هم سراغ دارید که آن‌ها را کنار هم بگذارید. این نکات مهم را به خاطر داشته باشید.
1. هیچ قانونی وجود ندارد
2. هیچ فرمول جادویی وجود ندارد.
3. لازم نیست که بار اول همه چیز درست در بیاید.
پس همچنان که به پیش می‌رویم تا به عناصر اصلی داستان نگاهی بیاندازیم، سه اصل مهم نویسندگی را به یاد داشت باشید:
1. بنویسید
2. باز هم بنویسید
3. به نوشتن ادامه دهید.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب ، شادبانووو
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۲:۴۸ صبح
ارسال: #5
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
10 آینه ی مشهور تاریخ ادبیات

آینه در ادبیات چه نثر و چه نظم نقش به‌سزایی داشته و از شکسپیر گرفته تا سیلویا پلات و برام استوکر همگی شیفته این جسم شفاف بوده‌اند.
جان مولان منتقد روزنامه گاردین به همین بهانه 10 آینه مشهور دنیای ادبیات را انتخاب کرده است.

1. «ریچارد دوم» اثر ویلیام شکسپیر
نمایشنامه تاریخی شکسپیر حدوداً در سال 1959 نوشته شده است. داستان شاهی ضعیف و ملکه‌ای قدرتمند. ریچارد دوم وقتی متوجه می‌شود هنری بلینگ‌بروک قصد سرنگون کردن او را دارد، سربازی را پی یک آینه می‌فرستد. «آینه را به من دهید تا در آن بخوانم / چروکی عمیق‌تر نیست؟» او سپس با خشم آینه را می‌شکند.

2. «سفیدبرفی» اثر برادران گریم
گفته‌های فراموش نشدنی ملکه شیطان‌صفت داستان به آینه را فراموش نمی‌کنیم؛ «آه ای آینه، زیباترین فرد این سرزمین کیست؟» و آینه همیشه پاسخ می‌دهد: «شما». تا اینکه یک روز آینه پاسخی دیگر می‌دهد و سفیدبرفی، دخترخوانده ملکه را زیباترین فرد می‌خواند و ماجرای این داستان مشهور آلمانی از همین جا آغاز می‌شود.

3. «بانوی شالوت» اثر آلفرد لرد تایسن
این شعر طولانی از افسانه اِلنِ آستلات (قرن سیزدهم) الهام گرفته شده است، بانوی این اثر طلسم شده و باید همه چیز را غیرمستقیم نگاه کند. او مناظر و تغییرات سرزمین کاملوت را از طریق یک آینه می‌بیند و آنچه می‌بیند روی یک قالیچه می‌بافد. تا اینکه روزی سِر لانسلوت از آنجا عبور می‌کند. بانو طاقت نمی‌آورد و سوار را نگاه می‌کند. آینه می‌شکند و بانو فریاد می‌کشد «نفرین مرا فرا گرفت.»

4. «از درون آینه» نوشته لوییس کارول
این اثر ادامه‌ای است بر ماجرای «آلیس در سرزمین عجایب»، مرحله‌ای که سرانجام آلیس هویت خود را در سرزمین عجایب یافته و سعی در شکل دادن آن و پیدا کردن جایگاهش در اجتماع دارد. آلیس با بچه گربه‌هایش مقابل یک آینه بزرگ بازی می‌کند. او از گربه می‌پرسد: «دوست داری در خانه‌ای از آینه زندگی کنی گربه کوچولو؟» آلیس عزمش را جزم می‌کند. «بیا فکر کنیم آینه نرم است و می‌توانیم وارد آن شویم. دستور می‌دهم به مه بدل شود تا ورود به آن آسان شود.»

5. «دراکولا» نوشته برام استوکر
رمان برام استوکر، نویسنده ایرلندی در سال 1897 منتشر شد. شخصیت اول این کتاب یک خون‌آشام به نام دراکولا است. این رمان به صورت یک رشته مکاتبات و صفحاتی از دفتر خاطرات شخصیت‌های داستان روایت می‌شود. یکی از شخصیت‌های این اثر جاناتان هارکر است که به عنوان منشی به قصر دراکولا می‌رود. آینه به او کمک می‌کند تا از هویت کنت دراکولا آگاه شود؛ «این بار اشتباه نمی‌کنم، او نزدیکم ایستاده بود و سرش درست کنار شانه‌ام قرار گرفته بود. اما تصویرش در آینه نبود!»

6. «تصویر دوریان گری» نوشته اسکار وایلد
تنها رمان اسکار واید، شاعر و نمایشنامه‌نویس مشهور که در سال 1890 منتشر شده است. دوریان، شخصیت اصلی رمان عادت دارد در اتاقی که درش قفل است آیینه‌ای نگه دارد و هر روز تصویر خودش در آینه را با پرتره‌ای از خودش مقایسه کند. پرتره‌ای که روز به روز وحشتناک‌تر می‌شود. وقتی او به هیولای درونش پی می‌برد آینه را می‌شکند. «از زیبایی خودش منزجر بود، آینه را روی زمین انداخت و تکه‌های آن را زیر پا خرد کرد.»

7. «به آینه‌ام می‌نگرم» اثر توماس هاردی
هاردی رمان‌نویس و شاعر جنبش طبیعت‌گرایی اهل انگلستان بود. شخصیت‌های داستان‌های او در برابر احساسات تند و شرایط اطراف خود به مبارزه می‌پردازند. ویژگی اصلی نوشته‌های او توصیفات شاعرانه و جبرگرایی است. آینه برای شاعری سالخورده شیئی بی‌رحم است. «به آینه‌ام می‌نگرم / پوست چروکیده‌ام را می‌بینم / با خود می‌گویم خدایا این نیز می‌گذرد/ قلبم به همین چروکی شده است!»

8. «آینه» اثر سیلویا پلات
پلات شاعر و رمان‌نویس آمریکایی است که در سال 1963 در سن 31 سالگی از دنیا رفت. برای سیلویا پلات آینه چیز خاصی نیست؛ «همینم که هستم. انتظاری ندارم. / هرچه ببینم را می‌پذیرم / همانطور که هست، بدون اثری از عشق یا نفرت.» نگاه خیره زن به آینه چنین ادامه می‌یابد؛ «در من دختر جوانی را غرق کرده، در من زنی پیر را/ هر روز در برابرش می‌ایستم، چون ماهی گندیده.»

9. «آینه» اثر پل مالدون
در شعر مالدون که به یاد پدرش سروده شده با آینه شوم دیگری روبرو هستیم، آیینه‌ای که وقتی پدر آن را از دیوار پایین می‌کشد، «جان او را می‌گیرد.» حالا زندگی مرد مرده در آیینه فرو رفته است. «به آیینه که می‌نگرم / وحشتم می‌گیرد. نفس کشیدنش را حس می‌کنم.» به نظر می‌رسد پدر و پسر در آیینه تغییر جا می‌دهند.

10. «غریبه کوچک» نوشته سارا واترز
آینه مرکز خیالی‌ترین اتفاقات رمان واترز است. «رِد» وارث عمارت خوفناک «صد تالار» است. او به راوی می‌گوید هنگام رفتن به اتاق خواب آیینه‌ای محرک دیده است. آیا پای جن و جادو در میان است؟ در این رمان ترسناک، بخش‌های مختلف با دیدن تصویر پسرک در آینه‌ خاتمه می‌گیرد.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب ، شادبانووو
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۴:۱۴ عصر
ارسال: #6
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
10 راوی به‌یادماندنی تاریخ ادبیات

اولین برخورد خواننده با یک رمان از طریق راوی آن است و این راوی در دنیای ادبیات لباس‌های مختلف پوشیده است. فهرست زیر را آنتون ویلسن نویسنده «شهر پانوراما» فراهم کرده، نویسنده‌ای که در همین رمان اوپن پورتر یکی از جذاب‌ترین راوی‌های (قصه‌گوهای) ادبیات را معرفی می‌کند.


راوی یا قصه‌گو همان کسی بود که در گذشته دور آتش می‌نشست و دیگران را با کلام خود مسحور می‌کرد. این راوی در ادبیات مکتوب لباس‌های مختلف پوشیده است.

آنچه در ادامه می‌خوانید 10 تن از راوی‌های به‌یادماندنی ادبیات هستند.
10. هاک فین راوی «ماجراهای هاکلبری فین» نوشته مارک تواین
روایت هاک نشانگر پیروزی زبان محاوره بر زبان مکتوب و نوشتار است، نشانه پیروزی زبان کوچه‌بازاری بر زبان رسمی. تواین با این رمان مهارتش را در استفاده از زبان محاوره نوجوانان آمریکا نشان داد و از زبان نوجوانی نحیف سخنانی بزرگسالانه و پیچیده بیان کرد. (جایگزین: اسکات راوی «کشتن مرغ مقلد» نوشته هارپر لی)
9. هولدن کافیلد راوی «ناتور دشت» نوشته جی. دی. سلینجر
یک راوی نوجوان دیگر که دید و زبانش چنان کودکانه است که گاهی کتاب را کتاب کودکان می‌خوانند. این درحالی است که ورای سخنان در ظاهر بی‌معنای کافیلد دنیایی بزرگ نهفته است. قدرت کتاب در حرفی است که راوی می‌زند: مردن با عزت در برابر زندگی با ذلت. (جایگزین: الین راوی «چشم گربه» نوشته مارگارت آتوود)
8. عوضی راوی «پسر مسیح» نوشته دنیس جانسن
داستان ترک اعتیاد از زبان یک راوی غیرقابل اعتماد. عوضی نام جالب این راوی است که حتی نمی‌تواند داستانش را درست تعریف کند. یک رمان مبتنی بر داستان کوتاه، داستان‌هایی که به هم پیوسته نیستند. آنچه موجب پیروزی جانسن می‌شود تکامل زبان راوی با بهبودی‌اش در هر فصل است. (جایگزین: استر گرین‌وود در «جام شیشه‌ای» نوشته سیلویا پلات)
7. دیتی راوی «من به پادشاه انگلستان خدمت کردم» نوشته بهومیل هرابال
هرابال استاد ادبیات احمق‌هاست! او اجازه می‌دهد احمق‌های داستان‌هایش حرف دلشان را بزنند و داستان‌های خود را تعریف کنند. دیتی یک متصدی هتل است و مدام بلوف می‌زند یک بار به امپراتور اتیوپی خدمت کرده است! او در حالیکه نازی‌ها قدرت می‌گیرند با یک ورزشکار آلمانی ازدواج می‌کند. (جایگزین: استیونز راوی «بقایای روز» نوشته کازوئو ایشیگورو)
6. چارلز کینبوت راوی «آتش رنگ‌پریده» نوشته ولادیمیر ناباکوف
بله می‌دانم از خود می‌پرسید چرا هامبرت هامبرت را از رمان «لولیتا» انتخاب نکردم، چون به نظر من دومین شخصیت معروف آثار ناباکوف یعنی کینبوت جذاب‌تر است. او در این اثر یکی از غیرقابل اعتمادترین راوی‌های ادبیات است که اصلا نمی‌شود به داستان‌های جذابش اعتماد کرد. (جایگزین: هامبرت هامبرت در «لولیتا» نوشته ولادیمیر ناباکوف)
راوی یا قصه‌گو همان کسی بود که در گذشته دور آتش می‌نشست و دیگران را با کلام خود مسحور می‌کرد. این راوی در ادبیات مکتوب لباس‌های مختلف پوشیده است.
5. مرد نامرئی راوی «مرد نامرئی» نوشته راف الیسن
رمان را به عنوان خودزندگینامه یک فرد بی‌نام با سرنوشتی محتوم می‌خوانیم. رمان را رئالیست‌ها نپسندیدند چرا که اثری شخصی بود و سبکی تجربی داشت، چون اجازه می‌داد نثر مسجع باشد و به فرهنگ توده نزدیک باشد. در این رمان صدای تمامی افراد جامعه را می‌شنویم. (جایگزین: مرد زیرزمینی راوی «یادداشت‌هایی از زیرزمین» نوشته فیودور داستایوسکی)
4. فرانس-جوزف مورائو راوی «انقراض» نوشته توماس برنارد
ویژگی راوی‌های برنارد زبان موسیقی‌وار و تکرار در کلام آن‌هاست. یک روشنفکر اهل اتریش که در روم در تبعید به سر می‌برد، متوجه می‌شود چون تنها وارث خاندان است باید به خانه برگردد. مورائو زیرک است و طنزی گزنده دارد و همین او را به‌یادماندنی می‌کند. (جایگزین: تمامی راوی‌های ساموئل بکت)
3. روث راوی «خانه‌داری» نوشته مریلین رابینسن
روث گذشته خود و خواهرش را به یاد می‌آورد، اما چیزهایی که او تعریف می‌کند هیچکدام در واقعیت رخ نداده بلکه زاده تخیل او هستند. رمان سرشار از توصیف آدم‌ها، مکان‌ها و رخدادهاست. (جایگزین: دل جردن راوی «زندگی دختران و زنان» نوشته آلیس مونرو)
2. اسماعیل راوی «موبی دیک» نوشته هرمان ملویل
«مرا اسماعیل بخوانید» راوی رمان را اینچنین آغاز می‌کند، اما با ورود راوی سوم شخص در انتهای کتاب آیا باز هم می‌شود این کار را کرد؟ اسماعیل یکی از دنیادیده‌ترین راوی‌های ادبیات ، راوی که نفرین‌شده‌ترین هاست! (جایگزین: نویسنده/راوی «دن کیشوت» نوشته سروانتس)
1. ام راوی «در جستجوی زمان ازدست رفته» نوشته مارسل پروست
راوی که انگار حوصله ندارد از تخت پایین بیاید و آنچه را پیرامون خودش و خانواده اش می‌گذرد با طول و تفصیل تمام تعریف می‌کند انگار تا آخر دنیا وقت برای قصه تعریف کردن دارد. جملات طولانی این راوی ازیادنرفتنی هستند!
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۵:۴۰ عصر
ارسال: #7
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
آیا می‌شود در 30 روز شاهکار ادبی خلق کرد؟

شاید عجیب به نظر برسد اما تعدادی از شاهکارهای ادبی از جمله «گوربه‌گور» نوشته ویلیام فاکنر در مدت زمان بسیار کوتاهی نوشته شده‌اند.
اگر نوشتن برخی از رمان های مهم ادبیات جهان سال های سال طول کشیده‌اند، در مقابل رمان‌هایی هم وجود دارند که ظرف چند هفته نوشته شده اند؛ مثل رمان «گور‌به‌گور» که ویلیام فاکنر آن را ظرف شش هفته نوشته است.
البته در دنیای ادبیات بیشتر در مورد رمان‌ها یا داستان‌هایی افسانه‌سرایی می‌شود که سال‌هایی زیادی از عمر یک نویسنده صرف نوشتن آن شده است. مثل رمان چند جلدی «در جستجوی زمان از دست رفته» که نوشتنش برای مارسل پروست نویسنده فرانسوی 10 سال طول کشید، اما این یک واقعیت است که برخی از آثار مشهور هم وجود دارند که حتی زیر 30 روز نوشته شده‌اند؛مثل رمان« قمار‌باز »که داستایوفسکی آن را 26 روزه نوشته است.

رمان‌نویسی در 30 روز
شاید به همین خاطر است که از 11 سال پیش تا امروز با آغاز شدن «ماه ملی رمان‌نویسی» صدها نویسنده تازه‌کار در سراسر دنیا از اول نوامبر (10 آبان)دست به کار می‌شوند تا در عرض 30 روز رمانی 50 هزار کلمه‌ای بنویسند. آنها احتمالا بارها فهرست کتاب‌هایی را که نویسنده‌های معروف ظرف چند هفته نوشته‌اند، در ذهنش‌شان بالا و پایین می‌کنند تا با اعتماد به نفس بیشتری وارد این کارزار شوند.
ماجرای شکل گیری این پروژه هم جالب است. 21 دوست تصمیم می گیرند تا برای رسیدن به آرزوهای ادبی خود دست به کار جدی و جدیدی بزنند. آنها پروژه نوشتن رمان در یک ماه را آغاز می‌کنند، پروژه‌ای که حالا حسابی سرو صدا کرده و باعث خلق آثار زیادی شده است.
امسال انتظار می‌رود در انتهای این پروژه، آخر نوامبر بیش از 200 هزار کتاب در وبسایت «ماه ملی رمان‌نویسی» بارگذاری شود.
لیندسی گرنت، یکی از مسئولان پروژه می‌گوید تاکنون 55 رمان که طبق قوانین پروژه نوشته شده‌اند به چاپ رسیده‌اند، از جمله «آب برای فیل‌ها» نوشته سارا گرون که در سال 2006 به مدت 12 هفته جز کتاب‌های پرفروش «نیویورک تایمز» بود.
گرنت افزود: «ایده اصلی پیاده کردن نسخه اولیه رمان است. بعدش ممکن است آن را بازنویسی کنند.»
دو سال پیش سباستین فوکس تریلری جیمز باندی به نام «شاید برای شیطان مهم باشد» را در شش هفته، طبق الگوی یان فلمینگ برای کتاب‌های «جیمز باند» نوشت.
فوکس می‌گوید: «از آن عجله لذت بردم. به نحوی سرعت من با سرعت طرح داستانی یکسان بود. رمان‌هایی که به سرعت نوشته می‌شوند ممکن است همان حالت ناهم‌خوان زندگی را داشته باشند. شاید یکی از نکات برجسته «جین برودی» همین باشد، رمانی که در آن داستان به عقب و جلو سفر می‌کند. احساس افسارگسیختگی این پروژه هیجان‌انگیز است. بزرگترین خطر این است که نویسنده نداند مضمونش چیست.»
برپایی همین پروژه بهانه‌ای شده برای ایندیپندنت تا به سراغ 10 اثری برود که در زمان بسیار کوتاهی نوشته شده‌اند.

فهرستی که در آن نام گرهام گرین و یکی از محبوب‌ترین رمان‌هاش یعنی «مامور معتمد» هم به چشم می خورد. او این رمان را سال 1938 در عرض 6 هفته نوشت ؛آن هم در حالی که با نوشتن «قدرت و افتخار» دست و پنجه نرم می‌کرد.
گرین بعدا در زندگینامه‌اش به این نکته اشاره کرد: «زمینه داستان جنگ داخلی اسپانیا بود. آن موقع برای نوشتن «قدرت و افتخار» به دردسر افتاده بودم، تا آنجا که عقل من قد می‌داد پولی در این کتاب نبود. مطمئنا همسر و دو فرزندم با کتابی که بفروش نبود نمی‌توانستند زندگی کنند، پس تصمیم گرفتم کتابی «سرگرم‌کننده» را با سرعت بالا بنویسم، صبح‌ها این کتاب را می‌نوشتم و بعدازظهرها با «قدرت و افتخار» کلنجار می‌رفتم.»
اما این 10 رمان چه رمان هایی هستند؟
1. «سرود کریسمس» / چارلز دیکنز: دیکنز کم و بیش مسئول شکل‌گیری روح کریسمس است؛ خیرخواهی همگان و شادی که تمامی داستان اشباح را انباشته است، همچنین این داستان سه شخصیت «اسکروج»، «تیم کوچولو» و «باب کراچی» را به ما معرفی می‌کند. عنوان اصلی این اثر «یک سرود کریسمس به نثر: داستان اشباح کریسمس» بود.
2. «گوربه‌گور» / ویلیام فاکنر: فاکنر که در سال 1949 برنده نوبل ادبیات شد، یکی از بزرگترین آثار ادبی قرن بیستم را در حالی نوشت که در نیروگاه برق مشغول به کار بود. رمان داستان مرگ ادی باندرن را به شیوه جریان سیال ذهن از 15 زاویه دید روایت می‌کند. عنوان کتاب برگرفته از کتاب ششم «ادیسه» اثر هومر است که در آن آگاممنون خطاب به اودیسئوس جمله عنوان اصلی کتاب یعنی «As I Lay Dying» را به کار می‌برد. این جمله را می‌توان «وقتی به انتظار مرگ دراز کشیدم» ترجمه کرد.
3. «بهار خانم جین برودی» / موریل اسپارک: جین برودی، معلم مدرسه اسکاتلندی باهوش به دخترانش بیش از درس کتاب و مدرسه، درس زندگی آموخت. این رمان اسپارک را به عنوان یکی از برترین نویسندگان معاصر معرفی کرد. «بهار خانم...» اولین بار در مجله «نیویورکر» به چاپ رسید. در سال 2005 مجله «تایم» این رمان کوتاه را به عنوان یکی از 100 اثر برتر ادبی پس از سال 1923 معرفی کرد.
4. «اتود در قرمز لاکی» / آرتور کنان دویل: این داستان بلند شاید شاهکار ادبی یا داستان کاراگاهی مطرحی نباشد، اما اولین حضور شرلوک هلمز در دنیای ادبیات است. کتاب ابتدا قرار بود «کلاف سردرگم» نام بگیرد، اما نام آن تغییر کرد و اول بار در سالنامه «کریسمس بیتن» چاپ شد. این داستان دو بخش دارد؛ بخش اول را دکتر واتسن به زبان اول شخص روایت می‌کند و در بخش دوم راوی سوم شخص ماجرای قتل را شرح می‌دهد.
5. «لاک‌پشت و خرگوش» / الیزابت جنکینز: جنکینز که سپتامبر امسال در سن 104 سالگی درگذشت این شاهکار را در «گرمای سوزان یک خیانت» نوشت. او در زمان نوشتن این رمان از نامزدش جدا شده بود. جنکینز بیشتر با نوشتن زندگینامه جین آستین و الیزابت اول شهرت دارد. «لاک‌پشت و خرگوش» ماجرای یک ازدواج به ظاهر موفق است که شکست می‌خورد.
6. «در سفر» / جک کروئک: کروئک یکی از معدود کتاب‌هایی که موفق به تغییر فرهنگی شد را در یک نشست و روی یک رشته کاغذ نوشت. البته او برای نوشتن این اثر یاداشت‌های مفصلی داشت که حاصل هفت سال سفر در سراسر آمریکا بود.
7. «گنج‌های حضرت سلیمان» / اچ. رایدر هگرد: داستان گنجینه‌ای در آفریقا که تمدنی گمشده از آن مراقبت می‌کند به سرعت به یکی از کتاب‌های پرفروش بدل شد و ژانر دنیای‌گمشده را پایه‌گذاری کرد. هگرد شرط بسته بود که داستانی بهتر از «جزیره گنج» استیونسن می‌نویسد.
8. «مامور معتمد» / گراهام گرین: گرین روزگار سختی برای نوشتن «قدرت و افتخار» داشت و متوجه شد بدش نمی‌آید کمی پول دربیاورد، به همین دلیل نوشتن «مامور معتمد» را آغاز کرد. «د» مأمور معتمد و تنهایی است. او برای نجات کشورش که غرق در جنگ داخلی است به انگلستان می‌رود. هم زمان از طرف شورشیان «ل» نیز مأمور می‌شود در
رقابتی تنگاتنگ مانع مأموریت «د» شوند. «د» که نمی‌داند برای پیشبرد ماموریتش به چه کسی اعتماد کند با دختر زیبا و جوانی به نام رز کالن آشنا می‌شود که می‌تواند برگ برنده او در بازی زندگی باشد.
9. «شاید برای شیطان مهم باشد» / سباستین فوکس: یان فلمینگ، خالق داستان‌های جیمز باند آنها را شش هفته‌ای می نوشت، فوکس هم تصمیم گرفت پس از اجازه گرفتن از مالکان حقوق آثار فلمینگ این مسیر را دنبال کند. «شاید برای...» سی و ششمین جلد از مجموعه کتاب‌های مامور «007» است. فوکس با رمان‌های «آواز پرنده» و «شارلوت گری» شهرت دارد.
10. «قمارباز» / فئودور داستایوسکی: نویسنده بزرگ روس بدهکار بود و معتاد به قمار. در آن زمان مشغول نوشتن شاهکارش «جنایت و مکافات» بود. پس نوشتن این رمان کوتاه را برای پرداخت بدهی‌اش آغاز کرد، او رمان را برای آنا اسنیتکینا دیکته می‌کرد و او می‌نوشت. پس از نوشتن رمان کوتاه داستایوسکی با اسنیتکینا ازدواج کرد. رمان از زاویه دید الکسی ایوانوویچ، معلم سرخانه خانواده ثروتمند یک ژانرال سابق روس روایت می‌شود.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۷:۰۶ عصر
ارسال: #8
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
عقاید یک دلقک

این داستان انعکاسی از تنهایی و پوچ گرایی انسان قرن بیستم را نشان می دهد
هاینریش بل در بیست و یک دسامبر 1917 در کلن متولد شد پدرش نجار بود و زندگی متوسطی داشت بل در محیطی خرده بورژوایی و کاتولیکی بزرگ شد . در سال 1937 دیپلم گرفت و شروع به یادگیری حرفه کتابفروشی کرد و بعد از آن به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت ، اما با آغاز جنگ به خدمت سربازی خوانده شد . وی در روسیه ، فرانسه ، رومانی و مجارستان جنگید و چندین بار مجروح گردید . مدتی در زندان فرانسه به سر برد و پس از رهایی با دوست دوران جوانی اش ازدواج نمود . وی ابتدا به عنوان نویسنده آزاد مشغول فعالیت شد . در سال 1973 جایزه نوبل را از آن خود کرد . نوشته های وی اغلب داستان جنگ ،آلمان پس از جنگ و باز سازی آن است .
در داستان یک دلقک، بل وضعیت نابسامان و سرخورده جوانان و جامعه را نشان می دهد . کسانی که بعد از جنگ برای آرام کردن کردن وجدان خود دست به کارهای انسان دوستانه می زنند در حالی که همگی به فکر منافع شخصی خویش هستند و از وضعیت عامه مردم غافل هستند .
بل در این داستان بر این نکته تأکید می ورزد که حامی هیتلر در جنگ کلیسا ، کاتولیک ها و پروتستان ها هستند . چرا که آن ها با سکوت و همکاری پنهان خویش عملا به حمایت از وی پرداخته اند .
این داستان انعکاسی از تنهایی و پوچ گرایی انسان قرن بیستم را نشان می دهد
خلاصه رمان
شنیر جوان بیست و هفت ساله از اهالی بن ( آلمان ) است . وی با این که در خانواده متمول و ثروتمندی به دنیا آمده در نهایت فقر و سادگی زندگی می کند . تقلید استادانه ی وی در انجام حرکات و رفتار دیگران باعث می شود که به حرفه ی دلقکی یا به قول خودش "عنوان رسمی کمدین" روی بیاورد . در حالی که پایان دوره ابتدایی را با درد سر فراوان طی کرده و تحصیل را رها کرده اما افکاری والا دارد . کودکی شنیر در زمان جنگ جهانی دوم و جوانی وی مصادف با پایان جنگ است . ماری نامزد وی و پدرش تنها کسانی هستند که شنیر به آن ها نظری مثبت دارد .درکوم پیر جزء معدود کسانی است که دارای ثبات شخصیت هستند و در قبل و بعد از جنگ تغییری نکرده اند .
تنهایی ، سهل انگاری و اعتراض نویسنده که با زبان شخصیت اول داستان به ذکر آلام و دردهای اجتماع بعد از جنگ پرداخته بسیار زیبا و هنری انجام شده است .
اگر چه از دید پروتستان ها و کاتولیک ها شنیر شخصیتی بی دین است اما تنها شخصیت سالم در فضای جامعه بعد از جنگ آلمان می باشد .
بعد از جنگ جهانی تمامی کسانی که به نفع هیتلر فعالیت داشتند اکنون خود را افرادی مذهبی و مدافع حقوق انسانی قلمداد می کنند . خانواده ی شنیر نمونه کامل این سخن است .
در آخرین نمایش شنیر که اکنون تنها به سر می برد و ماری وی را رها کرده به عمد باعث مصدومیت خود می گردد و این بهانه یی برای بازگشت به بن و جستجو برای یافتن نامزدش می شود . با ورود به بن در می یابد که ماری با تسوپفنر کاتولیک ازدواج نموده است . برای رهایی از این امر به مشروب پناه می برد تا درد همیشگی خویش – سردرد و مالخولیا – را مدتی تسکین بخشد . ولخرجی های وی باعث گردیده که حتی یک مارک هم برایش باقی نماند به همین دلیل به محض ورود به بن با خانواده و تمام دوستانش تماس می گیرد و از آن ها در خواست پول می کند و چون مأیوس می شود برای دیدن ماری که خیال می کند با همسرش از رم باز می گردد و هم چون گدایی نیازمند با سازش به ایستگاه قطار می رود .
خلاصه :
هاینریش بل در این رمان به زندگی انسان مدرن امروز با افکاری متزلزل و پوچ پرداخته است . شخصیت پردازی قوی این رمان نشان دهنده ی تبحر نویسنده است . تنهایی ، سهل انگاری و اعتراض نویسنده که با زبان شخصیت اول داستان به ذکر آلام و دردهای اجتماع بعد از جنگ پرداخته بسیار زیبا و هنری انجام شده است . بل معتقد است این عصر را باید عصر فحشا نامید که مردم به تدریج به آن فرهنگ عادت کرده اند .وی به حق جزو نویسندگان موفق آلمان محسوب می شود .
نقل قول
 سپاس شده توسط هااانیییه ، سراب
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۸:۵۵ عصر
ارسال: #9
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
خلاصه و نقدی بر رمان بیگانه ی آلبر کامو

دیر گاهی پیش بیگانه را در جمله ای خلاصه کردم که تصدیق می کنم بسیار شگفت نما و خارج اجماع است:" در جامعه ی ما هر آدمی که در سر خاکسپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می آورد که محکوم به مرگ شود."آلبر کامو

مورسو شخصیت اصلی و کلیدی رمان بیگانه، کارمند فرانسوی جوانی در شهر الجزایر است که گرفتار یک سری از رویدادها می شود که خود را دربه وقوع پیوستنشان بی تقصیر می داند. رمان با شک او در این که روز دقیق فوت مادرش چه زمان بوده آغاز می شود: " امروز مامان مرد.. شاید هم دیروز، نمی دانم" (ص 33) این بی اهمیتی او نسبت به مرگ مادرش از همان ابتدا خواننده را برای رویارویی با شخصیتی متفاوت با انسان های اطراف آماده می کند.
او طی اتفاقاتی که او را در معرض خطر قرار می دهند، عربی را روی ساحل می کشد. در دادگاه محاکمه می شود و در آخر نیز به مرگ با گیوتین محکوم می گردد. اگر چه داستان به شیوه ی اول شخص مفرد بیان شده اما به نظر می رسد که مورسو حاشیه ای ترین شخصیت این رمان باشد. برچسب" کجرو" می خورد بدون اینکه حتی بتواند از خود دفاعی بکند. گویا نگریستن او در مراسم خاکسپاری مادرش محکم ترین دلیل برای محکوم بودن بوده است.
بیگانه که نخستین اثر کامو ست سرگذشت انسانی ست که روند جامعه پذیری را آن گونه که باید طی نکرده است. برداشت مخاطب از شخصیت مورسو در ابتدا شاید بدایند باشد. مخاطب از همان آغاز داستان با یک تناقض عجیب روبه رو می شود. او مورسو و صداقت بی چون و چرا در رفتارش را با تمام وجود می ستاید اما از تضاد او با جامعه که او را برچسب "بیگانه" زده سخت آزرده خاطر می شود. ممکن است همین تناقض باشد که باعث شود خواننده داستان را نیمه تمام رها کند.
مورسو را نمی توان قهرمان نامید، زیرا او آدمی نیست که بداند وجه تمایزش با دیگران چیست. کامو در رمان بیگانه قهرمان سازی نمی کند. او زندگی انسانی را تصویر می کند که از قراردادهای اجتماعی پا فراتر می نهد و به همه قواعد مسلم انسان های اطرافش با دیده ی بی اعتنایی نگاه می کند. مورسو به همه چیز به غیر از خوشی های حسی بی توجه است. به گفته ی خود کامو، مورسو نمی تواند یا نمی خواهد که در "بازی همگانی شرکت کند". آنجایی که گریستن بر سر خاک مادر تبدیل به هنجار شده، مورسو صادقانه هیچ واکنشی نشان نمی دهد، تنها چون مرگ برای او اصلی پذیرفته شده است.
ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)
کامو در این رمان به فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر نظر دارد. این فلسفه جهان را بی معنا تصویر می کند. در این میان این انسان است که به همه چیز معنا می بخشد. همان طور که سارتر می گوید که اگر وجود مقدم بر ماهیت باشد پس بشر مسئول ماهیت خویش است. او همواره باید بار سنگین این مسئولیت را بر دوش بکشد، انتخاب کند و راه را برای دیگران هموار نماید. در حقیقت آدمی هرگاه که بر سر انتخاب چند راه ممکن می ماند، باید همواره این را در نظر داشته باشد که اگر دیگران نیز این راه را برگزینند، چه می شود؟ پس این انسان است که با انتخاب های خود به همه چیز که پیش از آن بی معنا بوده، معنا می دهد.
مورسو محکوم می شود در حالی که هیچ نقشی در دفاع از خود ندارد. تصویری که خود او در آخر رمان ازاین محکوم شدن خلق می کند اگر نخواهیم بگوییم بی نظیر است بی تردید کم نظیر است! مورسو بعد از این که متوجه می شود که محکوم است که با گیوتین اعدام شود می گوید: " ... ناگذیر از دریافتن این شدم که تا اینجا درباره ی این موضوع ها تصورهای نادرستی داشته ام. مدتها باور داشتم- و نمی دانم چرا- که برای رسیدن به گیوتین باید بالای صفه ی اعدام رفت، از پله ها بالا رفت... ماشین (گیوتین) هم سطح همان آدم هایی ست که به سویش گام بر می دارند. او (فرد محکوم) پیش آن می رود همان طور که آدم به دیدار کسی می رود... بالا رفتن به طرف صفه ی اعدام، صعود به آسمان، چیزی بود که تخیل می توانست با آن درآمیزد. در حالی که، آنجا نیز، ماشین همه چیز را خرد می کند." ( بیگانه، آلبر کامو، ص 134- 135)
اینجا مورسو تصور خود را از علت محکوم شدن در میان می گذارد. اینکه گیوتین بخواهد جایی فراتر از آدمهای زمینی باشد بدین معناست که دستوری ما فوق منطق و شعور انسان ها بوده که برچسب محکوم به اعدام را به فردی زده است. در حالی که گیوتین جایی میان دیگر انسان ها قرار دارد. این همان آدمها هستند که بر یک فرد برچسب متفاوت بودن یا به زبانی بهتر بیگانه بودن را می زنند.
نقل قول
 سپاس شده توسط *mary ، سراب
۳۰-شهريور-۱۳۹۲, ۰۹:۵۷ عصر
ارسال: #10
RE: نکات داستان نویسی و نکته های ادبی کاربردی
قانون های نویسندگی اتیل و دانمور

قوانین دایانا اتیل
1- نوشته‌تان را با صدای بلند برای خود بخوانید، زیرا این تنها راهی است که می‌توان مطمئن شد ریتم جملات درست است. (پروراندن ریتم نثر بسیار پیچیده و ظریف است - فقط با گوش دادن می‌توان آن را درست از آب درآورد.)

2- مطالب زائد را پاک کنید (شاید بهتر است بگویم «پاک کنید!»): کلمات ضروری تنها در صورتی به چشم می‌آیند که کلمات غیرضروری حذف شده باشند.

3- همیشه لازم نیست برای کشتن عزیزان‌تان مقدمه‌چینی کنید- منظورم آن پیچش‌های کلام یا تصویر است که وقتی روی کاغذ می‌آورید، احساس غرور می‌کنید - در عوض به عقب بازگردید و این بار با نگاهی دقیق‌تر به آنها بنگرید. تقریباً همیشه به این نتیجه می‌رسید که آنها بهتر است بمیرند. (همیشه نباید به هر کس از مصیبت دیگران احساس خشنودی می‌کند، مظنون شد - این تنها نوعی شادی از سر رضایتمندی است که فقط باید مواظبش باشید.)

قوانین هلن دانمور
1- نوشتن روزانه‌تان را هنگامی به پایان ببرید که هنوز میل به نوشتن دارید.
2- به آنچه نوشته‌اید گوش دهید. یک ریتم نا‌مطلوب در یک گفت‌وگو ممکن است نشان‌دهنده این باشد که هنوز شخصیت‌ها را به آن اندازه درک نکرده‌اید که از زبان‌شان بنویسید.

3- نامه‌های جان کیتس را بخوانید.

4- دوباره بخوانید، دوباره بنویسید، باز بخوانید و بازنویسی کنید. اگر باز هم جواب نداد، آن را پاره کنید. احساس خوبی است، مطمئناً دوست ندارید دورتان را پر کنید از یک خروار شعر و داستان که همه چیز در خود دارند مگر روحی که باید داشته باشند.

5- شعرها را به حافظه بسپارید.

6- به سازمان‌های حرفه‌ای که طرفدار حقوق جمعی مولفان هستند، بپیوندید.

7- مشکل یک نوشته معمولاً زمانی که به یک پیاده‌روی طولانی می‌روید آشکار می‌شود.

8- اگر نگران هستید که نگهداری از بچه‌ها و کارهای خانه به نوشتن‌تان آسیب می‌زند، به جیمز گراهام بلارد فکر کنید.

9- نگران آیندگان نباشید- به قول لارکین (که به هیچ وجه سانتی‌مانتالیست نبود): «آنچه که از ما می‌ماند عشق است
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام