• تخت جمشید
  • تشریفات آدم و حوا

مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)

۲۷-فروردين-۱۳۹۷, ۰۱:۲۴ عصر
ارسال: #6161
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
عزیزم من یه توصیه م بهت بکنم
اولین کار اینه که خانواده ی اقا پسر،کاملا در جریان باشن.
نمیدونم پدر دوستت چطوریه
ولی اگه متوجه بشه پسرش رفته پا پیش گذاشته و با پدردخترخانوم حرف زده قبل از اینکه بابای خودش بدونه،ناراحت نمیشه؟

دومین توصیه اینکه جریانو به خواهرش وصل نکن.کلا قبل از جدی شدن مساله بهتره با خانوادش ارتباط خاصی نگیری.
مخصوصا که میگی یجوریه.مگر دیگه مجبوووور بشی
برای شرایط تو میگما؟چون مشخصه دوستی و اینجور اشنایی تو خانواده جفتتون زیاد جا افتاده نیس.

خودتم اصلا از حرف زدن نترس.من تو جریان ازدواج خودم،بزرگترین پیشرفتو وقتی کردم که نشستم با بابام حرف زدم.میدونم واسه ما دخترا سخته یکم،ولی راه خیلی خوبیه.
 

بالاخره اسمش ظهور کرد تو شناسنامه م
دوستی:92/8/10
عقد:95/11/15
عروسی:97/6/9تصویر: images/smilies/heart.gif
 
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی
۲۷-فروردين-۱۳۹۷, ۰۲:۱۵ عصر
ارسال: #6162
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
دقیقاااااااااا منم میخوام حرفای سپید خانم رو تایید کنم
به دوستت بگو حتما قضیه رو به باباش بگه و مثلا باهاش سلام مشورت کنه
ببین مامان باباها اگه سر دنده لج بیفتن دیگه به این راحتیا پیاده نمیشنا. پس بهش بگو همه نکات ایمنی رو رعایت کنه که یکی از همین نکات مهم اینه که خونواده پسر همه در جریان باشن و موافق بعدا خونواده دختر رو وارد داستان کنن. اگه بیاد با بابای تو صحبت بکنه بعدا بابای خودش نه بیاره به هردلیل باعث میشه بابای تو هم بیشتر از قبل مخالفت کنه. دیدم اینارو که میگم.
مورد دوم تا نیومدن خواستگاری هیچ جا بیرون با مادر یا خواهرش قرار نذار. ردیف کردن اونور وظیفه دوستته و دیدن خونواده اش در خیلی از موارد موضوعو خرابتر میکنه شان شمارو هم پایین میاره.
 

آتلیه:همایون فر
آرایشگاه : مانلی
مزون: تندیس
آرایشگاه داماد: دیپلمات
تشریفات: روژانو
 
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی ، Sepid72
۲۷-فروردين-۱۳۹۷, ۰۲:۲۴ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۷-فروردين-۱۳۹۷ ۰۲:۲۵ عصر توسط سراب.)
ارسال: #6163
 
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
بچه ها این بنده خدا
اقا پسر میخواد اصلا ببینه بابای دختر قبولش داره یا نه
اگر قبولش کردن میاد میگه
اول بسم الله بگه بعد بابای دختر اصلا راهش نده که خیلی ضایع تره

3 (12)
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی
۲۷-فروردين-۱۳۹۷, ۰۳:۲۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۷-فروردين-۱۳۹۷ ۰۳:۲۸ عصر توسط Sepid72.)
ارسال: #6164
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
(۲۷-فروردين-۱۳۹۷ ۰۳:۲۴ عصر)'سراب' نوشته است:  بچه ها این بنده خدا
اقا پسر میخواد اصلا ببینه بابای دختر قبولش داره یا نه
اگر قبولش کردن میاد میگه
اول بسم الله بگه بعد بابای دختر اصلا راهش نده که خیلی ضایع تره


 

چرا عزیزم؟
اتفاقا بعدش بره به پدرش چی بگه؟
بگه خب بابا جون من رفتم با پدر دخترمورد علاقمم حرف زدم.گفته اوکی بیاید اشنا بشیم.شما فلان روز تشریف بیار بریم خونشون.
خب اینجوری پدر پسر اگر حساس باشه،شدیدا بهش برمیخوره...شبیه اینه که کلا کنار گذاشته شده باشه.

تازه بدترش اینه که پدردختر بگه خب باشه یه جلسه رفت و امد کنیم.بعد بابای اقا پسر نیاد!
بگه زوده!
بامن هماهنگ نکرده بودی
اونموقع دیگه خیلی بد میشه

بالاخره همه ی احتمالات هست
برا سبک خانواده ای که میگه میگما؟
اگه از این خانواده های راحتتر و اینا بودن خب مساله ای نبود
اما وقتی حتی ترجیحشون اینه که نگن دوست بودن،یعنی سبک سنتی بیشتر بهشون کمک میکنه.

کلا وقتی خانواده ی پسر هماهنگ و موافق باشن،یه قوت قلب بزرگه.دیگه میدونن باید تو یه جبهه فعالیت کنن.خود پسر اعتماد بنفسش کلی بیشتره
من بابای خودم همش میگفت زوده نباید بیان خواستگاری
پدرهمسرم یه بار بهش زنگ زد،گفت خب باشه یه جلسه بیان
حالا تجربه تا تجربه م فرق داره
منم نظرخودمو گفتم


 

بالاخره اسمش ظهور کرد تو شناسنامه م
دوستی:92/8/10
عقد:95/11/15
عروسی:97/6/9تصویر: images/smilies/heart.gif
 
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی ، shady ، parmin.ab
۲۸-فروردين-۱۳۹۷, ۰۹:۲۶ صبح
ارسال: #6165
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
منم کاملا موافق نظر سپیدم
ما یه فامیل داشتیم پسره به خیال خودش همه هماهنگیارو کرد یبارم زنگ زد با بابای دختر صحبت کرد (تازه فقط زنگ زد) و باباهه گفت تشریف بیارید. بعد به مامان بابای خودش گفت. مامانش پاشو کرد تو یه کفش که بیخود کردی خودسر شدی ما آدم نبودیم و ازین حرفا. خلاصه اونوریا هم هرچی صبر کردن دیدن خبری نشد هی دختره رو سوال پیچ کردن تا گفت داستان چیه. حالا باز خوبه خونواده دختره منطقی بودن گفتن خب خونواده اش حق دارن چرا بهشون نگفته بوده و باید میگفته. خلاصه یک سالی طول کشید پسره بتونه خونواده اش رو راضی کنه اونم آخرش مامانه با قیافه اومد و کلی اینوریا بهشون برخورد و همه چی پیچیده شد اساسی. آخرشم روز عروسیشون خونواده دختر یه قیافه میگرفتن خونواده پسر یه قیافه
منظور اینکه خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج تصویر: images/smilies/blush.gif
 

سال 95 بهترین سال عمرم بود
با لباس سفیدی از مزون رویال
و در سالنی به وسعت سناتور
بهترین روز زندگیم را جشن گرفتم و
آتلیه همایون فر لحظات این روز را برایم جاودانه کرد.
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی ، amanda-69
۲۸-فروردين-۱۳۹۷, ۰۱:۳۰ عصر
ارسال: #6166
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
همون شوهر دوستت رو دخالت بدی ، خییییلیبیی بهتره تا خواهر ایشون رو.
اول اینکه منتی روت نمیمونه و اینکه احتمال لو رفتن اصل ماجرا خیییلیی کم میشه.
و در مورد نحوه آشنایی زیادم سخت نگیر دوست عزیز ، الان دیگه خانواده ها هم دارن توجیه میشن که به هر حال این دوستی های به قصد ازدواج اتفاق میفته برای هرکسی.
من خودم خانواده سختگیری دارم ولی تو این مسائل خیلی هم خوشحال میشن ببینن که بچه هاشون یا بچه های دوست و آشنا واسه خودشون دوست برای ازدواج دارن.
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی
۲-ارديبهشت-۱۳۹۷, ۰۸:۳۳ عصر
ارسال: #6167
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
نمیدونم کسی منو یادشه یا نه...
امسال 9مین سال دوستیمونه و هنوز مخالفن...
فقط بخاطر راه دور و عدم شناخت!
حتی نمیخوان برن تحقیق
نمیخوان اشنا شن
من فکر میکردم این قضیه تموم شده س چن 6 ماه پیش نرم شدن ولی بابام اتمام حجت کرد که من سرم بره نمیذرم باش ازدواج کنیتصویر: /images/smilies/new/crying.png
میگه فراموشش کن راحتهتصویر: /images/smilies/new/crying.png
یه خواستگار اومده میگن با این ازدواج کن
تمام چیزایی که ثبلا میگفتن جز پوین های منفی دوستمه رو لان همین داره ولی از نظرشون مشکلی نیس
هم قراردادیه کارش هم خیلی چیزای دیگه...
سنش هم سن من یا یک سال بزرگتره و میگن مهم نیس که
دلم داره میترکهتصویر: /images/smilies/new/crying.png
چرا اخه جای راهنمایی و کمک باید اجبار و تحمیل باشه کارشونتصویر: /images/smilies/new/crying.png
چرا فکر نمیکنن که این بی انصافیه
برگشتم به بابام گفتم میخوای من با اون باشم و تو فکر این؟
میگه اولش سخته بعد ازش خوشت میادتصویر: /images/smilies/new/crying.png
ای خدا چرا صدامو نمیشنوی دیگههههههههههتصویر: /images/smilies/new/crying.pngتصویر: /images/smilies/new/crying.pngتصویر: /images/smilies/new/crying.png

امسال ، سال ما دو تاااااااااااااس ^_^
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی ، white lily
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۷, ۰۱:۲۲ صبح
ارسال: #6168
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
عزیزم فکرکنم زیادی سخت گرفتی.
درحد یه عکس معمولی ایرادی نداره ببیننتصویر: /images/smilies/new/new2.gif
بالاخره شمام میتونی عکس دوستتو نشون خانوادت بدی دیگه

بالاخره اسمش ظهور کرد تو شناسنامه م
دوستی:92/8/10
عقد:95/11/15
عروسی:97/6/9تصویر: images/smilies/heart.gif
 
نقل قول
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، خرگوش خانمی
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۷, ۰۶:۱۹ صبح
ارسال: #6169
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
به نظر من کار درستی کردی
البته در کل اشکالی نداره ببینن ها ولی تجربه به من ثابت کرده که خونواده پسر قبل خاستگاری هرچی کمتر اینجور چیزارو ببینن بهتره
شما هم به دوستت بگو اگه دیگه اصرار نکردن که هیچ اگه خیلی اصرار کردن یه عکسی نشونشون بده بگه یبار گذاشته بودی روی پروفایلت برداشته. والا از این خونواده پسرا هرچی بگی برمیاد فردا میان میگن چرا عکسشو به تو داده بوده!
ولی همون کلا بگه ندارم، اون که نمیاد عکسشو دست من بده بهتره به نظرم
 
نقل قول
 سپاس شده توسط خرگوش خانمی
۲۰-ارديبهشت-۱۳۹۷, ۰۲:۵۷ عصر
ارسال: #6170
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
(۲-ارديبهشت-۱۳۹۷ ۰۹:۳۳ عصر)'mehrabaaan' نوشته است:  نمیدونم کسی منو یادشه یا نه...
امسال 9مین سال دوستیمونه و هنوز مخالفن...
فقط بخاطر راه دور و عدم شناخت!
حتی نمیخوان برن تحقیق
نمیخوان اشنا شن
من فکر میکردم این قضیه تموم شده س چن 6 ماه پیش نرم شدن ولی بابام اتمام حجت کرد که من سرم بره نمیذرم باش ازدواج کنیتصویر: /images/smilies/new/crying.png
میگه فراموشش کن راحتهتصویر: /images/smilies/new/crying.png
یه خواستگار اومده میگن با این ازدواج کن
تمام چیزایی که ثبلا میگفتن جز پوین های منفی دوستمه رو لان همین داره ولی از نظرشون مشکلی نیس
هم قراردادیه کارش هم خیلی چیزای دیگه...
سنش هم سن من یا یک سال بزرگتره و میگن مهم نیس که
دلم داره میترکهتصویر: /images/smilies/new/crying.png
چرا اخه جای راهنمایی و کمک باید اجبار و تحمیل باشه کارشونتصویر: /images/smilies/new/crying.png
چرا فکر نمیکنن که این بی انصافیه
برگشتم به بابام گفتم میخوای من با اون باشم و تو فکر این؟
میگه اولش سخته بعد ازش خوشت میادتصویر: /images/smilies/new/crying.png
ای خدا چرا صدامو نمیشنوی دیگههههههههههتصویر: /images/smilies/new/crying.pngتصویر: /images/smilies/new/crying.pngتصویر: /images/smilies/new/crying.png

 


واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقدر درکت میکنم دقیقا منم شرایط تورو دارم خیییییییییییییییییییییییلیییییییییییییی سخته که درک نمیشیم...........................................

 

آشنایی 86...اولین خاستگاری 24.7.93
میشه منم دعا کنید....خدایا فقط معجزه میتونه بابامو راضی کنه...خدایا بشنو صدامو به حق آبروی حضرت زهراتصویر: /images/smilies/new/crying.png
نقل قول
 سپاس شده توسط mehrabaaan
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام