• تشریفات آدم و حوا
  • تخت جمشید

مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)

۲۳-دي-۱۳۹۶, ۱۲:۵۳ صبح
ارسال: #6131
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
(دیروز ۱۰:۱۸ عصر)'ساری جون' نوشته است:  سلام دخترا خوبید
منم اومدم خبر عقدمو بهتون بدم البته با تاخیر ببخشید مسافرت بودم تازه برگشتم .نمیدونم کیا منو یادشونه،انشاالله خیلی زود خبر رسیدن تک تکتون رو بخونم و خوشحال بشم

 


اخییی تبریک.میگم ساری جونتصویر: /images/smilies/new/new1.gif
خوشبخت بشین ایشالا
چه خوب که توام تونستی این حسو تجربه کنیتصویر: /images/smilies/new/lub.png

 

بالاخره اسمش ظهور کرد تو شناسنامه م
دوستی:92/8/10
عقد:95/11/15
نقل قول
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، ساری جون
۲۳-دي-۱۳۹۶, ۰۵:۱۷ عصر
ارسال: #6132
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
ممنونم رها و سپیده جان
پدر منم مخالف بودن چون از دو شهر دور بودیم،ما استان فارس و همسرم از شهرهای شمال بود ۱۴۰۰ کیلومتر مسافت
بقیه آبجیا همه نزدیک و ده دقیقه فاصله دارن تا خونه بابا
دلیل دیگه بابا اینبود که شناخت کامل نداریم ازشون فرهنگ ها متفاوته بخاطر هم استانی نبودن و.....
من همه این سالها صبوری کردم چون دوست داشتم اگر قراره رضایت بدن از ته دل باشه که با همسرم وارد خونشون شدم خوشحال بشن ن از سر اجبار
به ی چیزم اعتقاد داشتم و دارم،اینکه خدا سال ماه روز ساعت و حتی ثانیه تمام اتفاقات رو رقم زده
اگر به طرفتون اعتماد دارید ک پشتتون رو خالی نمیکنه و اطمینان دارید خوشبختتون میکنه بپاش بمونید وگرن...
ی صحبتم دارم با کسایی ک شرایط منو دارن ،مطمعن باشید طرفتون خیلی از مسایل رو میتونه به راحتی ازتون پنهون کنه بخاطر مسافت زیاد،منم مسایلی پنهون مونده بود ک خداروشکر جدی نبود و نمیخوام درموردش صحبت کنم فقط خواستم بدونید ک تا عقد نکنید متوجه خیلی چیزا نمیشید
انشاالله تا اخر امسال کلی عروس جدید داشته باشیم

دارم به تک تک خواسته هام میرسم.خدایا شکرتتصویر: /images/smilies/new/hehe!.png
نقل قول
 سپاس شده توسط heven ، Sepid72 ، mehrabaaan ، زهرا1367 ، pooone
۲۵-دي-۱۳۹۶, ۰۹:۲۶ عصر
ارسال: #6133
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
(۱۰-۲۲-۱۳۹۶ ۱۰:۱۸ عصر)'ساری جون' نوشته است:  سلام دخترا خوبید
منم اومدم خبر عقدمو بهتون بدم البته با تاخیر ببخشید مسافرت بودم تازه برگشتم .نمیدونم کیا منو یادشونه،انشاالله خیلی زود خبر رسیدن تک تکتون رو بخونم و خوشحال بشم

 




ای جانم مبارکت باشه عزیزمتصویر: /images/smilies/new/new1.gif

من واقعا موندم...
مامان بابام بالاخره تصمیم نهایی رو به عهده خودم گذاشتن...
الان من خیلی سختم شده.
ما دوتا خواهریم که خواهرم ازدواج کرد و یه شهر دیگه س.
منم ازدواج کنم باید برم شهر دیگه.
مامان بابام خیلی سختشونه و از طرفی مامانم گفت سختمه بخوام شهر خودمو ترک کنم و میخوام پیش مامان باابم باشم پون میدونم دیگه فرصتم کمه واسه کنارشون بودن...
ازون طرف واقعا به من وابسته ن و مامانم الان یکم ناخوشه و بیمار شده و واسه همین من خیلی عذاب وجدان دارمتصویر: /images/smilies/new/crying.png
من 9سال رو صبر کردم واسه این روزا و الان که انتخاب با خودمه موندم...
از طرفی بشدت مهربانو دوست دارم و نمیتونم به نبودش تو زندگیم فکر کنم...
از یه طرف واقعا میدونم اگه برم مامان بابام خیلی اذیت میشن بخاطر وابستگی که به من دارن هرچند خودشون میگن به زندگی خودت فکر کن ما بالاخره تو با هرکی ازدواج کنی باید جدا شیم ازت پس اصلا به این بعد فکر نکن...
ولی واقعا موندمتصویر: /images/smilies/new/crying.png
متاسفانه بین شهرامونم 9 ساعت فاصله س و پرواز هم نداره  .
بابام دیگه اونقدر درمونده س که گفته فوقش براش ماهی یک بار بلیط میگیرم بیاد تهران خودمونم میریم اونجا همو ببینیم و بعد چند روز هرکی برگرده شهر خودش.
یعنی خودشونم میدونن تصمیمشون نهایت تا چند ماه بیشتر عملی نیست ولی میبینم اینقدر اشفته ن که به همچین تصمیمایی فکر کردن دلم بدتر میگیره

امسال ، سال ما دو تاااااااااااااس ^_^
نقل قول
 سپاس شده توسط ساری جون
۲۶-دي-۱۳۹۶, ۱۲:۱۹ صبح
ارسال: #6134
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
خب هیچ راهی نداشت که شما بعد ازدواج بیاید شهر الانتون زندگی کنید؟
ببین عزیزم این اتفاق ممکنه برای خیلی ها حتی بعد ازدواج بیفته. دخترعموی من بعد 5 سال از ازدواجش توی کیش برای شوهرش کار خوب جور شد مجبور شد جمع کنه بره با اینکه مادرش واقعا وابسته است بهش و مشهد کجا کیش کجا!
الان خیلی راهها برای ارتباط تصویری اومده مث اسکایپ و امثالهم و واقعا هم گزینه های خوبی اند برای رفع دلتنگی
دیگه فکر نکنم بعد 9 سال جای تردیدی باشه!
 
نقل قول
 سپاس شده توسط سارا89
۲۶-دي-۱۳۹۶, ۰۹:۱۳ صبح
ارسال: #6135
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
نقل قول:یعنی خودشونم میدونن تصمیمشون نهایت تا چند ماه بیشتر عملی نیست ولی میبینم اینقدر اشفته ن که به همچین تصمیمایی فکر کردن دلم بدتر میگیره
 

مهربان جون اگر واقعا قصدت جدیه نگران نباش خدا بزرگه بچه ها و پدرمادرها باید یاد بگیرن بدون هم باشن شما فقط حتما حتما با همسرت و خانوادش شرط کن مثلا ماهی یکبار بری پیش خانوادت یکبارم اونا بیان خوب خیلی هم و میبینین اصلا فکر بد نکن البته دوری هم سخته باید مطمئن باشی بخصوص که میگی پروازم نیست نگرانی همیشه وجود داره به این جنبش هم فکر کن خیلی وقتا تنهایی و عزیزات نیستن.



 
نقل قول
 سپاس شده توسط سارا89
۲۶-دي-۱۳۹۶, ۰۹:۲۲ صبح
ارسال: #6136
RE: مخالفت پدر با خواستگار(قوانین پست اول)
مهربان ،عزیزم میفهمم حستو
منم ۱۷ ساعت فاصله زمانی دارم با شهر همسرم ولی هربار ک خواستم منصرف بشم ب این فکر کردم ک آیا میتونم کسی جز اون رو کنارم قبول کنم و هربار رک بخودم گفتم نههه
پدر من حتی شبی ک فرداش قرارشد جواب ازمایش رو بگیریم رک بهم گفت انشاالله جواب منفیه و همچی تموم میشه تا این حد فکرشو بکن اونم فقط بخاطر دور بودن ازشون وگرن همسرمو دوست داشت و من فقط سکوت کردم و سپردم بخدا
الان بعد از یکماه و چندروز از عقدمون شرایط کار همسرم طوریشد ک رفت تهران یعنی الان ن پیش خونواده خودم هستم و ن خونواده همسرم فقط ی برادرشوهر نزدیکمون هست ک خداروشکر خوب هستن،ازونطرف ۱۲ ساعت فاصله من و خونوادم شد
اینارو گفتم ک مستاصل نشی تو تصمیمت ،انشاالله پدر مادرهامون سلامت باشن ولی واقعیت تلخیه ک ما نمیتونیم تا همیشه اونارو کنار خودمون داشته باشیم پس کنار کسی باش ک حالت کنارش خوبه
ببخشید پرحرفی کردم

دارم به تک تک خواسته هام میرسم.خدایا شکرتتصویر: /images/smilies/new/hehe!.png
نقل قول
 سپاس شده توسط سارا89 ، Sepid72
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام