• تقی زاده
  • آرایشگاه مدیس

داستان ها و افسانه های تاریخی

۲۴-آذر-۱۳۹۲, ۰۳:۵۸ عصر
ارسال: #1
 
داستان ها و افسانه های تاریخی
تو این تاپیک داستان ها و افسانه های ایرانی و خارجی که خوندیدن و جالب بوده به صورت مختصر تعریف کنید مث یه داستان کوتاه ولی کامل
نقد و برسیشون لازم نیست و فقط داستان های تاریخی
New1New1New1New1

اسپم نذارید Heart

فروشگاه تم تولد آوای شادی ،برگزاری جشنی متفاوت مطابق با سلیقه شما
سایت نوزاد، جشن تولد کودک،فروشگاه تم تولد آوای،شادی
انواع سفارشات برای جشن سیسمونی،دندانی فارغالتحصیلی،و سالگرد ازدواج پذیرفته میشود
نقل قول
 سپاس شده توسط versteckt
۲۰-خرداد-۱۳۹۳, ۱۰:۰۰ عصر
ارسال: #2
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
دو مرد با هم در یک کشتی همسفربودند. کشتی دچار طوفان شده و غرق میشه. امواج این دونفر رو به یک جزیره دورافتاده میبره.
یکی از این دونفر مرد با ایمانی بوده و اون یکی نه. اونا یک کلبه می سازند و هر روز هم می رن ساحل تا بلکه یک کشتی اونا رو ببینه و نجاتشون بده.
یک روز وقتی از ساحل برمی گردند می بینند که کلبه آتیش گرفته و همه چیز سوخته. مرد با ایمان میگه حتما خیری در این کار هست و باز خداروشکر می کنه. ولی مرد بی ایمان، اعتقادش رو به سخره میگیره و با عصبانیت میگه بس کن با این خدایت. ببین چه به سرمان آمده.
مرد با ایمان گوش نمیده و بهیچ عنوان مضطرب و ناراحت نمیشه.
فردا صبح که باز به ساحل میرن می بینن یک کشتی منتظرشونه.
ملوان میگه که ما دیروز دود اتشی رو از این جزیره دیدیم و فهمیدیم حتما کسی هست که نیاز به کمک داره ولی تا اومدیم شما رفته بودید.

خدا با من است و همه چيز نيكوست...
نقل قول
 سپاس شده توسط princess isabella ، مهرآرا ، حلماجان ، nazi96
۹-مرداد-۱۳۹۳, ۱۱:۰۳ صبح
ارسال: #3
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
ام رستم

شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود : باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .
ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .
ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . به سخن دانای ایرانی حکیم ارد بزرگ : "برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید ."
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود .

لازم نکرده امضا بنویسم...
نقل قول
 سپاس شده توسط shahla73 ، مهرآرا ، titibi ، royaye darya ، Barman ، nazi96
  • گروه ژ
۱۵-مرداد-۱۳۹۳, ۰۹:۴۶ عصر
ارسال: #4
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
امید و روزبه

"خسرو" (اشک بیست و چهارم) فرمانروای ایران پس از آنکه توسط مجلس مهستان به پادشاهی دودمان اشکانیان ایران انتخاب شد .
شنید عده ایی از رایزنان دربار به شاهزادگان " اُمیت " و " روژوه " ، فرزندان "پاکور" پادشاه پیشین ایرانزمین نهیب می زنند که پادشاهی از آن شماست و نه عمویتان خسرو!
هر دو برادر با این سخنان سرافکنده و سرشکسته می شدند ، بیشتر روزها در انزوا و تنها بودند .
پادشاه ایران ماجرای این دو را شنید از این روی امیت و روژوه را فراخواند و به آنها گفت : ریش سفیدان و خردمندان ایران مرا به فرمانروایی برگزیده اند اما باز هم برای من ارزش برادرم پاکور که اکنون در بین ما نیست و شما فرزندان او، بسیار مهمتر از این عنوان است . حال اگر هر دو شما به این نتیجه رسیده اید که بهتر است من در این موقعیت نباشم نامه ایی برای مجلس مهستان می نویسم و از آنها خواهم خواست این عنوان را به کس دیگری بدهند ، شاید انتخاب آنها شما باشید .
فرمانروا ، پسران پادشاه پیشین را تنها گذاشت تا فکر کنند . وقتی برگشت دید در مقابل تخت پادشاهی دو تاج شاهزادگی پسران پاکور است و این بدان معنا بود که آنها به شرایط جدید تن داده و نظر مجلس مهستان را پذیرفته اند و دیگر سهمی از قدرت برای خود قائل نیستند .
پاکور دستور داد تاج ها را به آنها برگردانند و از آنها خواست در کشورداری تنهایش نگذارند . و به آنها گفت قوی باشند و به سخن بدخواهان توجه نکنند و خود باشند یک اشکانی نجیب زاده ، فیلسوف کشورمان حکیم ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد . و اینچنین بود که در طی 19 سال پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی ، این دو برادر یاور او و افسرانی شجاع برای کشورمان ایران بودن.

دو نام "امیت" و "روژوه" که ریشه از زبان پهلوی باستان دارند امروز "امید" و "روزبه" خوانده می شوند .

لازم نکرده امضا بنویسم...
نقل قول
 سپاس شده توسط مهرآرا ، titibi ، nazi96
۲۰-مرداد-۱۳۹۳, ۰۳:۵۶ عصر
ارسال: #5
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مرکبی نداشت، پیاده سفر کرده و خدمت دیگران می کرد. تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند. شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.

مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.

شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به ز آنکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.

لازم نکرده امضا بنویسم...
نقل قول
 سپاس شده توسط مهرآرا ، nazi96
۹-آبان-۱۳۹۳, ۱۲:۵۹ صبح
ارسال: #6
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
پاسخ فرمانروای ایران بانو ام رستم

"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود : باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .
ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .
ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . به سخن دانای ایرانی حکیم ارد بزرگ : "برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید ."
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود .

لازم نکرده امضا بنویسم...
نقل قول
 سپاس شده توسط مهرآرا ، royaye darya ، **Gol_TiTi** ، nazi96
۱۸-شهريور-۱۳۹۴, ۰۶:۳۹ عصر
ارسال: #7
RE: داستان ها و افسانه های تاریخی
از بد روزگار دخترکی نابینا عاشق پسری می شود که او هم دخترک را با وجود معلولیتش دوست می دارد. دخترک همیشه به پسر می گفت اگه من بینا بودم می فهمیدی که چقدر تو را دوست دارم، اتفاقا فردی پیدا می شود و دو چشم خود را به دخترک نابینا هدیه می کند. بعد از بینا شدن دخترک می بیند که پسر هم نابیناست و او را ترک می کند، پسرک داستان عاشقانه ما در پاسخ به این حرکت دختر به او می گوید برو اما مراقب چشم هایم باش!!!

داستان ترسناک بذارم!!!!
نقل قول
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام