جدایی 4

۲۳-دي-۱۳۹۵, ۱۰:۵۴ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۳-دي-۱۳۹۵ ۱۱:۰۲ عصر توسط ویدا بهار.)
ارسال: #21
RE: جدایی 4
(۲۳-دي-۱۳۹۵ ۰۷:۰۶ عصر)فاطمه بانـــو نوشته است:  سلام دوستان منم تویه مشکلی افتادم امیدوارم بتونی کمکم کنید وراهو نشونم بدید من 1 سا عقد بودم والان3ماه باهمسرم زیره یه سقفیم تاین یه سال بدترین بلاهاسرم ومد ازهون اول عقد شوهرم یچ رجی نکرد نه واسه حلقه نه وا جشن نه نشون مراسم عقدو پدرم گرفت تاخرید حلقه های جفتمون گفت اشکالی نداره تا رسید به یلدا ک هیچی نه خانواد ی بود نه خودش کاری کرد تودوره ی عقدمون درم حتی به شوهرم پول توجیبی میدد واینکه پدرشوهرندارم اعید ازخانواه شوهرم خبری نبود هیچی نه بگن عروسی درراهه نه عروس داریم نه پسرداریم هیچیه هیچی بدترین واقعه اونجاس که حتی شوهرم به فکره عروسیمونم نبو نه خونه نه مراسم ن خرجاش هیچی ازهفت دولت ازاد تا اینک به خانوادم فشاراومد سره ابرو پدرم خودش 80تون بهم جهیزیه داد خونه رهن کرد پول خونه رو قرض کرد واسمون عروسی کرفت با کلی قرض وفشار وخرجای شب عروسی توالارخانواده همسرم س10 ونیم اومدن تالار فک کنید اخره ابروریزی مارفتیم توخونمون تازندگی وشروکنیم بعد مدتی انوادش شرو کردن مدام زنگ زدن ک میخوام بیایم اونجا منم ناراحت شدم تواین یه سال کجابودن الن ک همه کارو روبابدبختی جمع وجورکردیم یاده ما افتادن 2ماه بعد عروسی بازم بحث شد وگفت دوروز برو خونه بابات من میخوام خاوادمو بیارم اینجا یعنی رسما منو انداخت بیرون وکلی مشاجره وبی حرمتی ودراخرم به پدرم گفت نمیکردین این همه کارو الان من اقدام کردم برای جدایی چون واقعا واین یک سال فقط عذابم داده ومنو روسیاه کرده دراخرم اون جای تشکره ازاینده باهاش میترسم چون این مهمه منووخانوادمو عذاب داد اخرشم اینکارارومیکنه حتی به فکره زندگیشم نیست من مریض شم ودردبکشم عین خیالش نیست ولی خانوادش یه چیزشون میشه شده پولم قرض میکنه میفرسته براشو ولی من نه بنظرتون جدایی بهترین راهه؟

عزیزم یه سوالی دارم . اگه یک سال تمام زجر کشیدی ، چرا باهاش عروسی کردی؟ همون دور ان عقد جدا می شدی. هم خانواده ت این همه عذاب نمی کشیدن، هم پدرت زیر بار خرج و قرض نبود ، هم خودت رنجهای بیشتری نمی کشیدی.
به نظر من مردی که زنی رو دوست داره براش خرج می کنه . و به زنش احترام می ذاره .
اما ما شرایط همسرتون رو نمی دونیم ، و از ایشون چیزی نگفتین. چه ویژگیهایی که داشتن که شما رو راضی به ازدواج کردن؟ الان دیگه فاقد اونهان ؟
نقل قول
 سپاس شده توسط مامان گل دخترا ، nasim.no ، #مهربانو# ، shah navaz ، مرسده123 ، سالومه توپولی ، سانی69 ، azin1994
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۱۱:۴۸ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۴-دي-۱۳۹۵ ۱۱:۵۳ صبح توسط فاطمه بانـــو.)
ارسال: #22
RE: جدایی 4
(۲۳-دي-۱۳۹۵ ۱۰:۵۴ عصر)ویدا بهار نوشته است:  
(۲۳-دي-۱۳۹۵ ۰۷:۰۶ عصر)فاطمه بانـــو نوشته است:  سلام دوستان منم تویه مشکلی افتادم امیدوارم بتونی کمکم کنید وراهو نشونم بدید من 1 سا عقد بودم والان3ماه باهمسرم زیره یه سقفیم تاین یه سال بدترین بلاهاسرم ومد ازهون اول عقد شوهرم یچ رجی نکرد نه واسه حلقه نه وا جشن نه نشون مراسم عقدو پدرم گرفت تاخرید حلقه های جفتمون گفت اشکالی نداره تا رسید به یلدا ک هیچی نه خانواد ی بود نه خودش کاری کرد تودوره ی عقدمون درم حتی به شوهرم پول توجیبی میدد واینکه پدرشوهرندارم اعید ازخانواه شوهرم خبری نبود هیچی نه بگن عروسی درراهه نه عروس داریم نه پسرداریم هیچیه هیچی بدترین واقعه اونجاس که حتی شوهرم به فکره عروسیمونم نبو نه خونه نه مراسم ن خرجاش هیچی ازهفت دولت ازاد تا اینک به خانوادم فشاراومد سره ابرو پدرم خودش 80تون بهم جهیزیه داد خونه رهن کرد پول خونه رو قرض کرد واسمون عروسی کرفت با کلی قرض وفشار وخرجای شب عروسی توالارخانواده همسرم س10 ونیم اومدن تالار فک کنید اخره ابروریزی مارفتیم توخونمون تازندگی وشروکنیم بعد مدتی انوادش شرو کردن مدام زنگ زدن ک میخوام بیایم اونجا منم ناراحت شدم تواین یه سال کجابودن الن ک همه کارو روبابدبختی جمع وجورکردیم یاده ما افتادن 2ماه بعد عروسی بازم بحث شد وگفت دوروز برو خونه بابات من میخوام خاوادمو بیارم اینجا یعنی رسما منو انداخت بیرون وکلی مشاجره وبی حرمتی ودراخرم به پدرم گفت نمیکردین این همه کارو الان من اقدام کردم برای جدایی چون واقعا واین یک سال فقط عذابم داده ومنو روسیاه کرده دراخرم اون جای تشکره ازاینده باهاش میترسم چون این مهمه منووخانوادمو عذاب داد اخرشم اینکارارومیکنه حتی به فکره زندگیشم نیست من مریض شم ودردبکشم عین خیالش نیست ولی خانوادش یه چیزشون میشه شده پولم قرض میکنه میفرسته براشو ولی من نه بنظرتون جدایی بهترین راهه؟

عزیزم یه سوالی دارم . اگه یک سال تمام زجر کشیدی ، چرا باهاش عروسی کردی؟ همون دور ان عقد جدا می شدی. هم خانواده ت این همه عذاب نمی کشیدن، هم پدرت زیر بار خرج و قرض نبود ، هم خودت رنجهای بیشتری نمی کشیدی.
به نظر من مردی که زنی رو دوست داره براش خرج می کنه . و به زنش احترام می ذاره .
اما ما شرایط همسرتون رو نمی دونیم ، و از ایشون چیزی نگفتین. چه ویژگیهایی که داشتن که شما رو راضی به ازدواج کردن؟ الان دیگه فاقد اونهان ؟

شرایطش اینه ک خیلی سیاست مداره هرحرفی باشه به جون میخره ولی مبادا خرج کنه به فکره من واینده که اصلا نیست بخدا منو خانوادمم تو ابهامیم ک چرا تودوره ی عقدجدا نشدم نمیدونم شاید فکرای خوب واینده ی خوبی رو پیش بینی میکردیم ک الان جونه درست میشه واین حرفا ..علاقه داشتم بهش ولی الان فط متنفرم ازش چون ذات واقعیشو نشونم داده یک حرفایی شنیدم تواین3 ماه کمادرم تواین20سال ازپدرم نشنیده بود ...اون ادعای دوست داشتن میکنه ولی اصلا توحرکات وحرفاش همچین چیزی ورو نمیبینم اخرشم جای جبران محبت وقدرشناسی گستخانه وایساد هم به من هم پدره بیچارم بی حترامی کرد بدترین موضوع اینه ک پدرم چون نتوست کارپیداکنه ازخودش 32تومن داد عید95 براش یه نیسان گرفت تاازاد کارکنه تابتونه کار با رشتشو پیداکنه اونم اینجوری چدتاچک ک وصول نشد بابام قرض کرد تا دسته چکشو نگیرن بخدا قلبم درد میگیره اینارو مینویسم فقط دلم میسوزه برای خانوادم کمکم کنید

حتی یادمه پدرم پول شهریه دنشگامو داد ک برم ثبت نام انقده من خربودم اومد گفت لازم دارم بده بهت میدم گفتم باشه دادم موقع ثبت نام ک گفتم پولو ک دادم بده میخوام برای انتخاب واحد گفت ندارم اخرشم با روسیاهی دوباره ازبابام گرفتم شما بگی من چیکارکنم من نیازداشته باشم مهم نیست ولی زیر زیری برای خانوادش پول میفرستاد اونم وتی گیرمیکردن زنگ میزدن بهش ونم ازراسم وحفاشون این همه پدرومادرم زحمت کشیدن اخرش توتالاربه مامانم یمیگن تالاری ک گرفتیه بدا اتیش گرفتم مامانم میدون چجوری اون شبو گذرونده

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
 سپاس شده توسط #مهربانو#
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۱۲:۰۳ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۴-دي-۱۳۹۵ ۱۲:۰۴ عصر توسط #مهربانو#.)
ارسال: #23
RE: جدایی 4
ببخشید من اینجوری میگم.خییییلی عصبانی شدم.من جات بودم در و دیوار رو سوراخ میکردم کار پیدا کنم ولی از پدرم انقدر مایه نذارم.دلت نسوخت براش؟

کمکایی که پدرت کرده مثل اجاره و ماشین و .. به نام خودته؟

قوی باش و سر به زیر و سخت...
پیش بسوی موفقیت
هدفت یادت نره
نقل قول
 سپاس شده توسط سالومه توپولی ، nasim.no ، tara 1987 ، azin1994
  • کتی دیلمی
  • گروه ژ
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۱۲:۱۰ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۴-دي-۱۳۹۵ ۱۲:۲۰ عصر توسط فاطمه بانـــو.)
ارسال: #24
RE: جدایی 4
خسته ام کرده همینجوریش 25 میلیون پرم بخاطرش توقرض عین خیالش نیست اخرشم به من میگه ازخونه برو بیرون میخوام مادرمو بیارم انقدی دلم شکسته ازش وقتی ای الان داره ایجوری میکنه ایا مباید ازاینده ام بترسم توودوره ی عقدم پدرومادرم مثبت فکرمیکردن ولی چه فایده همه حسرتارو رودلم گذشت یلدام ک واسم دستبندوچندتا لباس اوردن 400ازمامانم گرفتم عیدم همون دستنبد یلدارو فروختم واس عیدی وجاش ی بدل گرفتم به مامانم گفتم طلاس عیدم ک دواالنگو اورد اونم واس اتلیه عروسی فروختم تمام پول لباس .ارایشگاه ومامانم داد با3میلیون اتلیه +النگوهام ک فروختم تالارم ک بابام داد پول تلویزیون ک برای اون بودو بابام خرید 1میلیون پیعنه فرش ومامانم داد یه900 خودش داد بقیه اقساطشو بابام پرکرد میوه و..تالار تمام وکمال بابام دادتا اتیش بازی اخره وشب وهزینه کرد میدونیدبا این وضع80تومنم به من جهیزیه داد پول توجیبیشم مامان وبابام میدادن اخرشم اینجوری جوابمونو داد عید95بو مامانش زنگ زد خونمون هرچی خواست به مامانم گفت گفت توپسره منوبردی اونجا توچرا دختردادی به من نگفتی(موق خواستگاری با برادرش وزن دااشش اومدن میگفت مامانم سکته کرده نمیتونه بیاد ونیومد)مامانم گفت توچجوری مادری هستی ک پسرت ز میگیره خبرنداری خلاصه اخرش بهش گفت حرفاتوبه دل نمیگیرم وقطع کرد اخه چی بگم تواین یک سال من چی شیدم ازدست اینا....

(۲۴-دي-۱۳۹۵ ۱۲:۰۳ عصر)#مهربانو# نوشته است:  ببخشید من اینجوری میگم.خییییلی عصبانی شدم.من جات بودم در و دیوار رو سوراخ میکردم کار پیدا کنم ولی از پدرم انقدر مایه نذارم.دلت نسوخت براش؟

کمکایی که پدرت کرده مثل اجاره و ماشین و .. به نام خودته؟

ماشین ومیخواست به اسمش بزنه ک خانومه تونمایندگی گفت نه اون اونجا نزاشت گفت وقتی پولتوداد بزن به اسم خودش لی خونه رو ک پدرم گرفت زد به اسم اون گفت یه موقع بد فکرنکنه و بگ اعتمدندارن بهم این قلب ونیت بابام اون حرکات ورفتارای اون 1هفته پیش بابام رفت قولنام رو برگردوند باهزار ترفند وبا صاحبخوهنه حرف زد اومدن قولنامه رو درست کردند الان به اسم خودش برگروند گفت اگ بزنه به اسم تو شاید ایتت نه وواس خونه طلاقت نده



اون به باغ ارثی داره میگفت میفروشم خونه روعروسی میگیرم انقد اینورانورد کرد اخرش گفت نمی فروشم ابروموبرد الانم اینجوریه نمیدوم چ کنم تو3ماه ازدواج دنبال کاربودم پیداکردم ک برم ولی نزاشت نمیدونم میخوادچیو ثابت کنه

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
 سپاس شده توسط #مهربانو#
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۱۲:۲۰ عصر
ارسال: #25
RE: جدایی 4
یعنی اگه شما پول ندین.همسرت هییییچ کاری نمیکنه؟از فرصت هایی که بهش دادین بگین.یکسال عقد طولانی نبوده و بنظر میاد اشتباه از شماست.از دلسوزی زیادی

قوی باش و سر به زیر و سخت...
پیش بسوی موفقیت
هدفت یادت نره
نقل قول
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۱۲:۲۴ عصر
ارسال: #26
RE: جدایی 4
(۲۴-دي-۱۳۹۵ ۱۲:۲۰ عصر)#مهربانو# نوشته است:  یعنی اگه شما پول ندین.همسرت هییییچ کاری نمیکنه؟از فرصت هایی که بهش دادین بگین.یکسال عقد طولانی نبوده و بنظر میاد اشتباه از شماست.از دلسوزی زیادی


نه هیچ کاری واقعا ادمیه ک فقط دوستداره یه غذای بخور نمیرپیداکنه وزندگی وبگذرونه براش مهم نیست ببخشید تو تویله زندگی کنه یا تو کاخ اره طولانی نبوده ولی وقتی او کاری نمیکرد همش میرفت الکی میومد میگفت کارنیست یه مدتم بابام بردش کار(کارپدرم ازاده میدن بار)ماهی1500میداد بهش بعدم نیسان خرید واینجورچیزا الان بخدا خودمم دارم میبینم چه خریتایی کردیم ول نمیدونم چرا تودوران عقد چشم وگوشمون بسته بود بخدا انگارطلسم شده بودیم

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۰۱:۲۵ عصر
ارسال: #27
RE: جدایی 4
شما بشینن خصوصیت های بد و خوبش رو بنویسید و ببینید چند چندن ...این ک همه چیز یرای همسرتون فراهم کنن و در اخر ایجور جواب خوبی هایی ک بهش کردین بده درسته ...این ک خونه ماشین شغل و ... برا همسرتون اماده کنن و بدون هیچ زحمت و مشغله ای داشته باششون و بعد قدر دان نباشه ک پیشکش و خودش هیچ تلاشی برای جلب رضایت شما نکنه درسته ... باهاش صحبت کنید یکم مرور خاطرات کنید ک از کجا ب کجا رسیده شاید واقعا نمیدونه داره چیکار میکنه
نقل قول
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۰۱:۳۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۴-دي-۱۳۹۵ ۰۱:۴۲ عصر توسط فاطمه بانـــو.)
ارسال: #28
RE: جدایی 4
(۲۴-دي-۱۳۹۵ ۰۱:۲۵ عصر)mina.dokht نوشته است:  شما بشینن خصوصیت های بد و خوبش رو بنویسید و ببینید چند چندن ...این ک همه چیز یرای همسرتون فراهم کنن و در اخر ایجور جواب خوبی هایی ک بهش کردین بده درسته ...این ک خونه ماشین شغل و ... برا همسرتون اماده کنن و بدون هیچ زحمت و مشغله ای داشته باششون و بعد قدر دان نباشه ک پیشکش و خودش هیچ تلاشی برای جلب رضایت شما نکنه درسته ... باهاش صحبت کنید یکم مرور خاطرات کنید ک از کجا ب کجا رسیده شاید واقعا نمیدونه داره چیکار میکنه


دقیقا همین کارایک گفتی وکردم خوب وبد ونوشتم حتی قبل ازاین ک موضوع وتوخانواده مطرح کنم باهاش صحبتم کردم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدیم چرا خوب میدونه چون ازحرکات ورفتاراش دارم میبینم بعضی وقتا مثلا نیازای اصلیمو میگفتم ک مهدی من الان این چیزو نیازدارم انگار نه انگار بابا زنه میتونه لخت بره بیرون ک هیچی یه ذره نه خودش میگیره نه به غیرتش برمیخوره خانوادشم اینجورین هیچی وبه خودشون نمیگیرن اصلا مسولیت پذیرنیس

مرور خاطراتم کردم ک اره اون موقع یادته چه روزای سختی واشتیم چه حرفا وچ بحثایی بود نبادای کارو کنی یکم فکرکن به تصمیماتت اخرشم میگه همینی ک هست خانوادت میخواستن نکنن ویا تومیدیدی ک اینجوریه میرفتیاخ به این بشر دیگ چی بگم من میاد میگ داداشم فلان مادرم فلان اخرشم میگ برو میخوام مادرموبیارم اینجا منو ازخون خودم مینداره بیرون

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۰۲:۲۳ عصر
ارسال: #29
RE: جدایی 4
من نمیدونم چکاری درسته چه کاری غلط.
فقط من اگه بجای شما بودم خودم شام یواشکی میخوردم ولی به همسرم نمیدادم.میگفتم شام نداریم یخچال خالیه .
یا یه مدت میرفتم تو همون طویله ای که میگی.ولی از بابام پول نمیگرفتم.درسته سختمه.ولی انتخاب و خرابکاری خودم بوده.و من زندگی مستقلی میخوام.خب پدرمم برای این پولا زحمت کشیده.نخورده.نپوشیذه.درست تیست بخاطر من بع یک تن پرور باج بده که. تا بخودش بیاد یه مدت طولانی که گذشت و دیدم درست نشد تمومش میکردم.ولی تا کم میارم نمیگم ای فلان شده.باز مجبورم از بابام بگیرن

قوی باش و سر به زیر و سخت...
پیش بسوی موفقیت
هدفت یادت نره
نقل قول
 سپاس شده توسط مامان گل دخترا ، nasim.no ، bahareh888 ، azin1994
۲۴-دي-۱۳۹۵, ۰۲:۳۷ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۴-دي-۱۳۹۵ ۰۲:۳۸ عصر توسط فاطمه بانـــو.)
ارسال: #30
RE: جدایی 4
(۲۴-دي-۱۳۹۵ ۰۲:۲۳ عصر)#مهربانو# نوشته است:  من نمیدونم چکاری درسته چه کاری غلط.
فقط من اگه بجای شما بودم خودم شام یواشکی میخوردم ولی به همسرم نمیدادم.میگفتم شام نداریم یخچال خالیه .
یا یه مدت میرفتم تو همون طویله ای که میگی.ولی از بابام پول نمیگرفتم.درسته سختمه.ولی انتخاب و خرابکاری خودم بوده.و من زندگی مستقلی میخوام.خب پدرمم برای این پولا زحمت کشیده.نخورده.نپوشیذه.درست تیست بخاطر من بع یک تن پرور باج بده که. تا بخودش بیاد یه مدت طولانی که گذشت و دیدم درست نشد تمومش میکردم.ولی تا کم میارم نمیگم ای فلان شده.باز مجبورم از بابام بگیرن

همین کاراروکردم ک الان تصمیم به جدایی گرفتم فقط خواستم ببینم نظرات شماچیه میتونم مطمن باشم یانه من اینکاروکردم 1هفته مریض بودم ازدرد داشتم میمیردم عین خیالش نبود نخوردم نپوشیدم نداشت ولی اجازه ندادم به خانواده من بگه گفتم برو جورکن سختیاشوکشیدم اخرشم بابام گفت نمیزارم دیگ همچین زندگی وبا اون ادمی ک ازهیچ نظر به مانمیخوره داشته باشی وخودتوتباه کسی کنی ک هیچی نمیفهمه وبی عرضه اس وبی غیرت الانم میخوام جداشم


الان ک راهارو میگی پیش خودم مطمن ترمیشم ک این راه هارو رفتم ولی جواب نداده مرسی مهربانو جان

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
 سپاس شده توسط #مهربانو#
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام