جدایی 4

۱۴-دي-۱۳۹۵, ۱۱:۴۹ صبح
ارسال: #11
RE: جدایی 4
(۱۴-دي-۱۳۹۵ ۱۱:۰۲ صبح)Faezeh.98 نوشته است:  سلام دوستان من یه تازه واردم تو جمعتون ولی خیلی شدید به کمکتون نیاز دارم. من 22 سالمه سه ساله ازدواج کردم. دو سال عقد بودم و یکساله که زیر یه سقفیم مشکلاتمم از یکساله قبل هزار برابر شده من ادم حساسی هستم ولی توی این سه سال با همه شرایط ساختم که زندگیمو حفظ کنم.


عزیزم این راهیه که یکی از عزیزان من رفته و تهش خورده به بن بست ، الان بعد 25 سال که همیشه سعی کرده اون آدم رو درست کنه و زندگیشو حفظ کنه میگه کاش از اول تمومش میکردم . من نمیگم جدا شو چون همه جوانب نمیدونم .. فقط اینکه سنت کمه و آینده پیش روته ، خدارو شککککر بچه نداری و اصلا بهش فکرم نکن ، خانواده ات پشتتن ! اینا واست برگ برنده ان
اون آدم هیچوقت میسولیت پذیر نمیشه نمیدونم چند سالشه ولی آدم بی مسیولیت که خوابشو نتونه کنترل کنه با وجود بچه و تهدید و محبت زیادی هم درست نمیشه
شاید معتاد نباشه ولی همون قرص و ترامادول رو هم واسه مصرف خودش میخواسته شک نکن
اگه میتونی از مشاور کمک بگیر و ببین واقعا چی واست تو این زندگی ارزشمند و مهمه که باعث شده ادامه بدی
پروسه جدایی و طلاق سخته و دردناکه ، مخصوصا واسه کسی که دلش میخواد زندگیشو بسازه و طلاق مثل آوار میمونه واسش اما عزیزم فکر کن این آدم حتی 20 سال دیگه هم درست نشه ( با توجه به اینکه میگی پدرشم همینه امکانش زیاده ) اونوقت با خودت میگی کاش یه بار واسه همیشه خودمو جوونیمو نجات میدادم و میرفتم دنبال لیاقتم
اینجور آدما معمولا قول میدن ، خیلی هم زبون نرم و قشنگی دارن ، حرفای خوب بلدن ولی تو عکمل صفررررن
ایشالا که بتونی تصمیم درست بگیری ، به نظرم حتما مشاور برو نکات مثبت و منفی همسرتو بنویس و ببین چی میخوای از ادامه زندگیت
نقل قول
 سپاس شده توسط *ARAMESH* ، achat ، Faezeh.98 ، nasim.no ، shah navaz ، رضوانه ، bh56 ، بانوی شهریوری ، azin1994 ، poon3h
۱۴-دي-۱۳۹۵, ۱۲:۰۹ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۴-دي-۱۳۹۵ ۱۲:۱۲ عصر توسط hastinaz.)
ارسال: #12
RE: جدایی 4
(۱۴-دي-۱۳۹۵ ۱۱:۰۲ صبح)Faezeh.98 نوشته است:  سلام دوستان من یه تازه واردم تو جمعتون ولی خیلی شدید به کمکتون نیاز دارم. من 22 سالمه سه ساله ازدواج کردم. دو سال عقد بودم و یکساله که زیر یه سقفیم مشکلاتمم از یکساله قبل هزار برابر شده من ادم حساسی هستم ولی توی این سه سال با همه شرایط ساختم که زندگیمو حفظ کنم. تمام این یکسال با سرکار رفتن شوهرم مشکل داشتم صبح ها دیر میره سرکار نمیتونه از خوابش بزنه هرجا رفت کار کرد توی این یکسال انقدر دیر رفت که داد همه در اومد زندگیش شده خواب. اصلا به فکر ایندمون نیست بعد یکسال هزار تومن پس انداز نداریم توی این یکسال پدرم 50 درصد خرج مارو میکشید و پدر شوهرم اصلا حمایتمون نکردن اینم بگم که پدر شوهرمم دقیقا همین قدر بی فکر و تنبل تشریف داره الان چندساله نمیره سرکار و تو خونه با خیاطی خرجشونو در میارن. اصلا پس انداز براش معنی نداره دوزار در میاره همون رو میره میوه و تخمه میخره تموم میکنه. چند بار تو خونه دستش قرص های ترامادول و ازین چیزا پیدا کردم ولی هربار گفت نمیخورم میفروشم. یه روز با یه لیوان اب دوتا قرص دستش دیدم گفت میخواستم امتحانش کنم. یبار پدرمو یهو فرستادم رفت سرکار سراغش بردش ازمایش جواب منفی در اومد معتاد نبود اون شد برگ سبز به نفعش که من معتاد نیستم. برای هرچیز کوچیک دروغ میگه. زندگیش شده قلیون و سیگار. چند بار بهش گفتم اگه چیزی مصرف میکنه بهم بگه قسم خوردم کمکش میکنم ولی میگه نه من مصرف نمیکنم. باهاش اینده ای ندارم نه درست حسابی سرکار میره نه پس انداز میدونه چیه خیلی بدبختی کشیدم کنارش که نمیتونم همه رو بنویسم اینجا ولی فقط میدونم نهایت همکاری رو باهاش کردم از طبیعی ترین نیاز هام زدم خودمو فراموش کردم فقط دارم عذاب میبینم به عالم و ادم بدهکاریم همه خانوادم بهم میگن طلاق بگیرم خانوادم فوق العاده بهم علاقه دارن ولی حیفم میاد از این زندگی چرا باید انقدر ساده خراب شه. خدا نکنه ولی جای من بودین تصمیم به جدایی میگرفتین؟

سلام دوستم
اول از همه بگم شما دوتا راه داری یکی اینه که زندگیتو نجات بدی دوم طلاق همینطور که خودتم میدونی
طلاق که به این راحتیام نیست اگه اون طلاق نده باید چندسال بدویی تا بتونی طلاق بگیری اونم با اجرا گذاشتن مهریه و ترسوندن و اینا .
اگه میخوای زندگیتو نجات بدی اول هرگونه کمک مالی از طرف خانواده خودتو قطع کن حتتتتما این کارو بکن. نمیتونه مجبورت کنه از خانوادت کمک مالی بگیری همچین حقی نداره . یه وقتی که میدونی حالش خوبه بشین باهاش صحبت کن ببین میخواد واسه آیندتون چکار کنه آیا میخواد به همین روش ادامه بده مردا به گریه حساسن درد دل کن باهاش گریه کن . اصلا هم کسی رو باهاش مقایسه نکن نگو مثلا فلان کس صبح میره سرکار شب میاد زندگیشون خوبه چیزی لنگ ندارن چون بدتر میکنه (تجربه شخصی).
بدم نیست یه جلسه خانوادگی بگیرین خانواده تو و اون باشن بشینین صحبت کنین خیلی مواقع نتیجه میده تصمیم گیری خانوادگیNew1
درضمن اون مسئله قرص هم حتما جدی بگیر اعتیاد از همینجاها شروع میشه. به بچه دار شدنم اصلا فکر نکن خیلی حواستو جمع کن

خدایا خودت کمکمون کن
یعنی میشه .......
نقل قول
 سپاس شده توسط nedaa71 ، Faezeh.98 ، مامان گل دخترا ، sara757 ، shah navaz ، bh56 ، مریمی منش
۱۴-دي-۱۳۹۵, ۰۲:۰۵ عصر
ارسال: #13
RE: جدایی 4
(۱۴-دي-۱۳۹۵ ۰۱:۱۳ عصر)aida j00n نوشته است:  دوستان توی بن بستی گیر کردم ک شدیدا ب کمکتون نیاز دارم
وقتی 19 سالم بود خونواده ی همسرم ب عنوان خواستگار اومدن خونمون خداخیرشون نده خ ش و م ش تا تونستن همه ی شرایط همسرمو دروغ گفتن 2سال من راضی نبودم ولی با گذر زمان و راضی شدن خوانوادم و دیدن علاقه همسرم راضی شدم بعد عقد متوجه شدم با دروغگو ترین بی فرهنگ ترین خوانواده ی ممگن وصلت کردم ماجرا خیلی طولانی و سعی میکنم مختصر توضیح بدم در این حد بگم ک خوانوادگی ادب سلام دادن ندارن وقتی هم ک سلام میدی مثل گاو فقط نگات میکنن تک تک رسم ورسومات رو با اینکه برا دختراشون داشتن برا عروس نداشتن عروس خوانواده بودن براشون مصداق نوکری هست ک بیاد کارای م ش انجام بده و میل ج.ن.س.ی. پسرشونو تامین کنه برخلاف گفتنشون ک پسرمون خونه مستقل داره بعد عقد متوجه شدم باید با مادرشوهر تو ی ساختمون باشم و با این ک گفتن خونه ب اسمش نبود م ش وقتی خونه نیستم میاد خونم و تا الان ی تعداد ی وسیله و مقداری پول گم شده از خونم و من حق دخالت ندارم اینم بگم ی بار مچشو گرفتم و با کمال پررویی گفت خوب می کنم کلید خونمو داره و من حق ا عتراض ندام هر روز خدا خونمه و مدام میگه بیا کارهامو انجام بده که زیر بار نمی رم تا حالا کلی بی حرمتی دیدم و تحمل کردم همسرمم با دیدن اوضاع خونوادش ازشون دوری میکرد ولی الان علاوه بر تمام این مشکلات با همسرمم شدیدامشکل دارم بی دلیل گوشیمو چک می کنه شماره های دوستامو سیو میکنه چون ی حسی بهش میگه نکنه پسره وقتی با هم بیرونیم حق ندارم اطراف رو نگاه کنم اگه فقط حس کنه کسی داره بهم نگا میکنه وایلا ... اخیرا هم که دستبزن داره فحش های رکیک ک چ عرض کنم با سکوت و تحمل من بدتر شده بار اخر ب خاطر اینکه گوشیشو ازم خواس بیارم منم کمی دیر دادم تو خونه ی پدریم جلو چشم خواهرم کتک خوردم و مامانم ازخونه انداختش بیرون و الان ده روزی اینجام خونوادم مشکل اقتصادی دارن خودمم بیکار حس سربار بودن خفم میکنه ترو خدا برام دعا کنین من تا جایی ک بشه از دست مادرشوهر وبخصوص خواهرشوهرم کشیدم خواهر شوهرم زندگیمو ب اتیش کشیده بدی هاش در حدی ک نمی خوام ب یا د بیارم امیدم از خدا نا امید شده جواب بدی هاشونو خیلی دوست دارم ببینم ولی کو عدالت ...


عزیزم من دوبار ازدواج کردم ازدواج اولم دققققیقا مثل شما بود یعنی تمام چیزایی که گفتی برای منم اتفاق افتاده تازه شوهره من گوشیمو ازم گرفت بعد عروسی بخواطر شک بیخود من حتی حق رفتن به خونه مادرمم نداشتم.من نتونستم تحمل کنم و بعد دوسال طلاق گرفتم.من زمانی که خونه مادرم بودم برای اینکه سربار نباشم کار کردم و خرج خودمو دراوردم درس خوندم و خداروشکر یه ازدواج موفق کردم.پیشنهاد من طلاق نیست ولی تو بخوای تغییر بدی باید یه خانواده رو تغییر بدی فقط همسرت نیست.ببین تحملت تا چه حدهNew1

خدایا خودت کمکمون کن
یعنی میشه .......
نقل قول
 سپاس شده توسط 2015 ، مامان گل دخترا ، #مهربانو# ، مرضیه هستم ، ایدا ... ، shah navaz ، elmira63
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۱۴-دي-۱۳۹۵, ۰۵:۵۷ عصر
ارسال: #14
RE: جدایی 4
مرسی دوستان که به مشکلم جواب دادین دقیقا چیزهایی که گفتین درسته اصلا به بچه فکر نمیکنم. کارهایی که گفتین رو قبلا انجام دادم به مادر و پدرش گفتم دیر سرکار میره فقط ولخرجی میکنه فکر میکنین چی جواب داد؟ میگه بچه بیاره درست میشه. رو اونا اصلا نمیتونم حساب کنم خانواده خودمم که انقدر باهاش صحبت کردن و بی فایده بوده خسته شدن تا حالا نشده بی احترامی بهش بکنن ولی همیشه اونارو دشمن خونیش میدونه در حدیکه شمارشونو بذاره تو بلک لیست و جوابشونو نده فقط از ایندم میترسم که روزی یاد الانم بیافتمو به خودم لعنت بدم میترسم بدتر شه. خیلی زبون بازه کارشو میکنه و بعد خیلی راحت با دوتا بوسه حل میکنه از همه اینا میترسم ازدواجم از اول اشتباه بود قبول دارم همه گفتن بهم اشتباه میکنم اعتماد بیجا کردم به شیرین زبونیاش و قول هاش برام دعا کنین از همتون ممنونم که برام وقت گذاشتین

گاهی برای رشد کردن، باید سختی کشید
گاهی برای فهمیدن، باید شکست خورد
گاهی برای بدست آوردن، باید از دست داد...
 
نقل قول
 سپاس شده توسط nedaa71 ، نیلوفرانه... ، shah navaz
۲۰-دي-۱۳۹۵, ۰۴:۲۳ عصر
ارسال: #15
RE: جدایی 4
سلام
من امروز با این پست آشنا شدم....شاید نظر شما بتونه راه گشای زندگی من باشه ممنون میشم نظراتتون رو بدونم.
۵سال ازدواج کردم و ۲۶ سالم هست.یک پسر ۱سال دارم که خیلی زیبا و شیرین. از زندگی زناشویی خیلی راضی نیستم. همسرم کمی بداخلاق و اگر بخوام منصفانه و خلاصه بگم: کتک میزنه و فحش میده و پرخاشگر و عصبی هست و با زن های دیگه ارتباط داره و بیشتر خرج زندگی رو خانواده من میدن و قیافه و تحصیلاتش به من و خانوادم نمیخوره و به من و پسرم خیلی بی اعتناست و روزی ۱۶ ساعت کار میکنه و ما نتیجه خاصی نمیبینیم از این خونه نبودن ها
خانواده ام به شدت ازم حمایت میکنن و پشتم هستن و هر اتفاقی که بیوفته
حتی برای پسرم هم پدری نمیکنه
خیلی به طلاق فکر میکنم فقط پسرم گناه داره اما با این مرد لمیدی به آینده خودم و بچه ام ندارم
نقل قول
 سپاس شده توسط maryam.na
۲۰-دي-۱۳۹۵, ۰۶:۲۹ عصر
ارسال: #16
       
RE: جدایی 4
(۲۰-دي-۱۳۹۵ ۰۴:۲۳ عصر)parimh نوشته است:  سلام
من امروز با این پست آشنا شدم....شاید نظر شما بتونه راه گشای زندگی من باشه ممنون میشم نظراتتون رو بدونم.
۵سال ازدواج کردم و ۲۶ سالم هست.یک پسر ۱سال دارم که خیلی زیبا و شیرین. از زندگی زناشویی خیلی راضی نیستم. همسرم کمی بداخلاق و اگر بخوام منصفانه و خلاصه بگم: کتک میزنه و فحش میده و پرخاشگر و عصبی هست و با زن های دیگه ارتباط داره و بیشتر خرج زندگی رو خانواده من میدن و قیافه و تحصیلاتش به من و خانوادم نمیخوره و به من و پسرم خیلی بی اعتناست و روزی ۱۶ ساعت کار میکنه و ما نتیجه خاصی نمیبینیم از این خونه نبودن ها
خانواده ام به شدت ازم حمایت میکنن و پشتم هستن و هر اتفاقی که بیوفته
حتی برای پسرم هم پدری نمیکنه
خیلی به طلاق فکر میکنم فقط پسرم گناه داره اما با این مرد لمیدی به آینده خودم و بچه ام ندارم


شما به غیر از پسرتون، چه دلیل دیگه ای برای ادامهء زندگی با ایشون دارین؟ یعنی اخلاقای خوبشون چیه؟
چرا وقتی همسرتون کار داره، خانواده تون خرج زندگی شما رو می دن؟

ارزش کار اونایی که هر وقت میرن خرید، دنبال جنس ایرانی میگردن، بیشتر از ارزش کار اوناییه که هر وقت یه گدا می بینند بهش پول میدن.
یعنی حتما باید یه کارخونه تعطیل بشه و کارگرش بیکار بشه و بیاد گدایی کنه تا ما دلمون به حالش بسوزه؟
نقل قول
 سپاس شده توسط (*ســارا*) ، #مهربانو# ، ویدا بهار
۲۳-دي-۱۳۹۵, ۰۷:۰۶ عصر
ارسال: #17
RE: جدایی 4
سلام دوستان منم تویه مشکلی افتادم امیدوارم بتونی کمکم کنید وراهو نشونم بدید من 1 سا عقد بودم والان3ماه باهمسرم زیره یه سقفیم تاین یه سال بدترین بلاهاسرم ومد ازهون اول عقد شوهرم یچ رجی نکرد نه واسه حلقه نه وا جشن نه نشون مراسم عقدو پدرم گرفت تاخرید حلقه های جفتمون گفت اشکالی نداره تا رسید به یلدا ک هیچی نه خانواد ی بود نه خودش کاری کرد تودوره ی عقدمون درم حتی به شوهرم پول توجیبی میدد واینکه پدرشوهرندارم اعید ازخانواه شوهرم خبری نبود هیچی نه بگن عروسی درراهه نه عروس داریم نه پسرداریم هیچیه هیچی بدترین واقعه اونجاس که حتی شوهرم به فکره عروسیمونم نبو نه خونه نه مراسم ن خرجاش هیچی ازهفت دولت ازاد تا اینک به خانوادم فشاراومد سره ابرو پدرم خودش 80تون بهم جهیزیه داد خونه رهن کرد پول خونه رو قرض کرد واسمون عروسی کرفت با کلی قرض وفشار وخرجای شب عروسی توالارخانواده همسرم س10 ونیم اومدن تالار فک کنید اخره ابروریزی مارفتیم توخونمون تازندگی وشروکنیم بعد مدتی انوادش شرو کردن مدام زنگ زدن ک میخوام بیایم اونجا منم ناراحت شدم تواین یه سال کجابودن الن ک همه کارو روبابدبختی جمع وجورکردیم یاده ما افتادن 2ماه بعد عروسی بازم بحث شد وگفت دوروز برو خونه بابات من میخوام خاوادمو بیارم اینجا یعنی رسما منو انداخت بیرون وکلی مشاجره وبی حرمتی ودراخرم به پدرم گفت نمیکردین این همه کارو الان من اقدام کردم برای جدایی چون واقعا واین یک سال فقط عذابم داده ومنو روسیاه کرده دراخرم اون جای تشکره ازاینده باهاش میترسم چون این مهمه منووخانوادمو عذاب داد اخرشم اینکارارومیکنه حتی به فکره زندگیشم نیست من مریض شم ودردبکشم عین خیالش نیست ولی خانوادش یه چیزشون میشه شده پولم قرض میکنه میفرسته براشو ولی من نه بنظرتون جدایی بهترین راهه؟

امضای منم عوض شد میشه برای خوب پیش رفتن کارام یه صلوات بفرستید...
تاریخ عروسی:95/6/26
تالار:آمیتیس کرج
ارایشگاه:مه سمیر
مزون:دخترایرونی
واین داستان ادامه دارد...
نقل قول
۲۳-دي-۱۳۹۵, ۰۷:۱۳ عصر
ارسال: #18
RE: جدایی 4
عزیزم من یک سوالی دارم....چه معیاری در همسرت دیدی که ایشون انتخاب کردی؟؟ علنا جای شما و ایشون عوض شده و تمام مخارج از اول تقبل کردی که بسیار اشتباه بوده

تصویر: /images/smilies/new/angel.png...New life is loading
نقل قول
 سپاس شده توسط 2015 ، (*ســارا*) ، فرانه ه ، مانلی22 ، مامان گل دخترا ، saahaar banoo ، tara 1987
۲۳-دي-۱۳۹۵, ۰۹:۲۲ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۳-دي-۱۳۹۵ ۰۹:۲۴ عصر توسط #مهربانو#.)
ارسال: #19
RE: جدایی 4
چقدر اشتباه.مسلما اولین کاری که باید بکنین قطع کمک هاست بدون اینکه بترسین که زندگیتو از دست بدی..خیییلی خیالشون راحت شده.از این شیوه استقبال کردن.شما هم با رفتارتون تشویقشون کردین
خرجی دادنش به شماچطوره

بعد وقتی عروسیتون رسیدن فقط به مراسم عکس با عروس داماد رسیدن؟عجیبه

قوی باش و سر به زیر و سخت...
پیش بسوی موفقیت
هدفت یادت نره
نقل قول
 سپاس شده توسط tara 1987
۲۳-دي-۱۳۹۵, ۱۰:۵۳ عصر
ارسال: #20
       
RE: جدایی 4
فاطمه بانو

من فرصت نکردم تمام پستاتون رو ببینم، فقط همین رو دیدم:

(۷-دي-۱۳۹۴ ۱۲:۵۹ عصر)فاطمه بانـــو نوشته است:  سلاممممم خوبین؟
دوستان من جشن عقد نگرفتم الانم ک سه ماهه عقدم خرید انچنانی نکردم غیر شب یلدا وبرام دستنید طلاو چندتیک لباس زمستونی اوردن حالا با این اوصاف ک خرید نکردمم وجشن عقدمم کنسل شد باید برام یه عیدی کامل بیارن ؟؟؟


Huh

(۲۳-دي-۱۳۹۵ ۰۷:۰۶ عصر)فاطمه بانـــو نوشته است:  سلام دوستان منم تویه مشکلی افتادم امیدوارم بتونی کمکم کنید وراهو نشونم بدید من 1 سا عقد بودم والان3ماه باهمسرم زیره یه سقفیم تاین یه سال بدترین بلاهاسرم ومد ازهون اول عقد شوهرم یچ رجی نکرد نه واسه حلقه نه وا جشن نه نشون مراسم عقدو پدرم گرفت تاخرید حلقه های جفتمون گفت اشکالی نداره تا رسید به یلدا ک هیچی نه خانواد ی بود نه خودش کاری کرد .....




دلم برای پدرتون می سوزه.... فقط همین

ارزش کار اونایی که هر وقت میرن خرید، دنبال جنس ایرانی میگردن، بیشتر از ارزش کار اوناییه که هر وقت یه گدا می بینند بهش پول میدن.
یعنی حتما باید یه کارخونه تعطیل بشه و کارگرش بیکار بشه و بیاد گدایی کنه تا ما دلمون به حالش بسوزه؟
نقل قول
 سپاس شده توسط ویدا بهار ، nedaa71 ، marzieh.j ، مرسده123 ، tara 1987
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام