جدایی 4

۱۰-آذر-۱۳۹۷, ۱۰:۳۵ عصر
ارسال: #1011
RE: جدایی 4
این پیاما همش برا اینه ی اتو بگیره ازت بگیره استفاده کنه اصلا اتو نده دستش بگو چشم میام میگ نفقه ات رو میدم بگو اتفاقا ی سری لوازم زمستونی لازممه بریز برام میره پشت سرشم نگاه نمیکنه...

دوستان خواهش می کنم برای حل مشکلات زندگیم برام صلوات بفرستید
نقل قول
 سپاس شده توسط white lily ، poon3h ، marjantt ، tara 1987
۱۲-آذر-۱۳۹۷, ۰۳:۲۰ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۰۳:۳۹ صبح توسط poon3h.)
ارسال: #1012
RE: جدایی 4
بچه ها
من چون قصد نداشتم با شوهرم دیگه ادامه بدم و قبلش هم به خاطر شرایط دوری راه... حدود یک سال و نیم هستش که شوهرمو ندیدم...
اولش که واسش مهم نبود و می گفت طلاق می گیری بگیر واسم مهم نیست و بهتر از تو برای من زیادن و فلان...ولی من بهت یک ریال هم بابت نفقه و مهریه نمیدم و...

اما الان مدتیه فازش عوض شده و علاوه بر اینکه میگه خونه و وسایل گرفتم نفقه و مهریه تو هم میدم و باید برگردی سر خونه زندگیت و من دوستت دارم و فلان...حقوقم هم خدا رو شکر خوبه و...
منم بهش گفتم باشه میام من که پنج ساله منتظرم تو خونه بگیری...فقط تو اول باید نفقه منو بدی دیگه بعد خونه و وسایلمو کامل بخر چشم میام...

اما خیلی اتفاقی امروز از کسی دیگه شنیدم که شوهرم چند وقتیه دیگه سرکار هم نمیره
از طرفی به طرز عجیبی چند روزیه خیلیییییی زیاد اصرار داره که همدیگه رو ببینیم؟ چون میگه دلش واسم تنگ شده و هوای منو کرده...
با اینکه چندبار بهش گفتم لزومی به اینکار نمی بینم حرفی داری تماس بگیر...هروقت شرایط زندگی رو برای من فراهم کردی بعد همدیگه رو می بینیم...اما به طرز عجیبی بازم اصرار داره که همدیگه رو ببینیم حتی میگه فقط برای چند دقیقه یا چند لحظه...
با اینکه اصلا شوهر من اینطوری نیست اینقدر مغرور بود که یکبار بهش می گفتم نه امکان نداشت بار دوم تکرار کنه...
کسی تجربه ای در این مورد داره؟؟؟
نقل قول
۱۲-آذر-۱۳۹۷, ۰۹:۴۹ صبح
ارسال: #1013
   
RE: جدایی 4
مگه قصدت جدایی نیست؟؟ مگه ۵سال تورو علاف کرد؟؟ پونه خواهش میکنم ازت رو تصمیمت محکم باش، به خوانوادت گفتی که میخوای بری سر قرار؟؟
یه وقت خودسر این کارو نکنیااااااا، خطرناکه
اصلا چرا پیاماشو جواب میدی، اگه میتونی وکیل بگیر، دیگه جوابشو نده، بگو وکیل گرفتم هرکاری داره بره به وکیل بگه. به عمر و جوونیت رحم کن و بازیچه دست به آدم روانی نشو.
نقل قول
 سپاس شده توسط poon3h ، tara 1987
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۱۲-آذر-۱۳۹۷, ۱۱:۰۹ صبح
ارسال: #1014
RE: جدایی 4
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۰۹:۴۹ صبح)'bbc_sh' نوشته است:  مگه قصدت جدایی نیست؟؟ مگه ۵سال تورو علاف کرد؟؟ پونه خواهش میکنم ازت رو تصمیمت محکم باش، به خوانوادت گفتی که میخوای بری سر قرار؟؟
یه وقت خودسر این کارو نکنیااااااا، خطرناکه
اصلا چرا پیاماشو جواب میدی، اگه میتونی وکیل بگیر، دیگه جوابشو نده، بگو وکیل گرفتم هرکاری داره بره به وکیل بگه. به عمر و جوونیت رحم کن و بازیچه دست به آدم روانی نشو.

 

وکیل گرفتم عزیزم
اما بهش گفتم جواب ندم؟ گفت چرا جوابشو بده بگو خونه و وسایل منو تهیه کن بعد من میام
حالا میگه من خونه گرفتم بیا ببینمت حداقل چند دقیقه...تا خونت و وسایلت کامل میشه.


 
نقل قول
۱۲-آذر-۱۳۹۷, ۱۲:۳۹ عصر
ارسال: #1015
   
RE: جدایی 4
به فرض خونه گرفته باشه، و سرکار باشه، که گفتی دروغ گفته که سرکار، آیا حاضری با همچین آدمی که قبلا امتحان خودشو خیلیییی بد پس داده زندگی کنی؟؟
نقل قول
 سپاس شده توسط poon3h ، 73125-نوعروس
۱۲-آذر-۱۳۹۷, ۰۱:۰۶ عصر
ارسال: #1016
RE: جدایی 4
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۱۲:۳۹ عصر)'bbc_sh' نوشته است:  به فرض خونه گرفته باشه، و سرکار باشه، که گفتی دروغ گفته که سرکار، آیا حاضری با همچین آدمی که قبلا امتحان خودشو خیلیییی بد پس داده زندگی کنی؟؟

 

بله حق با شماست
البته اینکه جوابشو دادم و گفتم اگه خونه بگیری و وسایل بخری و نفقه هم بدی میام باهات زندگی می کنم به خاطر حرف وکیلم بود که گفت بهش بگو میام بعد نمیری...
ولی قبول دارم یه لحظه وقتی حرفاشو خوندم که منو دوست داره و یه فرصت بهش بدم تردید به دلم افتاد نکنه واقعا خوب شده و تغییر کرده و از رفتار گذشته ش پشیمون شده...
ولی نه این آدم پنج سال فرصت داشته...خیلی بیشتر از بقیه بهش فرصت دادم...اما هیچوقت عوض نشد...هر روز بیشتر از روز قبل اذیتم کرد و من اونو تو دلم کشتم تا دیگه با کاراش هیچوقت نتونه اذیتم کنه.


 
نقل قول
 سپاس شده توسط bbc_sh
۱۴-آذر-۱۳۹۷, ۰۹:۲۶ صبح
ارسال: #1017
RE: جدایی 4
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۰۱:۰۶ عصر)'poon3h' نوشته است:  
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۱۲:۳۹ عصر)'bbc_sh' نوشته است:  به فرض خونه گرفته باشه، و سرکار باشه، که گفتی دروغ گفته که سرکار، آیا حاضری با همچین آدمی که قبلا امتحان خودشو خیلیییی بد پس داده زندگی کنی؟؟


 

بله حق با شماست
البته اینکه جوابشو دادم و گفتم اگه خونه بگیری و وسایل بخری و نفقه هم بدی میام باهات زندگی می کنم به خاطر حرف وکیلم بود که گفت بهش بگو میام بعد نمیری...
ولی قبول دارم یه لحظه وقتی حرفاشو خوندم که منو دوست داره و یه فرصت بهش بدم تردید به دلم افتاد نکنه واقعا خوب شده و تغییر کرده و از رفتار گذشته ش پشیمون شده...
ولی نه این آدم پنج سال فرصت داشته...خیلی بیشتر از بقیه بهش فرصت دادم...اما هیچوقت عوض نشد...هر روز بیشتر از روز قبل اذیتم کرد و من اونو تو دلم کشتم تا دیگه با کاراش هیچوقت نتونه اذیتم کنه.


 

 

عزیزم اینو از من همیشه داشته باش . اونی که ماما میاره مرده شور میبره . 
این تردیدی که داری میگی سراغ من هم اومد . اون همه بی احترامیو خیانت و دروغ رو جبران نکرد یهو تا من رفتم دادگاه و کارای عدم بارداریو انجام بدم شروع کرد به گریه و زاری که جبران میکنم ....
اگر بدونی با چه تردیدی قدم بر میداشتم .... 
حتی وکیلشو مجبور کرده بود که برای محضری کردن رای دادگاه حاضر نشه و این موضوع رو به تعویق بندازه . رفت افتاد به پای بابام و مامانم و در تمام این مدت ها من داشتم جون میکندم که قدم اشتباهی بر ندارم و در نهایت صیغه جاری شد . 
الان 3 هفته میگذره و من راضی ام که تصمیمی که گرفته بودمو عملی کردم . چون کسی که رسید به ته خط تو کل مسیر زمان برای بیدار شدن ، تلاش کردن ، مرد بودن و ساختن زندگی داشته اگر تصمیم می داشت تو همون سال ها عملی میکرد ولی وقتی تو یه تنگنا ، تغییر چهره میدن اون جز دروغ و ریا چیز دیگه ای نیست .

 
نقل قول
 سپاس شده توسط poon3h ، ایدا ...
۱۴-آذر-۱۳۹۷, ۰۴:۱۱ عصر
ارسال: #1018
RE: جدایی 4
(۱۴-آذر-۱۳۹۷ ۰۹:۲۶ صبح)'73125-نوعروس' نوشته است:  
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۰۱:۰۶ عصر)'poon3h' نوشته است:  
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۱۲:۳۹ عصر)'bbc_sh' نوشته است:  به فرض خونه گرفته باشه، و سرکار باشه، که گفتی دروغ گفته که سرکار، آیا حاضری با همچین آدمی که قبلا امتحان خودشو خیلیییی بد پس داده زندگی کنی؟؟



 

بله حق با شماست
البته اینکه جوابشو دادم و گفتم اگه خونه بگیری و وسایل بخری و نفقه هم بدی میام باهات زندگی می کنم به خاطر حرف وکیلم بود که گفت بهش بگو میام بعد نمیری...
ولی قبول دارم یه لحظه وقتی حرفاشو خوندم که منو دوست داره و یه فرصت بهش بدم تردید به دلم افتاد نکنه واقعا خوب شده و تغییر کرده و از رفتار گذشته ش پشیمون شده...
ولی نه این آدم پنج سال فرصت داشته...خیلی بیشتر از بقیه بهش فرصت دادم...اما هیچوقت عوض نشد...هر روز بیشتر از روز قبل اذیتم کرد و من اونو تو دلم کشتم تا دیگه با کاراش هیچوقت نتونه اذیتم کنه.


 


 

عزیزم اینو از من همیشه داشته باش . اونی که ماما میاره مرده شور میبره . 
این تردیدی که داری میگی سراغ من هم اومد . اون همه بی احترامیو خیانت و دروغ رو جبران نکرد یهو تا من رفتم دادگاه و کارای عدم بارداریو انجام بدم شروع کرد به گریه و زاری که جبران میکنم ....
اگر بدونی با چه تردیدی قدم بر میداشتم .... 
حتی وکیلشو مجبور کرده بود که برای محضری کردن رای دادگاه حاضر نشه و این موضوع رو به تعویق بندازه . رفت افتاد به پای بابام و مامانم و در تمام این مدت ها من داشتم جون میکندم که قدم اشتباهی بر ندارم و در نهایت صیغه جاری شد . 
الان 3 هفته میگذره و من راضی ام که تصمیمی که گرفته بودمو عملی کردم . چون کسی که رسید به ته خط تو کل مسیر زمان برای بیدار شدن ، تلاش کردن ، مرد بودن و ساختن زندگی داشته اگر تصمیم می داشت تو همون سال ها عملی میکرد ولی وقتی تو یه تنگنا ، تغییر چهره میدن اون جز دروغ و ریا چیز دیگه ای نیست .

 

 



خوش ب حالت ک تونستی جدا شی ....امیدوارم موفق باشی و از این به بعد هم مراحل زندگیت رو درست پیش ببری و با کسی ک لایقت هست ازدواج کنیتصویر: images/smilies/heart.gif
دعا کنید منم بتونم خودم طلاق بگیرم و خلاص شم وگرنه تا جا داره اذیتم میکنن بازتصویر: /images/smilies/new/crying.png
 

دوستان خواهش می کنم برای حل مشکلات زندگیم برام صلوات بفرستید
نقل قول
 سپاس شده توسط poon3h ، 73125-نوعروس
۱۶-آذر-۱۳۹۷, ۰۶:۱۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۶-آذر-۱۳۹۷ ۰۶:۳۳ عصر توسط tara 1987.)
ارسال: #1019
RE: جدایی 4
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۱۱:۰۹ صبح)'poon3h نوشته است:  
نقل قول: 

وکیل گرفتم عزیزم
اما بهش گفتم جواب ندم؟ گفت چرا جوابشو بده بگو خونه و وسایل منو تهیه کن بعد من میام
حالا میگه من خونه گرفتم بیا ببینمت حداقل چند دقیقه...تا خونت و وسایلت کامل میشه.
 

پونه جان با سابقه عصبی بدن و خشونت و پرخاشگری اش ، واقعیت من نمی تونم احتمالا آسیب زدن بهت رو نادیده بگیرم در این قرار با این همه اصرار/
درباره پرخاشگری اش به وکیل گفتی ؟
 

*و خدایی که در این نزدیکی هاست....
میشه برا سلامتی همه مامان ها دعا کنید... برای سلامتی مامان منم دعا کنید..
نقل قول
 سپاس شده توسط poon3h
۱۶-آذر-۱۳۹۷, ۰۸:۵۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۶-آذر-۱۳۹۷ ۰۸:۵۶ عصر توسط poon3h.)
ارسال: #1020
RE: جدایی 4
(۱۶-آذر-۱۳۹۷ ۰۶:۱۵ عصر)'tara 1987' نوشته است:  
(۱۲-آذر-۱۳۹۷ ۱۱:۰۹ صبح)'poon3h نوشته است:  
نقل قول: 


 

پونه جان با سابقه عصبی بدن و خشونت و پرخاشگری اش ، واقعیت من نمی تونم احتمالا آسیب زدن بهت رو نادیده بگیرم در این قرار با این همه اصرار/
درباره پرخاشگری اش به وکیل گفتی ؟
 

 


تارا جان
وکیلم گفت کلا لازم نیس بری ببینیش...بهش بگو خونه بگیر وسایلمو بخر و نفقه منو بریز بعد میام می بینمت...
وکیلم می گفت تو دادگاه هم شوهرم از جلسه اول اومده گفته من زنمو دوست دارم و باهاش مشکلی ندارم و میخوام زنمو ببینم و نمیخوام طلاقش بدم...من با خانوادش فقط مشکل دارم...
در مورد پرخاشگری هم گفت تو شاهد نداری...فقط در مورد نفقه این چند سال گذشته گفت شاهد بیار که بهت پولی نداده که شاهد بردم و البته اونم شاهد آورده بود که خرج منو تو این سالها همه رو خودش داده و...
الان که چند ماه گذشته اصرار عجیبی داره که بیرون همدیگه رو ببینیم...میگه خونه و وسایلتو گرفتم و نفقه تورو هم میدم مهریه رو هم میدم اما برگرد سر خونه زندگیت و...
منم نرفتم ببینمش...اونم گفت میرم به وکیلم میگم بره حکم تمکین بگیره...دیگه نفقه هم ازم نمی گیرن...طلاقت هم نمیدم بعد تو و مامان و بابات برید تا چهل سالگیت حساب کتاب کنید که از من چقدر می تونید پول بگیرید ...

البته از حق نگذریم به جز این دفعه...تو این چند ماه ها بارهااااو بارها بهم گفت من تو و زندگیمونو دوست دارم و برگرد سر خونه زندگیت و ...منم بهش گفتم باشه برمی گردم اما قبلش قدم اول اینه که بریم مشاوره یا روانشناس چون تو عصبی هستی و اول از همه اینکه من از تنها شدن با تو و عصبی شدن تو می ترسم...این اولین قدمه حالا برای بقیه ش هم میریم مشاوره ببینیم چطوری می تونیم حل کنیم...

که شوهرم خیلی راحت گفت نه من همینم که هستم...دیوونه هم نیستم که بیام دکتر...خیییلی هم خوبم مشکلی هم ندارم این تویی که منو عصبی می کنی وگرنه من که مریض نیستم بیخودی بزنمت و...کوه و مهمونی مختلط هم که چیزی نیست خووووش میاد اگه زن و دختر هم باشه دور هم میگیم می خندیم; نرم سلامتیم به خطر میفته و سرطان می گیرم چون ورزش برای سلامتی مفیده ( البته منظور از کوه یک سری تورهای بیرون شهره نه صرفا از کوه بالا بره)...چشم چرونی و خیره شدن به دخترا و زنا هم که کار بدی نیست چون مهم دله که پاااکه پس کار اشتباهی نیست که ترک کنم...که اگه من نیت بدی داشتم اینهمه دختر دارن به من پا میدن و...خیلی از مردا هستن که میرن با دخترا می خوابن اما من فقط نگاه می کنم تو همینو هم نمی ذاری و گله داری و غر می زنی (پس ببین پونه من چقدر خوبم و تو ناشکری) ...چت کردن با زنا و دخترا تو تلگرام هم که مهم نیست چون نیت بدی ندارم...بیکاری هم که تو سن 35 سالگی مهم نیس چون همه بیکارن... من با این تیپ و قیافه و بهترین ماشین زیرپام هرکی منو می بینه فکر می کنه رئیس شرکتی جایی هستم...تصویر: /images/smilies/new/mad.pngتصویر: /images/smilies/new/mad.pngتصویر: /images/smilies/new/mad.png

خلاصه اینکه حتی یک ذرررره حاضر نیست تغییر کنه و از موضع خودش هیچ کوتاه نمیاد و اصلا یک درصد هم قبول نداره که اشتباه می کنه و میگه همینه که هست اما تورو دوست دارم و نرو...
من نه می فهممش نه می تونم بفهممش...نه دیگه دوست داشتن های پی در پی و ابراز عشقش برام مهمه نه اصلا می تونم کسی رو با این طرز تفکر و عقاید تحمل کنم.
به وکیلم گفتم پول واسم زیاد مهم نیست فقط میخوام طلاق بگیرم...اما اونم گفت طلاق طول می کشه.
 
نقل قول
 سپاس شده توسط tara 1987
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام