جدایی 3

۱۳-آذر-۱۳۹۵, ۰۲:۲۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۳-آذر-۱۳۹۵ ۰۳:۰۵ عصر توسط memol1367.)
ارسال: #4721
RE: جدایی 3
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۷:۴۹ عصر)poon3h نوشته است:  
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۰۳ عصر)مهگل جون نوشته است:  پونه جان الان شما خرجیتو کاملا پدرو مادرت میده؟


خب تو این چند ماه که بیکار شده و بابام نذاشته برم کلا آره پدر مادرم هزینه های منو میدن حتی یه شارژم نمی خره
ولی تا قبلش که سر کار بود لباسام و وسایل آرایش رو تقریبا میخرید.


ایشون پول نداره و واست شارژم نمیخره بعد پول زن صیغه کردن داره؟
منظورت از تقریبا چیه؟

(۱۰-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۳۳ عصر)**le** نوشته است:  توی این تاپیک خیلی میبینم که همدیگرو به رفتن پیش مشاور تشویق میکنن ولی شما این مشاور های خوب رو از کجا پیدا میکنید؟ که واقعا به حرف هاتون توجه میکنن و مشکلاتتون حل میشه؟Huh
من دو سال پیش اوضاع روحیم خیلی خیلی خراب بود رفتم پیش یک مشاور که از آمریکا و چند تا کشور هم مدرک داشت یه مرد جاافتاده ایی بود ساعت 9 به من وقت داده بودند ساعت 9.15 با یه بربری و نیم کیلو پنیر اومد بعد به من گفت صحبت کن منم داشتم مشکلات و نگرانی هامو میگفتم همش خمیازه میکشید و با ناراحتی به بربری و پنیرش نگاه میکرد یه جوری بی حوصله به حرفام گوش میکرد فقط نگران بود بربریش سرد نشهHuhHuh سریع هم میخواست تموم بشه هی ساعت رو نگاه میکرد. البته کلی هم از خودش و کشورهایی که رفته و مدرک گرفته بود تعریف کردSad
بعدشم گفت برو منشیم ازت تست بگیره و بعد نتیجه تست رو دید گفت دیگه اینجا نیا هیچیت نیستDodgy و برای 25 دقیقه 80 هم ازم گرفت و من از در اونجا اومدم بیرون تا یک ماه داشتم فکر میکردم دقیقا فایده این مشاوره چی بود؟؟؟HuhHuh همش من حرف زدم آخرشم هیچیHuhHuhHuhCryingCryingCrying

crying:


عزیزم مشاور خوب هست باید بیابی
من خداروشکرررررررر پیدا کردممممممم
بخوای بیا خصوصی بگم
 سپاس شده توسط poon3h ، almam
۱۳-آذر-۱۳۹۵, ۰۷:۵۹ عصر
ارسال: #4722
RE: جدایی 3
ممول جون
البته من در جریان نیستم که پول صیغه کردن یه زن چقدره ولی فکر نمی کنم برای رابطه داشتن با یه زن چندان نیازی به صیغه باشه و یه زن فقط به شرط صیغه به رابطه جنسی تن بده.
منظور شوهرم از حرفش بیشتر اعتراض شدید به این شرایط بود حالا یا با صیغه یا بدون صیغه فرقی در اصل قضیه نداره.

من نگفتم شوهرم پول خرید شارژ نداره گفتم به نشانه اعتراض به این شرایط علنا گفت پونه دیگه هزینه کردن برای تو وظیفه من نیس وقتی دیگه حتی دیدن و بودن تو کنار من حقم نیس و ازمن گرفته شده. قبلا هم تقریبا یعنی لباس و لوازم آرایش هفتاد هشتاد درصد شوهرم میخرید.
 سپاس شده توسط memol1367 ، مهسآ
۱۳-آذر-۱۳۹۵, ۰۹:۳۵ عصر
ارسال: #4723
RE: جدایی 3
سلام ب همه
دلم گرفته بود و اینجا رو مناسب نوشتن دیدم... شوهرم چند وقته که میره سرکار. حالا شاید نه ماهه که بلاتکلیفم و زندگیم رو هواست و با شوهرم رابطه نداشتم... تو این مدت چندبار مشاوره هم رفتم هرکی یه چیز میگه. یکی میگه شوهرت فقط یه مدت سرکار نرفت و این طبیعی بود ولی تو یه مساله عادی رو خیلی بزرگش کردی و زندگیتو به اینجا رسوندی مریضی مادرش هم اون اول شوهرتو شوکه میکرد ولی بعد یه مدت برای اونم عادی میشد ولی تو صبر نکردی. یکی میگفت تو بعد اون بچه افسرده شدی چون تو قضیه بچه تو اصلا بی تقصیر نبودی و به نظر مادرت و عقاید پوچش زیادی بها دادی و... میدونی اگه شوهرت بفهمه برای همه عمر از مادرت متنفر میشه که همچین کاری کرده... یکی می گفت عذاب وجدان گرفتی چون از شوهرت مخفی کردی فرستادن عکس که چیزی رو ثابت نمیکرد تو باید حضوری میرفتی شوهرت و مادر و پدرشو در جریان میذاشتی این حق طبیعی شوهرت بود که بدونه اما تو بخاطر عقاید پوچ و خرافی مادرت این حقو ازش گرفتی خودتم میدونی شوهرت هیچوقت حرفتو باور نکرد الانم دچار عذاب وجدان شدی باید یه دوره درمان بشی . ب نظر شما من نیاز به درمان دارم؟
شوهرم میگفت برای عید خودمو جمع و جور میکنم و عروسی میگیرم و مریضی مادرش هم واقعا واسش عادی شده و بازم خوشحاله و همش از عروسی و خونمون و بچه هامون میگه ولی من هیچ حسی به حرفاش ندارم
نمی دونم واقعا شروع این زندگی با شوهرم کار درستی هست یا نه وقتی من هیچ حس خاصی به زندگیمون ندارم من فقط یه حس قوی دارم اونم اینه که دوباره بتونم مادر شم
اگه یه روزی شوهرم بفهمه من و مادرم اون مساله رو ازش پنهون کردیم چی میشه؟هرچند من واقعا نمیخواستم ازش پنهون کنم و اون موقع فکر میکردم باور کرده. ولی بعدا فهمیدم باور نکرده.
 سپاس شده توسط وحیده64 ، shah navaz ، مرسده123 ، 2015
  • گروه ژ
  • بهرام بابایی
۱۴-آذر-۱۳۹۵, ۰۸:۱۶ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۴-آذر-۱۳۹۵ ۰۸:۲۲ صبح توسط memol1367.)
ارسال: #4724
RE: جدایی 3
(۱۳-آذر-۱۳۹۵ ۰۷:۵۹ عصر)poon3h نوشته است:  ممول جون
البته من در جریان نیستم که پول صیغه کردن یه زن چقدره ولی فکر نمی کنم برای رابطه داشتن با یه زن چندان نیازی به صیغه باشه و یه زن فقط به شرط صیغه به رابطه جنسی تن بده.
منظور شوهرم از حرفش بیشتر اعتراض شدید به این شرایط بود حالا یا با صیغه یا بدون صیغه فرقی در اصل قضیه نداره.

من نگفتم شوهرم پول خرید شارژ نداره گفتم به نشانه اعتراض به این شرایط علنا گفت پونه دیگه هزینه کردن برای تو وظیفه من نیس وقتی دیگه حتی دیدن و بودن تو کنار من حقم نیس و ازمن گرفته شده. قبلا هم تقریبا یعنی لباس و لوازم آرایش هفتاد هشتاد درصد شوهرم میخرید.


بیخیال این ادم شو
ببخشید با توجه به عرف جامعه اگه ایشون میخواد ب حقش برسه شرایط زندگی مشترک رو فراهم کنه
عزیزم واسه هزینه هم برای رابطه جنسی کسی مفت حاضر نیس بیاد و واسه کسی ک کار نداره 200 هم 200 هه

(۱۳-آذر-۱۳۹۵ ۰۹:۳۵ عصر)masoodeh نوشته است:  سلام ب همه
دلم گرفته بود و اینجا رو مناسب نوشتن دیدم... شوهرم چند وقته که میره سرکار. حالا شاید نه ماهه که بلاتکلیفم و زندگیم رو هواست و با شوهرم رابطه نداشتم... تو این مدت چندبار مشاوره هم رفتم هرکی یه چیز میگه. یکی میگه شوهرت فقط یه مدت سرکار نرفت و این طبیعی بود ولی تو یه مساله عادی رو خیلی بزرگش کردی و زندگیتو به اینجا رسوندی مریضی مادرش هم اون اول شوهرتو شوکه میکرد ولی بعد یه مدت برای اونم عادی میشد ولی تو صبر نکردی. یکی میگفت تو بعد اون بچه افسرده شدی چون تو قضیه بچه تو اصلا بی تقصیر نبودی و به نظر مادرت و عقاید پوچش زیادی بها دادی و... میدونی اگه شوهرت بفهمه برای همه عمر از مادرت متنفر میشه که همچین کاری کرده... یکی می گفت عذاب وجدان گرفتی چون از شوهرت مخفی کردی فرستادن عکس که چیزی رو ثابت نمیکرد تو باید حضوری میرفتی شوهرت و مادر و پدرشو در جریان میذاشتی این حق طبیعی شوهرت بود که بدونه اما تو بخاطر عقاید پوچ و خرافی مادرت این حقو ازش گرفتی خودتم میدونی شوهرت هیچوقت حرفتو باور نکرد الانم دچار عذاب وجدان شدی باید یه دوره درمان بشی . ب نظر شما من نیاز به درمان دارم؟
شوهرم میگفت برای عید خودمو جمع و جور میکنم و عروسی میگیرم و مریضی مادرش هم واقعا واسش عادی شده و بازم خوشحاله و همش از عروسی و خونمون و بچه هامون میگه ولی من هیچ حسی به حرفاش ندارم
نمی دونم واقعا شروع این زندگی با شوهرم کار درستی هست یا نه وقتی من هیچ حس خاصی به زندگیمون ندارم من فقط یه حس قوی دارم اونم اینه که دوباره بتونم مادر شم
اگه یه روزی شوهرم بفهمه من و مادرم اون مساله رو ازش پنهون کردیم چی میشه؟هرچند من واقعا نمیخواستم ازش پنهون کنم و اون موقع فکر میکردم باور کرده. ولی بعدا فهمیدم باور نکرده.

اره باید بری پیش مشاور و دوره درمانتو شروع کنی
عقاید مامانت پوچ بود یا نبود با این شرایط تو میتونستی بچه رو نگه داری؟
بعد مواظب باش تا شوهرت نفهمه ملت اینهمه چیزو پنهون میکنه پس توام میتونی
 سپاس شده توسط masoodeh ، 2015 ، (*ســارا*)
۱۴-آذر-۱۳۹۵, ۱۰:۰۰ صبح
ارسال: #4725
RE: جدایی 3
خانوما یه سواال ... تو تلگرام شما گروه دارید واسه خودتون؟؟؟تو صحبتای یکی از خانومای اینجا بود.اگه دارید لینکشو بزارید

خدایا شکرت
۱۶-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۳۳ عصر
ارسال: #4726
RE: جدایی 3
(۱۶-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۰۱ عصر)zazaye ali نوشته است:  سلام دوستان
من به مشکل برخوردم ممنون میشک کمک و راهنماییم کنید
من 5 ساله که ازدواج کردم و 27 سالمه وهمسرم 9 سال از من بزرگترن. همسرم و خانواده اش بسیار آدمای خوبی هستن ولی بنظرم روحیه و علایق و ایده آلای من و همسرم باهم متفاوته
اول از خودم بگم..من اوایل بسیار دختر احساساتی و زودرنجی بودم.. سریع عصبانی میشدم و قهر میکردم...حدود دوسال و نیم پیش یه مشکلی پیش اومد که حتی میخواستم از همسرم جدا بشم..البته اونموقع بجا بود
بعد کم کم خودم متوجه این ایرادم شدم و سعی کردم به عصبانیتم غلبه کنم و بجای قهر و سکوت با همسرم درباره مشکلاتم حرف بزنم...همین کار رو هم کردم و خدارو شکر توو 2سال و نیمه گذشته هیچ ناراحتی و قهری بینمون پیش نیومد..البته بخاطر اینکه من همیشه توو مشکلات پاپیش میزاشتم و حرف میزدمو...
الان شرایط کمی فرق کرده...همسرم تا اوضاع خوبه خیلی عالی رفتار میکنه ولی یکم که اوضاع میریزه بهم جبهه میگیره و قهر و منتظره من منت بکشم
بطور مثال هفته گذشته داشتیم شوخی میکردیم من حواسم نبود وسط شوخی پام خورد به کمرش و ایشون قهر کرد..منم چون خودم اشتباه کرده بودم بعد 5 مین که دیگه میدونستم آروم شده رفتم روو پاش نشستم و کلی نازش رو کشیدم و آشتی کردیم...بعد ایشوم به شوخی عمدا من رو از پاشون پرت کرد پایین و من محکم با کمر خوردم زمین و پامم محکم با عسلیه مبل برخورد کردم واقعا درد گرفت و گریه ام گرفت... ولی ایشون اصلا براش مهم نبود و پاشد رفت و بعدم الان حدود یه هفته ست که قهر کرده!!!!!!!!!!!
دیشب من کلاس بودم موقع برگشت اتوبوس خراب شد و من 9 شب رسیدم خونه..ولی حتی یه پیام هم نداد که ببینه من کجا موندم...در واقع اصلا حال من براش مهم نیست انگار..
من میگم وقتی شرایط خوب باشه آدم خوب رفتار کنه که هنر نکرده! چرا توو شرایط مشابه من باید معذرت خواهی و منت کشی کنم ولی ایشون نه تنها عذر نمیخوان بلکه قهر هم میکنن در صورتیکه با سن و سالشون من توقع رفتار درست تری از ایشون داشتم!!!!
احساس میکنم من الکی و یک طرفه برای کیفیت این زندگی تلاش میکنم و این طور محکوم به شکستیم

از طرفی ایشون خیلی "من" دارن توو زندگیشون...مثلا وقتی ناراحته میگه چرا با ماشین من رفتی خونه پدرت! یا یبار توو خوشی بودیم من گفتم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه واقعا دلم میخواد برم خونه خودم یهو برگشت گفت خونه خودت؟! اونجا خونه منه!و...
در واقع انگار تنها حق من توو این زندگی عمر و جوونیمه که دارم توو این زندگی تلف میکنم

یا اینکه چند ماه پیش بهش گفتم چرا کمتر بهم توجه میکنی؟خیلی راحت گفت چون پررو میشی!!!!!!!!!

دروغ چرا واقعا احساس میکنم تحمل شرایط برام سخت شده و دوست ندارم به زندگیم باهاش ادامه بدم...
کسی که نه حال و روزم براش مهمه!نه تلاشی میکنه برای بهبود کیفیت زندگی!
محبت به من و ابراز احساسات بهم رو برابر با پررو شدنم میدونه و فقط من باید برای رابطمون تلاش کنم...

میشه من رو راهنمایی کنید و نظراتتون رو بهم بگید..ممنونم

عزیزم احساس میکنم شما یک خورده خودتون توی رفتارهاتون زیاد و کم دارید یک وقتی خیلی ناز میاید و یک وقتایی خیلی کوتاه میاید. همسرتون یک جورایی خسته شده و گارد میگیره.شما خیلی وقته ازدواج کردید نمیدونم چطور نتونستید به اخلاق هم اشراف پیدا کنید همر شما مشکل حادی ندارن. به نظر من از یک نفر که خیلی قبولش دارید کمک بگیرید و یک خورده روی رفتارهاتون تجدید نظر کنید
در مورد من بودن توی زندگی هم خیلی سخته نیست کم کم شماهم اصطلاح من از حرفاتون کم کنید به جای خونه خودم بگید خونه خودمون, احساس میکنم همسرتون از کم شدن قدرت مردونگی اش توی زندگی زجر میکشه و شما خوردش میکنید.ایشونم اینجوری مرد بودن و مدیر خانواده بودن اعلام میکنن
 سپاس شده توسط ffdanger ، ستی‌لیته
۱۶-آذر-۱۳۹۵, ۰۱:۰۷ عصر
ارسال: #4727
RE: جدایی 3
(۱۶-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۴۶ عصر)zazaye ali نوشته است:  
(۱۶-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۳۳ عصر)وصال 1366 نوشته است:  عزیزم احساس میکنم شما یک خورده خودتون توی رفتارهاتون زیاد و کم دارید یک وقتی خیلی ناز میاید و یک وقتایی خیلی کوتاه میاید. همسرتون یک جورایی خسته شده و گارد میگیره.شما خیلی وقته ازدواج کردید نمیدونم چطور نتونستید به اخلاق هم اشراف پیدا کنید همر شما مشکل حادی ندارن. به نظر من از یک نفر که خیلی قبولش دارید کمک بگیرید و یک خورده روی رفتارهاتون تجدید نظر کنید
در مورد من بودن توی زندگی هم خیلی سخته نیست کم کم شماهم اصطلاح من از حرفاتون کم کنید به جای خونه خودم بگید خونه خودمون, احساس میکنم همسرتون از کم شدن قدرت مردونگی اش توی زندگی زجر میکشه و شما خوردش میکنید.ایشونم اینجوری مرد بودن و مدیر خانواده بودن اعلام میکنن


ببینید من اوایل ازدواج خیلی حساس برخورد میکردم ولی الان 2سال و نیمه سعی کردم همیشه منطقی برخورد کنم..درباره مشکلاتمون با همسرم حرف بزنم چون متوجه شدم سکوت و قهر باعث فهمیدن مشکل نمیشه..
ولی ایشون برعکس من قهر می کنه، سکوت میکنه و حتی وقتایی که خودش اشتباه کرده منتظره که من پاپیش بزارم و منت بکشم که قهرش تموم شه!
من همیشه و درباره همه چیز نظر ایشون رو میپرسم و بی مشورت اجازه ایشون هیچ برنامه ای نمیریزم...

درباره من داشتن هم من هیچوقت منی نداشتم چون خب چیزی ندارم...در حالیکه ایشون میگن ماشین ماله منه... خونه مال منه... پول مال منه و... خب اگه من بیام بگم توو لیوان آب نخور چون جهیزیه منه! یا تلویزیون نبین چون جهاز منه درسته! وقتی زندگی تشکیل میشه همه چیز مشترکه... بعدم دائم توو شوخی و جدی بخواد این رو تاکید کنه! خب به آدم برمیخوره! احساس میکنم هیچ حقی ندارم توو این زندگی!

حتی میگم چرا محبت نمیکنی میگه چون پررو میشی! خب یعنی چی!؟

این خیلی بده همسر شما توقع عذرخواهی از شما داره خیلی رک بهش بگید وقتی مقصری لازم به عذرخواهی زبانی نیست گاهی یک جعبه شیرینی و یک گل با یک لبخند همه چی حل میشه اینجوری هم غرور ایشون خرد نمیشه هم محبت زیاد میشه
حتی درمورد م مالکیت بهشون بگید خیلی قشنگ بگید ایشون به عنوان مدیر خونه قبول دارید ولی هردو از ان زندگی سهم داریم
یک بار که شوهرتون گفت خونه من. خیلی راحت براش بخوندید: آدم است لباس زمین است لباس!! شما خونه ساختی و من جهیزیه آوردم شما مرد خونه اید و ستون خونه و من چراغ خونه.
عزیزم منم توی زندگی مشکلات دارم گاهی وقتها داغ میکنم میخوام جدا بشم ولی خب زندگی الکی نیست میرم با همسرم صحبت میکنم دوباره برای یک مدت شارژ میشمWink
 سپاس شده توسط ستی‌لیته
۱۸-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۰۰ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۸-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۱۰ عصر توسط m_m.)
ارسال: #4728
RE: جدایی 3
سلام.خانومهایی که تو مسائل حقوقی وارد هستند چند تا سوال داشتم
1- چطور میشه رابطه نامشروع رو به دادگاه اثبات کرد؟مثلاً با عکس از sms ها؟ با عکس حرفهای توی تلگرام؟ با تماسهای تلفنی؟چه مدارکی در این مورد معتبر هست؟
2- اثبات رابطه نامشروع در روند طلاق تاثیری داره؟ یعنی زنی که ثابت کرده شوهرش رابطه نامشروع داره میتونه طلاق بگیره؟ یا فقط حکم رابطه نامشروعه و مثلاً شلاق و اینهاست؟
3- برای اینکه ثابت کنی کسی از نظر روانی مشکل داره چی؟مثلاً یه سری حرفها و کارها از طرف دیدم که عادی نبوده. اینها رو چطور میشه اثبات کرد؟
4- برای پس گرفتن جهیزیه ام، آیا بدون اجازه میتونم برم وسایل خودم رو بردارم؟ اگه نمیشه چیکار باید کنم؟من فاکتور بیشتر وسایلم رو دارم اما امضای لیست جهیزیه از طرف خانواده داماد ندارم.
 سپاس شده توسط shah navaz
۲۱-آذر-۱۳۹۵, ۱۱:۰۳ صبح
ارسال: #4729
RE: جدایی 3
جدایی 4
http://www.nowaroos.com/Thread-%D8%AC%D8...C-4--13866
موضوع بسته شده 

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام