جدایی 3

۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۶:۱۹ عصر
ارسال: #4711
RE: جدایی 3
به نظر منم واقعا الان بهترین موقعیته که بخوای براش شرط و شروط بذاری. مهم ترین شرط اینکه یه دوره کامل پیش مشاور برید. اصلا بیشتر توی جلسات مشاوره همدیگه رو ببینید که خیلیم خیالش راحت نشه که تو باز دوباره باهاش آشتی کردی بازم هر حرفی دلش بخواد بزنه

نامزدی 95/6/10 آرایشگاه:بهاره اله وردی دوست داشتنی و بدترین انتخابم ملکه زیبا تصویر: images/smilies/angry.gif
عروسی: 4فروردین 96
تالار100%
خونه 100%
جهیزیه 100%
آرایشگاه100%
آتلیه 100% 
لباس عروس وداماد100%
گل 100%
کیک؟
 سپاس شده توسط poon3h ، Rosee ، بانوی شهریوری ، مرسده123 ، memol1367
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۶:۳۴ عصر
ارسال: #4712
RE: جدایی 3
به نظره من پونه جان یکباره دیگه بهش فرصت بده چون خانوادت فهمیدن و تو هم به جایی رسیدی که دیگه از طلاق نمی ترسی...پس خود به خود تو چند پله بالاتر افتادی...مساله اینه هر دوتون تو این رابطه اشتباه کردین و هر دوتون هم هیچ تجربه ایی از ازدواج و زندگی ندارین...این مساله فرصت می خواد...توقع حل شدنه کامل رو نداشته باش...حالا که پشیمون شده و از هر دری تا گوشی بقیه متوصل شده برای صحبت کردن با تو پس بزار حرف بزنه...و اینو بهش یادآوری کن که تو پونه قبل نیستی...حالا خودش خانوادت رو وارد مشکل دو نفرتون کرده و بگو تو حالا که به این حد رسوندی که با وجود عشق و تحمل تمام سختیهای این مدت دیگه داری متمایل به تموم کردن این مساله میشی تا یک کم آرامش پیدا کنی...کمی سیاست به خرج بدین...براش شرط بزارین...صحبت کنین...با حرف زدن چیزی ازتون کم نمیشه...بگین من تو رو با تمام وجودم دوست دارم اما با این کارهات همشو از بین می بری...من برای زندگی که با هر بار دعوا تو به طلاق و جدایی می کشونی باید چه تلاشی کنم...بگو چرا باید از تو جلوی خانوادم دفاع کنم...چرا باید از تویی که برای آبروی من و خودت ارزش قائل نیستی برای خانوادم خوبی هاتو بگم وقتی خودت خودت رو بی ارزش می کنی...وقتی می گی طلاقت می دم...با چه دل و جونی بیام پیشت و باهات رابطه داشته باشم...وقتی می دونم فردا با یه بحث کوچیک می گی پونه دیشب باهات خوش گذشت ولی الان می خوام طلاقت بدم...یعنی چی... من با چه امنیت فکری بهت تمکین کنم...به خانوادم بگم من همه سختی ها رو به خاطر کسی دارم تحمل می کنم که تا فشار جنسیش میره بالا می خواد خیانت کنه برای کسی که تا یه بحثی میشه میخواد منو بندازه دور...
اون بدیه کارش رو نمی فهمه فقط عینه یه بچه یه حربه ایی یاد گرفته و دیده تا حالا جواب داده پس بازم جواب میده...تو باید متوجش کنی...به راحتی نگذر...به راحتی مثله قبل نشو...ولی نزار برای حرف زدن با هم سختی بکشین...حرف بزن باهاش...بهش بفهمونی تا به عنوان مرد زندگیه من قدم بر نداری و از خودت نگذری منم به عنوان زنت قدمی برنمی دارم...و خودت منو به اینجا رسوندی... بگو من تو رو با جون میخوامت تا گرم شه پس اگه واقعا مردی و تو هم منو میخوای قدم بزار برای آرامش من تا منم برات قدمی بردارم...

برای خودمان هر آنچه را دست نیافتنی است،می سازیم...
جمله پر تکرار خواستن توانستن است...
صفر تا صد زندگیم را با آقای شوشو می سازیم و میریم بالا...
ان شاالله خدا هم برامون آرامش بخواد...
 سپاس شده توسط poon3h ، سالومه توپولی ، Samanehhhh67 ، memol1367
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۶:۴۹ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۸-آذر-۱۳۹۵ ۰۶:۵۲ عصر توسط ستی‌لیته.)
ارسال: #4713
RE: جدایی 3
وقتی طرف قهر و لجبازی میکنه، بلاک میکنه، جواب نمیده و ..، شما نباید مقابله به مثل کنید، چون مقابله به مثل جواب درستی نیست. شما صرفا تا زمانی که طرف مقابل از خر شیطون پیاده بشه و خودش زنگ بزنه و پیغام بده، بی‌محلی کنید. ولی به محض این که اون از حالت قهر در اومد، شما هم باهاش صحبت کنید. کسی که قهر می‌کنه از روی بچگیشه و اگر ببینه هر چقدر اون بچه باشه شما بازم بزرگ هستید، به مرور درست میشه. قهر کردن بعضی وقتا توصیه میشه، اما به نظر من هرگز با شریک زندگی نباید قهر کرد. قهر کردنمون بمونه برای غریبه‌ها و فامیل و دوستان. در مورد شریک زندگی همیشه باید در حالت آشتی بود، حتی وقتی احتیاج داری یه مدت باهاش حرف نزنی، میری مؤدبانه میگی من یه دو روز میخوام به حال خودم باشم، باهات قهر نیستم، ولی لطفا اگه کار مهمی نداری به حال خودم بذار.

اگر هم طرف قهرش رو بخواد کش بده (بیش از سه - چهار روز مثلا)، یه مسج بزنید که «قهر بسه؟» و حرف رو شروع کنید. قهر طولانی‌مدت رابطه رو از بین می‌بره و اصلا خوب نیست.
 سپاس شده توسط poon3h ، sanazjoonn
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۸-آذر-۱۳۹۵, ۱۰:۵۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۸-آذر-۱۳۹۵ ۱۰:۵۲ عصر توسط بانوی شهریوری.)
ارسال: #4714
RE: جدایی 3
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۳:۲۲ عصر)poon3h نوشته است:  دوستان من هیچوقت نگفتم تا حالا هیچ مشکلی با همسرم نداشتم
من گفتم دیروز که زنگ زده و این حرفا رو زده قبلش چیز خاصی بین ما پیش نیومد و همه چی خوب بود یهو سر جواب ندادن گوشی همچین کار زشتی کرد
وگرنه خب منم تا حالا مشکلات زیادی با همسرم داشتم
اما از همه اونا هیییییچ کدوم سخت تر و غیر قابل تحمل تر از این نیس که شوهر من از همون اول عقد چمدون به دست پشت در وایستاده و به محض کوچکترین بحثی میگه میخوای تو رو طلاقت بدم؟... و این مدل حرف زدنش اصلا ربطی به بیکار بودنش نداره وگرنه موقعی که سر کار میرفت بازم سر هر دعوایی همین کارو میکرد
فقط فرقش اینه که اون موقع من هردفعه کلی معذرت خواهی میکردم تا تهدیدشو عملی نکنه الان دیگه صبرم سر اومده و دیروز بجای معذرت خواهی گفتم برو هر کاری دوست داری بکن.
الانم حرفم اینه که کاری کنم یا برای همیییشه این عادت زشتشو بذاره کنار یا اگه رفتنیه بره. فقط نمیدونم چیکار کنم. چون اینطوری کجدار و مریض حداقل در این مورد دیگه نمیتونم ادامه بدم.



پونه جان از من می شنوی بشین تماااام مسائلی رو که از اول عقد بینتون پیش اومده برای خانواده ت تعریف کن و خودتم هیچ تماسی با همسرت نگیر و هر چی پدر و مادرت گفتن گوش کن. تو دوران عقد ایــــن همه مشکل و دعوا اصلاً طبیعی نیست. اینا تجربیات خودمه ها. منم تو دوران عقدم دعواها و اختلافات اساسی داشتیم که بزرگترین حماقت زندگیمو کردم و عروسی کردم به امید اینکه بعد از عروسی همه چیز خوب میشه و این مشکلات به خاطر طولانی شدن دوران عقده.... اما عزیزم اینو از من به عنوان خواهر کوچکترت به یاد داشته باش که بعد از عروسی تمام رفتارهای بد دوران عقد چندین برابر میشه. چون اساساً ذات و اخلاق و شخصیت آدما به هیچ وجه تغییرپذیر نیست. خودت سبک سنگین کن. ببین همسرت اونقدر ارزش داره که با تمام بدی هاش به پاش بمونی؟

منم یه تازه عروس بودم ولی جدا شدمUndecided
خدایا همه ی ظالم ها رو به خودت می سپرم و ایمان دارم که به زودی تو همین دنیا جلوی چشم خودم انتقام دل شکسته ی منو ازشون می گیری.....
 سپاس شده توسط سالومه توپولی ، nasim.no ، poon3h ، مامان گل دخترا ، bh56 ، مرضیه هستم ، 2015 ، sanazjoonn
۹-آذر-۱۳۹۵, ۰۹:۴۹ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۹-آذر-۱۳۹۵ ۰۹:۵۰ صبح توسط شينا.)
ارسال: #4715
RE: جدایی 3
(۸-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۲۸ عصر)poon3h نوشته است:  البته دوستان این موضوع عوض کردن رشته و رفتن دوباره دانشگاه برای خیلی وقت پیش بود که بعد دیگه کلا کنسل شد و خودش هم پشیمون شد و این مساله که من به تنهایی بخوام مسوولیت مالی زندگی رو به دوش بکشم کلا کنسل شد و الان گفتم فعلا دنبال کاره.

الان سوال من اینه که شوهرم از دو روز پیش که زنگ زد و به من و بعد به مادرم اون حرفا رو زد ظاهرا پشیمون شده و تا حالا چندبار زنگ زده و پی ام داده که من اصلا جواب ندادم چون میدونم اگه جواب بدم یه معذرت خواهی و دوباره دعوای بعدی و بازم همین روالهMad
میخوام کاری کنم که دیگه هییییچوقت به خودش اجازه نده با تهدید به طلاق اذیتم کنه و متوجه زشتی کارش بشه؟؟؟یک ماه اصلا جوابشو ندم به نظر شما راه حل خوبیه؟تا بفهمم اگه نمیخواد عوض شه برم دنبال جدایی.


عزیزم شرط و شروط واسه قبل‌تر از این اتفاقا شاید جواب ميداد ولی حالا که خیلی حریمها بین شما و همسرت و حتی همسرت و خانوادت شکسته متاسفانه شرط گذاشتنها صرفا برای چشم پوشی از واقعیته، دلم نمیخواد اینو بگم ولی واقعیت نزدیک به این حرف تا اینکه بخوایم مثبت نگاه کنیم
به احتمال قریب به یقین شما شرط میذاری همسرت قبول مبکنه و نهایتا 6 ماه دیگه تکرار همین اتفاقا، دلیلش هم سادست یه مثال راحت بخوایم بزنیم میشه واکنش مضر دو تا ماده شیمیایی در کنار هم که هر چقدرم شرایط آزمایشگاهی واسش تعیین کنی در آخر نتیجه نامطلوبه ولی هیچ کدوم از این عناصر به تنهایی بد نیستن در كنار هم غيقابل پذيرش هستن و اين برميگرده به خاصيت ماده ها
موفق باشی دوست عزیز
 سپاس شده توسط poon3h ، مامان گل دخترا
۹-آذر-۱۳۹۵, ۰۹:۵۶ عصر
ارسال: #4716
RE: جدایی 3
مواد شیمیای نیستند ولی خصوصیات ذاتی ای دارند که به این راحتی ها اصلاح نمیشه. بعنی نمیخوان که اصلاح بشه. و اگه خیلی بهشون فشار بیارید همبشه احساس کمبود میکنند
 سپاس شده توسط poon3h ، شينا
۱۰-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۳۳ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۱-آذر-۱۳۹۵ ۱۰:۴۰ عصر توسط **le**.)
ارسال: #4717
RE: جدایی 3
توی این تاپیک خیلی میبینم که همدیگرو به رفتن پیش مشاور تشویق میکنن ولی شما این مشاور های خوب رو از کجا پیدا میکنید؟ که واقعا به حرف هاتون توجه میکنن و مشکلاتتون حل میشه؟Huh
من دو سال پیش اوضاع روحیم خیلی خیلی خراب بود رفتم پیش یک مشاور که از آمریکا و چند تا کشور هم مدرک داشت یه مرد جاافتاده ایی بود ساعت 9 به من وقت داده بودند ساعت 9.15 با یه بربری و نیم کیلو پنیر اومد بعد به من گفت صحبت کن منم داشتم مشکلات و نگرانی هامو میگفتم همش خمیازه میکشید و با ناراحتی به بربری و پنیرش نگاه میکرد یه جوری بی حوصله به حرفام گوش میکرد فقط نگران بود بربریش سرد نشهHuhHuh سریع هم میخواست تموم بشه هی ساعت رو نگاه میکرد. البته کلی هم از خودش و کشورهایی که رفته و مدرک گرفته بود تعریف کردSad
بعدشم گفت برو منشیم ازت تست بگیره و بعد نتیجه تست رو دید گفت دیگه اینجا نیا هیچیت نیستDodgy و برای 25 دقیقه 80 هم ازم گرفت و من از در اونجا اومدم بیرون تا یک ماه داشتم فکر میکردم دقیقا فایده این مشاوره چی بود؟؟؟HuhHuh همش من حرف زدم آخرشم هیچیHuhHuhHuhCryingCryingCrying

crying:

همه چی ارومهتصویر: /images/smilies/new/angel.png
 سپاس شده توسط مانلی22 ، مامان گل دخترا ، nasim.no ، نیلوفرانه... ، poon3h ، مرضیه هستم ، مونااا ، roshanak7367 ، ستی‌لیته ، Dokhtar Shiraziii ، shah navaz ، Samanehhhh67 ، خرگوش خانمی ، fahimeh.1369 ، استرنج
۱۰-آذر-۱۳۹۵, ۰۹:۲۰ عصر
ارسال: #4718
RE: جدایی 3
پونه جان ما رو از اوضاع خودت بیخبر نزار

نفهمیدیم اون سیمین خانوم چیکار کرد

آشنایی ................ 12 بهمن 1394

بله برون .................. 27 اسفند 1394

جشن عقد................ 11 تیر 1395

عروس 28 بهمن تصویر: images/smilies/heart.gif
۱۰-آذر-۱۳۹۵, ۱۰:۰۲ عصر
ارسال: #4719
RE: جدایی 3
(۱۰-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۳۳ عصر)leyla.az نوشته است:  همش خمیازه میکشید و با ناراحتی به بربری و پنیرش نگاه میکرد یه جوری بی حوصله به حرفام گوش میکرد فقط نگران بود بربریش سرد نشهHuhHuh سریع هم میخواست تموم بشه هی ساعت رو نگاه میکرد.

بعد از مدت ها تو این تایپیک خندیدم3 (12)
از اونجایی که گفتی با ناراحتی به بربریش نگاه میکرد،من سه هفته پیش رفتم پیش یک دکتری که عضو هیئت علمی دانشگاه و مولف کتاب مرجع رشته ی روانشناسی و جزء بهترین دکترهای اصفهانه!!! برای یک ساعت 113000تومان میگیره و به ازای هر دقیقه اضافه 1800 تومان!
وسطش دو بار با موبایلش حرف زد،اس ام اس داد،مسافرت کربلاشو هماهنگ کرد....وقتی مشکلمو گفتم عاجز شده بود سکوت کرده بود و ما را نگاه میکرد تاااااا اینکه مادرم گفت یک راهکار به ما بدین
آخرشم همه ی چیزایی را که خودمم بلد بودم بهم گفت!!!!

کسی که تفکرش باتو متفاوت است،دشمنت نیست !
انسان دیگری است با دیدگاهی دیگر
فقط همین.

 
 سپاس شده توسط **le** ، مرضیه هستم ، مونااا ، مامان گل دخترا ، roshanak7367 ، ستی‌لیته ، shah navaz ، 2015 ، سالومه توپولی ، دخمل بابایی
۱۳-آذر-۱۳۹۵, ۰۱:۱۷ عصر
ارسال: #4720
RE: جدایی 3
شادزی من اگه جای تو بودم، حتما میرفتم که نگن عروس اولی از همین الان داره حسادت میکنه و ... ولی خب خیلی خونسرد به مادرشوهر میگفتم که چقدر یهووی و بی مقدمه خبرشو به ما دادین، جوری میگفتم اینو که یعنی کارشون خیلی خنده دار بوده

وقتی به مرحله ای برسيد که جز خود خدا ، هیچ کسی رو قادر به حل مشکلتون نببینيد ،درست میشه کارتون ...
 سپاس شده توسط بهارخاتون
موضوع بسته شده 

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام