جدایی 3

۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۳:۴۹ عصر
ارسال: #4701
RE: جدایی 3
سمی جون،
چرا، کاملا ممکنه که حق با شما باشه، ولی در کل فکر نکنم شوهرشون ازشون از نظر مالی چیزی دریغ کرده باشن.. وقتی سر کار میرفتن که خب یک موقعی خیلی غیرت هم داشتن و میگفتن چرا مامانت پول بده، من خودم میدم..

من فقط یک ایراد مشخصی رو تو رفتار دوستمون دیدم و گوشزد کردم و به نظرم میاد اگر کمی بیشتر به حرفام فکر کنن، قلق شوهرشون هم دستشون بیاد و دیگه همسرشون نخوان از حربه‌ی «جدا شیم» استفاده کنن تا حرفشون رو به کرسی بنشونن. «جدا شیم» حکایت از «شکست ارتباطی» میون ایشون و همسرشونه. یعنی آدمی این تهدید رو میکنه که بلد نیست جور بهتری ارتباط برقرار کنه و خواسته‌هاش رو بیان کنه. من امیدوارم با حرفای ما پونه خانم یاد بگیرن ارتباط بین خودشون و همسرشون رو بهتر کنن. در ضمن پونه هم خیلی ایرادات رفتاری داشته و دارد (جواب ندادن گوشی وقتی میتونن جواب بدن و میدونن همسرشون ناراحت میشه اگه جواب ندن، روراست نبودن با همسرشون سر این که مادرشون هم همزمان با همسرشون دارن پول باشگاهشون رو میدن و قطعا خیلی مثال‌های دیگه).

واقعاَ ما تعیین نمیکنیم که چه کسی طلاق بگیره و چه کسی نگیره.. ما فقط میایم و ایراداتی که تو طرف میبینیم رو مطرح میکنیم تا طرف خودش به نتیجه برسه.
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، poon3h ، 2015 ، ssm ، نسترن 2016
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۳:۵۶ عصر
ارسال: #4702
RE: جدایی 3
سمی جون
از نظر من قهر و بلاک کردن و گذاشتن تو ریجکت لیست خییییلی بچه گانه س و منو دقیقا یاد دو تا بچه دبستانی میندازه که باهم قهر میکنن
من هروقت از دستش ناراحت باشم باهاش سرسنگین رفتار می کنم یه کم سرد برخورد میکنم که بفهمه ناراحتم ولی ابدا از این رفتارا ندارم که سریع بزنم بلاکش کنم و برم شماره خودشو و مادرش و پدر و خواهر و همه رو پاک کنم این کارا به نظرم خیلی خنده داره.
 سپاس شده توسط نفسسس و مسعود ، مامان گل دخترا ، elmira63 ، almam ، بانوی شهریوری ، Samanehhhh67 ، memol1367
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۳:۵۶ عصر
ارسال: #4703
 
RE: جدایی 3
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۴۹ عصر)poon3h نوشته است:  
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۱۱:۵۷ صبح)ستی‌لیته نوشته است:  به نظر من اصلا این سیستم «تو عقد بودن» غلطه. آدم‌هایی که به سیستم سنتی زندگی می‌کنن، باید یا نامزد باشن، یا ...


Surprised
عزیزم حرفاتو خوندم واقعا تعجب کردم چون دقیقا همین حرفا رو شوهرم چندبار بهم گفت اون طلبکار هم شده خودش زنگ زده گفته دست از سرمن بردارید و راحتم کنید.


من تازه عضو شدم اما از خیلی وقته که یک سری تاپیک ها مثل اینجا رو دارم می خونم. اما درباره شما پونه جان...
ببین با توجه به حرفای شما همسرت مسئولیت پذیری نداره... واقعا هر کس بگه پول مهم نیست واقعا اشتباه می کنه و فقط باعث می شه که عمر یک زن تلف بشه...
حالا اگه فقر و نداری با خودخواهی مخلوط بشه دیگه چه شود... الان همسر شما خودخواه هم هست که می گه من برم زن صیغه کنم پس...
زندگی هم خرج داره هم از خود گذشتگی و مریضی و...
اگه من در 5 سال پیش بودم حتما موافق ستی لیته ی عزیز بودم که همیشه حرفاش منطقی هم هست... اما الان می بینم که با فرهنگ ماها... با عرف ماها واقعا مهمه که مرد کار خوب و با درامد مکفی داشته باشه که زن پیر نشه تو زندگی... واقعا تاثیر کار روی زن و مرد یکی نیست در هر صورت و وظایفی هم که به عهده هر کس هست متفاوته و واقعا تا آخر عمر هم بجنگیم نمی تونیم مردی رو وادار کنیم که مسئولیت یک قسمت خونه حتی انداختن جورابش تو ماشین لباسشویی رو قبول کنه... اونوقت اگه شما بخوای از الان تمام مسئولیت رو به عهده بگیری و سر کار بری در وهله ی اول که کار درست و درمون اکثرا مال مرده و زنها معمولا مجبورن کارهای فرسایشی با حقوق پایین تر انجام بدن هررررقدرم که با استعداد و با مهارت باشن... البته بگذریم از استثناها که الگوی همه ی ما هستن.
در وهله ی بعد حتی اگه کار با حقوق و مزایای عالی هم پیدا کنی، حقوقت پایین هست که در ازای ساعت ارزشمندترت می گیری... چرا ارزشمندتر؟ چون شما در مقایسه با همسرت که می خواد بگرده و درس بخونه وظایف بیشتری داری یعنی در آن واحد شما مسئول بیرون، خونه، تمیزکاری، غذا پختن، مهمونداری و هزارررر چیز دیگه هم هستی...

مورد بعدی اثر اینهمه فشار تو زندگی هست...
وقتی حقوقت کمه نمی تونی مواظب خودت باشی و مراقبت های روتین یک خانم معمولی رو داشته باشی... همش باید دو دو تا چهارتا کنی... همش چین به صورتت بیفته که آیا خرجت تا آخر ماه دووم میاره یا نه... از اونور شاید مجبور شی حتی از خوردنی های مفید هم بزنی چه برسه که یه کرمی چیزی هم بخوای تهیه کنی...
بماند که وقتی به اینهمه فشار در زندگیت عادت کنی حوصله ت کم می شه... عادت به خرج برای خودت رو از دست می دی... زنانگیت از بین می ره... مردانگی مردت هم از بین می ره...مرد دوست داره و باید حامی باشه... وگرنه دنبال کسی می گرده که حمایتش کنه...

اینها عوارض تنهایی به دوش کشیدن مسئولیت زندگی هست... چرا اینها رو می گم چون رگه های مسئولیت ناپذیری رو می بینم در همسرت... ببین آیا دوست داری و می تونی قبول کنی همچین فردی پدر بچه هات و الگوی اونها باشه؟

در کل بهتره حتما با کسی که آگاهه مشورت کنی... ماها همه مون بر اساس دیده و شنیده های خودمون می گیم و تخصصی در این زمینه نداریم... اما در کل اول مسیر اگه جلوی اشتباهات رو بگیریم خیلی بهتر از اینه که بخوایم با چند تا بچه قد و نیم قد که شاید حتی سالی یه بارم دستمون بهشون نخوره برگردیم خونه ی پدرمون...

شما هم به حرف پدرت گوش بده... شما 4 سال از عمرت رو پای همسرت گذاشتی و ایشون تازه می خواد درس بخونه وقتی هنوز حتی کاری نداره.... ببین همسرت چقد حاضره برات زحمت بکشه و فداکاری کنه... شما به جای اینکه ناز کنی اینقدر ناز خریدی که طرفت الان شما رو مزاحم خودش می بینه!!!! با اینکه یادمه تفاوت زیادی با خانواده همسرت داشتی و بالاتر بودی....... خودتو دست پایین نگیر...

نادانی در ندانستن نیست...
در مقاومت مقابل #دانستن است...
در مطلق انگاشتن دانسته هاست...
 سپاس شده توسط اوریانا6969 ، سمی جووونی ، ستی‌لیته ، poon3h ، @زهرا@ ، (*ســارا*) ، nasim.no ، مامان گل دخترا ، elmira63 ، ابوالمشاغل! ، marjantt ، 2015 ، من و خودم ، negarjooni ، رهگذر@ ، sarvinbahari ، بانوی شهریوری ، spring_20 ، roshanak7367 ، Samanehhhh67
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۷:۴۹ عصر
ارسال: #4704
RE: جدایی 3
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۰۳ عصر)مهگل جون نوشته است:  پونه جان الان شما خرجیتو کاملا پدرو مادرت میده؟


خب تو این چند ماه که بیکار شده و بابام نذاشته برم کلا آره پدر مادرم هزینه های منو میدن حتی یه شارژم نمی خره
ولی تا قبلش که سر کار بود لباسام و وسایل آرایش رو تقریبا میخرید.
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۸:۴۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۸:۴۲ عصر توسط poon3h.)
ارسال: #4705
RE: جدایی 3
مهگل جان
اصلا مساله خرجی اونطوری نیس که بگم شوهرم نمیخواد بده
تا وقتی میرفت سرکار گفتم که در حد لباس و لوازم آرایش رو تا حد زیادی میداد ولی از وفتی بابام گفته نرو شوهرم هم بهم گفت من میدونم من دربرابر هزینه های تو مسوولم اما تا وقتی وضعیت اینطوریه هزینه های تو به من ربطی نداره چطور من اختیار زنمو ندارم که باهاش برم بیرون برم مهمونی ووو بعد نوبت هزینه ها که میشه من باید بدم؟ پس یک کلمه بگید من احنق و گاگولم دیگه
منم بعد از اینکه این حرفا رو زد دیگه تو این مدت ازش هیچی نخواستم.
 سپاس شده توسط 2015
۸-آذر-۱۳۹۵, ۱۰:۴۹ صبح
ارسال: #4706
RE: جدایی 3
به نظر من یه مرد باید به قول قدیمیا سنگ زیرین آسیاب باشه. تحت هیچ شرایطی جا نزنه و بمونه پای زن و زندگیش. حتی اگر زنش عیبی هم داشت نذاره کسی بفهمه و خودش اون عیب رو بپوشونه. البته شامل زن هم هست این مورد. ولی متاسفانه شوهر پونه مثل دختر بچه ها رفتار میکنه. به هیچ وجه نمیشه به همچین مردی اعتماد کرد. من به شخصه به عنوان کسی که یه مدت با همچین موردی عقد بودم تاکید میکنم شوهرت یا باید رفتارشو عوض کنه یا دیگه باهاش زندگی نکن. از نظر من پدرت حق داره نمیذاره شوهرت تورو ببینه. ایشون اگه خیلی براش مهم بود به جای اینکه ذهنش درگیر صیغه کردن و تغییر رشته و... بود میرفت دنبال پیدا کردن شغل. این نشون میده این پسر به بلوغ نرسیده. در واقع بلوغش فقط جنسی بوده!! و به قول دوستمون از شما هم مطمئنه که طلاق نمیگیری به خاطر همین پاشو گذاشته رو گاز و همین جوری داره پیش میره بدون اینکه درک و فهمی از روحیه و شرایط همسرش داشته باشه. یه مرد اگر حتی یه بار به زنش به شوخی هم بگه که طلاقت میدم یه چیز عظیمی درون اون زن فرو میریزه... عشق ، علاقه، اعتماد.... همه چیز به یه لحظه از بین میره ممکنه ترمیم بشه ولی هیچ وقت مثل اولش نمیشه. چه برسه به شوهرتو که هربار این موضوع رو تکرار میکنه.
از نظر من این بار که خانوادت در جریان قرار گرفتن بذار اونا پیگیری کنن. جلسه خانوادگی بذارن و شوهرت رو بازخواست کنن همچنین خانواده شوهرت رو. برای شوهرت شرط و شروط بذارن و حتما حتما حتما حتمااااااااااااا یه دوره کامل باید دوتاییتون پیش مشاور برید و هم شما و هم شوهرت مشکلتونو حل کنید. اگرم میبینی شوهرت واقعا نمیخواد تغییر کنه رها کن. قرار نیست خانوادت تورو که براشون با ارزشی به همچین مرد بی لیاقتی صدقه بدن. تو هرچی باشه و هرکاریم کرده باشی برای خانوادت با ارزشی. شاید الان نگران باشی و از مشکلاتت نگی بهشون ولی خیالت راحت. منم دوسال همه چیز رو پنهان کردم از خانوادم ولی آخرش گندش در اومد یه چیزی شبیه کاری که شوهرت کرده با دُز پایین تر اتفاق افتاد حتی!! شوهرم سر موضوعات بیخودی قهر میکرد حرف طلاقم نمیزد! ولی من حس میکردم میخواد منو خسته کنه که من برم درخواست جدایی بدم دقیقا هم همین شد! بار آخر قهر کرد سر اینکه مامانم گفته تو میای مهمونی خونه ما کار نمیکنی!!! و بعدشم تلفن رو قطع کرد و تمام! یادم نمیره من اون شب به مرض سکته رسیدم. از فرداش خانوادم دیگه کارو تموم شده دونستن. تازه شوهر من قبلش مشاوره میومد!!!! حتی گفت باشه قول میدم بازم برم مشاوره ولی دیگه نه من نه خانوادم راضی نشدیم. خدا رو شکر کاملا راضیم از کاری که کردم. چون دقیقا همین حرفی رو که الان من به شما دارم میزنم رو مشاورم به مادرم زد و گفت دخترتون رو صدقه ندید.

نامزدی 95/6/10 آرایشگاه:بهاره اله وردی دوست داشتنی و بدترین انتخابم ملکه زیبا تصویر: images/smilies/angry.gif
عروسی: 4فروردین 96
تالار100%
خونه 100%
جهیزیه 100%
آرایشگاه100%
آتلیه 100% 
لباس عروس وداماد100%
گل 100%
کیک؟
 سپاس شده توسط marjantt ، poon3h ، Rosee ، negarjooni ، sarvinbahari ، nasim.no ، مامان گل دخترا ، سمی جووونی ، پرنسس صورتی ، بانوی شهریوری ، Samanehhhh67 ، memol1367 ، sanazjoonn
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۵:۲۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۸-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۳۰ عصر توسط poon3h.)
ارسال: #4707
RE: جدایی 3
البته دوستان این موضوع عوض کردن رشته و رفتن دوباره دانشگاه برای خیلی وقت پیش بود که بعد دیگه کلا کنسل شد و خودش هم پشیمون شد و این مساله که من به تنهایی بخوام مسوولیت مالی زندگی رو به دوش بکشم کلا کنسل شد و الان گفتم فعلا دنبال کاره.

الان سوال من اینه که شوهرم از دو روز پیش که زنگ زد و به من و بعد به مادرم اون حرفا رو زد ظاهرا پشیمون شده و تا حالا چندبار زنگ زده و پی ام داده که من اصلا جواب ندادم چون میدونم اگه جواب بدم یه معذرت خواهی و دوباره دعوای بعدی و بازم همین روالهMad
میخوام کاری کنم که دیگه هییییچوقت به خودش اجازه نده با تهدید به طلاق اذیتم کنه و متوجه زشتی کارش بشه؟؟؟یک ماه اصلا جوابشو ندم به نظر شما راه حل خوبیه؟تا بفهمم اگه نمیخواد عوض شه برم دنبال جدایی.
 سپاس شده توسط سمی جووونی ، مرسده123
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۵:۳۹ عصر
ارسال: #4708
RE: جدایی 3
عزیزم پونه جان.چرا دنبال مشورت گرفتن از اینجا هستی؟؟ با یک مشاور خوب مشورت کن...الان هم که بی نهایت مشاوره تلفنی هست...
ببین گلم زندگی خودتو بر پایه مشورت دیگران پیش نبر...با متخصصش صحبت کن

تصویر: /images/smilies/new/angel.png...New life is loading
 سپاس شده توسط poon3h ، مرضیه هستم ، بانوی شهریوری ، roshanak7367 ، نفسسس و مسعود ، memol1367
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۵:۴۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۸-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۵۶ عصر توسط سمی جووونی.)
ارسال: #4709
 
RE: جدایی 3
(۸-آذر-۱۳۹۵ ۰۵:۲۸ عصر)poon3h نوشته است:  البته دوستان این موضوع عوض کردن رشته و رفتن دوباره دانشگاه برای خیلی وقت پیش بود که بعد دیگه کلا کنسل شد و خودش هم پشیمون شد و این مساله که من به تنهایی بخوام مسوولیت مالی زندگی رو به دوش بکشم کلا کنسل شد و الان گفتم فعلا دنبال کاره.

الان سوال من اینه که شوهرم از دو روز پیش که زنگ زد و به من و بعد به مادرم اون حرفا رو زد ظاهرا پشیمون شده و تا حالا چندبار زنگ زده و پی ام داده که من اصلا جواب ندادم چون میدونم اگه جواب بدم یه معذرت خواهی و دوباره دعوای بعدی و بازم همین روالهMad
میخوام کاری کنم که دیگه هییییچوقت به خودش اجازه نده با تهدید به طلاق اذیتم کنه و متوجه زشتی کارش بشه؟؟؟یک ماه اصلا جوابشو ندم به نظر شما راه حل خوبیه؟تا بفهمم اگه نمیخواد عوض شه برم دنبال جدایی.


بنظرمن یه مدت ج نده بعد زمانی که دیدی وقتشه بگو به این شرط و اگه یک بار تکرار کنی این زندگی از نظرمن تمام شده است .تو پی اماش ازت عذر خواهی کرد واسه کارش؟

(۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۳:۵۶ عصر)poon3h نوشته است:  سمی جون
از نظر من قهر و بلاک کردن و گذاشتن تو ریجکت لیست خییییلی بچه گانه س و منو دقیقا یاد دو تا بچه دبستانی میندازه که باهم قهر میکنن
من هروقت از دستش ناراحت باشم باهاش سرسنگین رفتار می کنم یه کم سرد برخورد میکنم که بفهمه ناراحتم ولی ابدا از این رفتارا ندارم که سریع بزنم بلاکش کنم و برم شماره خودشو و مادرش و پدر و خواهر و همه رو پاک کنم این کارا به نظرم خیلی خنده داره.


آره عزیزم منم منظورم همین بود گفتم من زمانی که کم سنو سال بودم اینکارو میکردم و الان دیگه نه یعنی شوهرشمام داره بچگانه رفتار میکنه و هنوز یاد نداره که بزرگ شه
 سپاس شده توسط poon3h
۸-آذر-۱۳۹۵, ۰۶:۱۳ عصر
ارسال: #4710
 
RE: جدایی 3
میدونم .پونه جان بذار خانوادت سنگاشونو با شوهرت وابکنن و بگن اگه پونه رو میخوای باید شروط مارو قبول کنی
 سپاس شده توسط مرضیه هستم ، poon3h
موضوع بسته شده 

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام