جدایی 3

۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۱:۴۳ صبح
ارسال: #4681
 
RE: جدایی 3
(۶-آذر-۱۳۹۵ ۰۷:۳۲ عصر)poon3h نوشته است:  نمیدونم باید الان چی بگمSurprised
آخه ما تا دیروز باهم مشکلی نداشتیمHuh
مگه میشه به خاطر جواب ندادن به گوشی...Surprised
من الان حتی تو خونه هم کسی حرفمو باور نمیکنه که میگم چون جوابشو 5 دقیقه دیرتر دادم. میگن به ما راستشو بگو چی شده. از کی تا حالا تو رو نمیخواد و تو بهش پیله می کنیSurprisedHuh

عزیزم تو مشکلاتی که واست پیش امده خودت هم مقصری . اول اینکه چرا از خانواده ت همه چیو پنهون کردی ؟؟؟پدرت مریض بود درست نمیخواستی اذیت بشه لااقل به مامانت ی چیزایی رو میگفتی . الان حرف همه همین میشه که شما که با هم مشکلی نداشتید نکنه تو به نقطه ی جوش رسوندیش که همچین حرف و حرکتی زده . همون روز اول که ایشون حرف از زن صیغه ای زد شما باید جواب کوبنده ای بهش میدادی . هم خودت هم خانواده ش . یعنی چی که بگه نیاز دارم میرم زن صیغه میکنم ؟؟؟؟امدیم و شما مریض بودید اصلا نخواستید تمکین کنید تو اون لحظه . ارزش و وجاهت این آدم اینه که بره با غریبه ها هم خواب بشه ؟؟؟ والا خوب دخترا و زناییی داریم که مردا این طوری حرف میزنن با وقاحت تمام و ما دنبال راه حل هستیم که زندگی رو حفظ کنیم . دوست داشتن و عشق هم حدی داری . اول از همه خودت رو الویت بده . این که الان دوران عقد که دوران گل و بلبله اینطوره وای یه روزی که شما ی شکم بزایی و نتونی یه مدت تمکین کنی . کار و باری هم که نداره . زودتر تکلیفتو روشن کنه خیلی بهتره که عمری بخوای با همچین مردی زندگی کنی New3New3

در حال جدایی ....
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، poon3h ، nasim.no ، مامان گل دخترا ، مرضیه هستم
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۱:۵۱ صبح
ارسال: #4682
 
RE: جدایی 3
پونه جان چرا از اول انقدر رو دادی به شوهرت؟؟؟؟؟؟
من اول فکر کردم سن همسرت پایین باشه الان فهمیدم 33 سالشونه؟؟؟
عزیزم واقعا بعد از بحث زن صیغه ای و هزااار تا مشکل دیگه خودت باید میگفتی میخوای جدا شی!نه اینکه هی کوتاه بیای و آخرش شوهرت بخاطر تلفن دیر جواب دادن بحث طلاقو پیش بکشه....
 سپاس شده توسط poon3h ، spring_20
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۱:۵۷ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۷-آذر-۱۳۹۵ ۱۲:۰۳ عصر توسط ستی‌لیته.)
ارسال: #4683
RE: جدایی 3
به نظر من اصلا این سیستم «تو عقد بودن» غلطه. آدم‌هایی که به سیستم سنتی زندگی می‌کنن، باید یا نامزد باشن، یا زن و شوهر. وقتی نامزدن خب رفت و آمد کنترل‌شده‌ست، رابطه‌ی جنسی برقرار نمیشه، طرفین زور میزنن تا کار ازدواجشون رو درست کنن، و وقتی هم زن و شوهر هستن باید تو خونه‌ی همدیگه باشن تا کسی نتونه رفت و آمدشون رو کنترل کنه، حتی اگر شوهره کار نداشته باشه، اگر مریض باشه افتاده باشه گوشه‌ی خونه، هر چی.. وقتی زن و شوهر هستن دیگه قرار نیست به خاطر مشکلات روابطشون رو کنترل کنند. پونه جان، شما اگر خونه‌ی خودتون بودین و همسرت بیکار می‌شد چی کار میکردی؟ بازم برمیگشتی خونه‌ی پدر و مادرت؟ یا کنارش وایمیسادی تا مشکلش حل بشه؟ الان شما بیشتر شبیه به زن و شوهر هستین تا نامزد، پس نباید رفتارت مثل نامزدها باشه.
تمام مشکلات پونه به خاطر این سیستم غلط و مسخره‌ست. شوهرش هم همه‌ی کارهایی که میکنه بچگانه‌ست، ولی در عین حال شیوه‌ای هست که اتخاذ کرده تا حرصش از دست خانواده‌ی پونه رو سرشون خالی کنه. یعنی یک عملی دیده که الان عکس‌العملش اینه. عملی که دیده اینه که به خاطر این که از کار بیکار شده زنش رو هم ازش گرفتن!
من چیزی که میبینم پونه جان اینه که همسر شما همه‌ی کارهاش از روی حرصش هست، و تا شما منبع حرص رو برطرف نکنی، این رفتارها ادامه پیدا خواهد کرد. اگر منبع حرص رو برطرف کنی قطعا رفتار بچگانه‌ی همسرت هم کمتر میشه و به مرور از بین میره. تهدید ایشون به جدایی در واقع «درخواست کمک» از شماست. منظورش اینه که خسته شده و دلش نمیخواد کارش رو که از دست داده زنش رو هم از دست بده. متأسفانه روشش غلطه، ولی حرفش مطمئنم همینه. وگرنه کسی بخواد جدا بشه انقدر سوسه نمیاد.. یک راست میره واسه مراحل طلاق.
به نظرم طلاق گرفتن هم مشکل شما رو حل نمیکنه، چون باز با نفر بعدی اگر بخواید این کارو بکنید و به خاطر این که کارش رو از دست داده بی‌خیالش بشی، خب اون نفر جدید هم باز حرصی میشه. آخه نمیشه که.. مردم «عقد» می‌کنن که بتونن بی‌دغدغه و فارغ از هر اتفاق بدی که تو زندگیشون میفته یه همسر داشته باشن که روحاَ و جسماَ بهشون آرامش بده. شما جفت این‌ها رو به نظر میاد از همسرتون دریغ کردید. الان هم هر واکنشی از ایشون می‌بینید به خاطر دریغ کردن خود شماست. در واقع شما با دریغ کردن خودتون خیلی جلوتر از این که همسرتون تهدید به جدا شدن بکنه، خودتون از ایشون جدا شدید و فاتحه‌ی رابطه رو خوندید.
سیستم شما غلطه، اگر سیستم رو اصلاح نکنید، نتایج هم اصلاح نمی‌شن.

در مورد اون دعوایی که درست شد هم، وقتی میدونی ناراحت میشه که تلفنش رو به موقع جواب ندی، و از قضا داری میبینی که گوشیت داره زنگ میخوره، چه اشکالی داره گوشی رو برداری و بگی «من دارم لباس میپوشم برم بیرون، ۵ دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم عزیزم»؟ شما خیلی خیلی کم گذاشتی واسه همسرت.. حتی سر کوچکترین چیزها هم به نظرم داری کم میذاری! آخه دیگه وقتی خودش بهت گفته که ناراحت میشه جوابشو ندی، بازم جوابشو نمیدی؟ یه وقت آدم دستشویی و حمومه، داره ظرف میشوره، نمیتونه.. ولی وقتی میتونی که دیگه باید جوابشو بدی!

شما کلاَ ایرادات خودت رو اول ببین، بعد ایرادات ایشون رو. آدمی که اول ایرادات طرف مقابل رو میبینه هیچ وقت به نتیجه‌ای که میخواد نمیرسه. این تجربه‌ی منه. در ضمن من نمیگم واکنش‌های همسرتون درسته ها.. ولی دارم براتون توضیح میدم که «علت» این واکنش‌ها چیه. شما تا علت رو ندونی نمیتونی درست قضاوت کنی.
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، marjantt ، poon3h ، shokoofe sh ، ma2nafar ، شينا ، مامان گل دخترا ، مرضیه هستم ، مرسده123 ، نسترن 2016
  • بهرام بابایی
  • گروه ژ
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۰۱ عصر
ارسال: #4684
RE: جدایی 3
تورو خدا از حالا که فرزندهای پسرتون کوچیک هستن انقدر خودخواه و کمال طلب بارشون نیارین که فردا به این مشکل خودخواهی در حق خانمها شون روبرو بشن یا دختراتون رو عزیز دوردونه بار نیارین این مشکلات بیشتر جنبه تربیتی در شکل گرفتن شخصیت تو بزرگسالی داره .پونه جون شوهرت از قرار معلوم هم خودخواه و هم خیلی گیره .

خدایا بخاطر همه چیز شکر.....
 سپاس شده توسط poon3h ، سمی جووونی ، مامان گل دخترا ، مرضیه هستم ، memol1367
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۰۸ عصر
ارسال: #4685
 
RE: جدایی 3
ستی جان من با کلیت حرفت کاملا موافقم ولی آخه چند تا از ارسالای پونه رو خوندم...شوهرش خیلی خودخواه و یه دندس...بعدشم هیییییچ مردی اگر بخواد بیکار نمیمونه!ایشون تازه میخوان با 33 سال سن برن رشتشونو عوض کنن یه رشته ی دیگه بخونه و بعد تازه بره استخدام و ....
بابا ایییین همه شغل واسه مرد حتی درآمدای بالا...
الان ما خیلی از ویزیتورامون فوق لیسانسن!ساعت 8 میان سرکار تا 3...درآمدشونم بالاس!کسی که زن و زندگی داره آخه اصلا نمیتونهههه همچین چیزی بیاد تو ذهنش که حالا تو این سن بفهمه انتخاب رشتش اشتباه بوده!
بخواد کار کنه خیلی راااااحت واسش کار هست!حتی اگه کار سختی هم باشه باید بخاطر همسرش تحمل کنه!پول درآوردن آسون نیست
 سپاس شده توسط ستی‌لیته ، poon3h ، meriland ، marjantt ، elmira63 ، khorshid khanum ، سمی جووونی ، الی طلا ، مامان گل دخترا ، مرضیه هستم ، مرسده123 ، رهگذر@ ، spring_20 ، mina95
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۱۶ عصر
ارسال: #4686
RE: جدایی 3
روشنک جان، حرف شما درسته، من البته نمیدونم دقیقا چه مدت هست که همسرشون بیکارن، ولی خب عوض کردن رشته تو ۳۳ سالگی همچین هم ناجور نیست. ۳۳ سال که سنی نیست، آدم باید تو زندگیش تجربه کنه خیلی چیزها رو.. اگر همسرشون آدم عاقلی بود خب در کنار تغییر رشته یه کار کوچیک هم برای خودش جور میکرد مثل همون ویزیتوری که وقتش هم دست خودش باشه.. ولی در هر صورت مشکل کار ایشون هر چی که هست راه حلش این نیست که پونه و خانواده‌ش اتخاذ کردن! منم همونطور که خودت فهمیدی اصل حرفم اینه.
اصلا پونه جان، شما فکر کن شوهرت یهو دور از جون سکته‌ی مغزی کرده و زده به سرش و حالا داره تصمیمات اشتباهی میگیره.. راهش این نیست که خودت رو ازش دریغ کنی، راهش اینه که با محبت بیشتر بهش نزدیک بشی. منت‌کشی و ناز خریدن هم منظورم نیست، محبت واقعی. شما اگر محبت واقعی به شوهرت داشتی نمینشستی کنار.. اصلا حتی وقتی میدیدی دلش میخواد رشته‌ش رو عوض کنه کمکش میکردی. خودت واسه خودتون آستین بالا میزدی، خرج زندگی رو بر عهده میگرفتی تا شوهرت بره رشته‌ای که فکر میکنه براش بهتره رو بخونه. حتی اگر اشتباه فکر کنه هم، بازم به نظرم زندگی مشترک این نیست که خودت رو بکشی کنار.. باید شریکش باشی.
من تمام حرفم اینه که شما شریک واقعی زندگی ایشون باش و انقدر هم از اطرافیانت نظر نخواه. خودت زندگیت رو درست کن. به نظر من میتونی و به نظرم شوهر شما هر ایرادی هم که داره قابل برطرف شدنه و این همه تشویق بچه‌ها به طلاق واقعا باعث میشه شما یک زندگی‌ای که زمانی دوستش داشتی رو به راحتی ترک کنی بدون این که واقعا واسه درست کردنش زحمت کشیده باشی.
حالا هر جای حرفم که فکر میکنی ایراد داره رو هم نادیده بگیر و کلیت حرفم رو در نظر بگیر. من که جزئیات زندگی شما رو نمیدونم، فقط برداشت‌هام رو میگم.
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، marjantt ، poon3h
۷-آذر-۱۳۹۵, ۱۲:۴۹ عصر
ارسال: #4687
RE: جدایی 3
(۷-آذر-۱۳۹۵ ۱۱:۵۷ صبح)ستی‌لیته نوشته است:  به نظر من اصلا این سیستم «تو عقد بودن» غلطه. آدم‌هایی که به سیستم سنتی زندگی می‌کنن، باید یا نامزد باشن، یا ...


Surprised
عزیزم حرفاتو خوندم واقعا تعجب کردم چون دقیقا همین حرفا رو شوهرم چندبار بهم گفته
اونم میگه خب اگه من بیکارم باید زنمو هم نبینم. اصلا شاید من تا یکسال دیگه هم کار پیدا نکردم باید تو نیای خونه ما. پس من زن گرفتم چیکار. اینطوری که چند ماه همش تنهام مهمونی میرم مثل احمقا تنهام عروسی میرم تنهام عذا میرم تنهام بیرون میرم تنهام مسافرت میرم تنهام فلان جا میرم تنهام وقتی کسی میگه پس زنت کجاست از خجالت آب میشم نمیتونم سرمو بالا یرم. من زن گرفتم که شریکم باشه همراهم باشه همه جا کنارم باشه کنارش آرامش داشته باشم ووو.
از طرفی خب قطعا پدرم هم نگرانه و میشه درک کرد که میگه خب این که شوهرش بیکاره و فعلا نمیتونه عروسی بگیره برای چی دخترمو بفرستم اونجا. بذار همینجا باشه که تکلیفش معلوم شه.
و از طرف دیگه هم شوهرم همش حرف خودشو میزنه که تو باید بیای و تو برای من خیلی خیلی کم میذاری با اینکه من زن و زندگیمو دوست دارم و خواسته ای که ازت دارم کاملا منطقیه.
ولی خب اینکه سر هر مساله ای میگه باید طلاقت بدم واقعا زشت و زننده ست . من اصلا دنبال موضوع دعوا نیستم که حق با منه یا شوهرم. اصلا به فرض من اشتباه کردم میتونه ناراحت باشه دعوا راه بندازه سرسنگین باشه ولی نه اینکه زنگ بزنه خونه و بگه...
الان تو خونه همه فکر میکنن شوهرم منو نمیحواد و من یه آدم آویزونم و میگن حالا ما با این وضعیت بیکاریش و عقد طولانی حرفی نمیزنیم بعد اون طلبکار هم شده خودش زنگ زده گفته دست از سرمن بردارید و راحتم کنید.
 سپاس شده توسط ستی‌لیته
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۱:۰۹ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۱:۱۴ عصر توسط ستی‌لیته.)
ارسال: #4688
RE: جدایی 3
پونه جون،
خب این واکنش شوهرت (زنگ زدن به خونه‌تون) در جواب کارهای خانواده‌ی شماست که نمیذارن بری پیشش دیگه. احمقانه‌ست، وقتی آشتی کردین بعد از این که همه‌ی آب‌ها از آسیاب افتاد بهش بگو کارش بچگانه بوده و نباید دیگه تکرارش کنه، ولی خب الان که شما هم مقصرین وقت نرخ تعیین کردن نیست.

مسعوده رو یادته دیگه؟ اگر میخوای به سرنوشت اون دچار نشی باید خودت آستین بالا بزنی و بری سر کار و کم‌کم راهت رو از پدر و مادرت جدا کنی. اونا شاید بخوان با عقاید خودشون زندگی شما رو هم خراب کنن. آیا شما باید این اجازه رو بهشون بدی؟ واقعاَ دعواهای بین خانواده‌هاتون به شما ربطی نداره، بذار اونا خودشون با خودشون کنار بیان. شما شوهرت رو بچسب. به نظر من اگر بری سر کار و جلوی پدرت هم بایستی و بگی من شوهرمو میخوام و نمیخوام طلاقش بدم کم‌کم همه چیز درست میشه. پدرت نگرانه که شما از پس مخارج زندگی برنیاین، ولی اگر ببینه شما خودت زرنگی و از خودت درآمد داری کمتر نگران میشه. مطمئن باش شوهرتم به زودی کار پیدا میکنه «اگر» که شما کنارش باشی و بیشتر زندگی رو براش سخت نکنی. خودت هم گفتی که داره دنبال کار میگرده و دست رو دست نذاشته.

شما در قدم اول با شوهرت رک و راست برخورد کن. بهش زنگ بزن بگو نگرانی بابات بابت خرج و مخارج زندگیه و شما هم دلت با شوهرته و نمیخوای که نری پیشش، بهش بگو دوتاییمون میریم دنبال کار که زودتر بتونیم بریم سر زندگی خودمون و انقدر تو هم سختی نکشی. بهش بگو حق داره که از تنهایی خسته بشه ولی هر چیزی راه حلی داره و نباید سریع خودمون رو ببازیم. از این حرفا بزن و کم‌کم با مهربونی باهاش وارد «یک تیم» بشو. الان شما تو تیم خانواده‌ت هستی و به نظر من همین باعث دعواها شده. اگر شما بری توی تیم شوهرت و هر بحثی که هست بهش نشون بدی که شما طرف اونی ولی از طرف خانواده‌ت هم تحت فشاری و به اصطلاح برادری خودت رو بهش ثابت کنی، اونم دیگه درست میشه و هی نمیگه زنگ میزنم خونه‌تون.

بعد میدونی چیه، شما اگر خودتم بری دنبال کار، میبینی که چقدر پیدا کردن کار سخته و دیگه بهتر همدیگه رو درک میکنید. الان مشکل اینه که شما (به گمانم) درکی از سختی کار پیدا کردن نداری.
 سپاس شده توسط roshanak7367 ، poon3h ، نسترن 2016
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۱:۵۳ عصر
ارسال: #4689
RE: جدایی 3
پونه جان من پست های زیادی ازمشکلات بین شماوهمسرت اینجاخوندم ولی جالبه میگی تاحالامشکلی نداشتیم!!!!شمامیخوای هرطوری هست باهمسرت بمونی وایشون حق به جانب میدونی بدنیست به گذشته فکرکنی تاخودت بفهمی چراپدرت بعدازچهارسال بیکاری همسرت بهونه کرده واجازه رفت وآمدنمیده من ازپستای قبلیت فهمیدم همسرت نسبت به شمااحساس تعهدومسئولیت نداره وشماهم جزبه حرفای همسرت به حرف هیچکس حتی بزرگترات گوش نمیدی مشکل شماوابستگی بیش از اندازه به همسرته چشمات بازکن ودرست تصمیم بگیراگه خودت نمیتونی بزارخانوادت برخوردمحکمی باهمسرت داشته باشن درضمن دردوران عقدفقط وظیفه زن نیست به نیازجنسی همسرش تامین کنه یادمه شمابه زورپول یه باشگاه ازهمسرت میگرفتی و...

یه دختر دارم شاه نداره...
 سپاس شده توسط poon3h ، *ARAMESH* ، مامان گل دخترا ، بانوی شهریوری ، tara 1987 ، memol1367
۷-آذر-۱۳۹۵, ۰۲:۰۴ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۷-آذر-۱۳۹۵ ۰۲:۰۵ عصر توسط مانالیزا.)
ارسال: #4690
RE: جدایی 3
بچه ها
دیروز به گوشیم یه خانمی زنگ زد که از مرکز مشاوره هستم و از دادگستری ارجاع دادن اینجا و باید شما بیایید جلسات مشاوره... من هنگ کردم..یعنی شوهره رفته دادخواست طلاق داده؟؟؟ اگه اینجوری باشه عاااالیه راحت میشم بالاخره...

با این حساب پس مهریه بهم تعلق میگیره؟
 سپاس شده توسط helmabanoooo
موضوع بسته شده 

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام