• سمیرا مرتضوی
  • تقی زاده

"تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "

۱۴-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۲:۲۹ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۴-ارديبهشت-۱۳۹۸ ۰۳:۰۱ عصر توسط admin3.)
ارسال: #1
"تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
به درخواست کاربران تصویر: images/smilies/heart.gif

قطرات آب در طبیعت مانند قطرات خون در رگ هاست ، صرفه جویی کنیم !

شما میتوانید از طریق ایمیل زیر با بنده در ارتباط باشید.
admin@nowAroos.com

 
نقل قول
 سپاس شده توسط ساحلی ، آیسان96 ، سراب ، shirin joon ، marcopolo ، marzieh.ahmad ، فرگلی
۱۵-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۶:۴۶ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۵-ارديبهشت-۱۳۹۸ ۰۶:۴۶ صبح توسط marzieh.ahmad.)
ارسال: #2
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
سلام
من زایمانم سزارین بود و خیلی خوب انجام شد اصلا دردی نداشتم و فرداش که مرخص شدم خونمون طبقه چهارم بود و جهار طبقه پله به راحتی رفتم بالا اما از 40 روزاول اگه بخوام بگم سخت ترین روزهای زندگیم توی این 31 سال بوده البته الان که دارم این مطلب رو مینویسم دخترم سه سال و نیمه هست. روز5ام دخترم زردی شدیدی گرفت و دو روزبیمارستان بستری شد که توی اون دو روز انقدر که خون ازش گرفتند و دختر منم ضعیف بود من فقط بالا سرش اشک ریختم و لب به هیچ چیزنزدم بعدش که مرخص شد مامان گفت بیا بریم خونه ما تا بهتون برسم سرحال بشید با یه بغضی که نمیدونم بابت چی بود رفتم چون همسرم مادرش دو ماه بود فوت شده بود و حال روحی خوبی نداشت و گفت من نمیام البته هم ما هم مامانم اینا تهران هستیم ولی حس میکردم کلی از هم دور شدیم خلاصه چند روز بیشتر نموندم و برگشتم خونه خودمون دلم نمیومد همسرم هم تو اون شرایط تنها باشه ولی چون حس میکردم نفس هنوز زرده دوباره رفتیم آزمایش دادیم که متاسفانه گفتند زردیش دوباره رفته بالا و باید دوباره بستری بشه و در 16 روزگی دوباره دو روز بستری شد و این بار سخت تر بود چون معمولا زردی برنمیگرده و حالا هی شک به بیماریهای دیگه می بردند و من داغون و داغون تر میشدم خلاصه بالاخره مرخص شد و من پیشدکترش که واقعا عالیه بردم گفت به نظرم من چون ضعیفه و شیر تو کم اینطوری شده نگران نباش فقط یه دکتر فوق تخصص غدد کودکان معرفی کرد که ببرم تا خیالم راحت بشه که خداروشکربردم و چیز خاصی نبود و با چند بار آزمایش دیگه مشکل حل شد و فقط من چون شیرم کم بود و همون کمشم با این گریه ها خشک شد مجبور شدم به دخترم شیرخشک بدم. تو 40 روزگیشم تا تقریبا داشتیم به شرایط عادی برمی گشتیم من خودم سرمای شدیدی خوردم و تب و لرز داشتم و هیچ کس کنارم نبود با همسرم به سختی اون روزهارو گذروندیم . من تا یکسالگی دخترم هم دچار افسردگی شدید بعد از بارداری بودم و تنها بودنه بیشترم داغون می کرد چون همسرم از صبح تا شب سرکار بود مادرم هم تو شرایطی بود که اصلا نمیومد پیشم و من هم خیلی بی تجربه بودم و خیلی وقتا بود میدیدم ساعت 2 بعدازظهر شده و من هنوز یه چایی نخوردم و فقط بی دلیل اشک میریختم.
امیدوارم همه تویشرایط خوب و به سلامتی بچه هاشونو بغل بگیریند و واقعا اطرافیان تا یه مدت همراهیشون کنند تا با شرایط جدید جا بیفتند و افسردگی بعد زایمان نگیرند.

الا بذکر الله تطمئن القلوب
نقل قول
 سپاس شده توسط دختر اسفندی ، سراب ، Parvin2017 ، boobe ، moomoo ، K.L.S ، عسل یکی یدونه20 ، راحیل rahil ، mari90 ، ف.مثل.فرح ، Sahraa71 ، shirin joon ، marcopolo ، فرگلی ، پری سیما 89 ، مه گل70 ، tara 1987
۱۵-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۹:۲۸ صبح
ارسال: #3
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
مرضیه جون از اینکه تجربتو گذاشتی ممنونم.
از ادمین هم ممنونم بخاطر این تاپیک خوب که حتما خیلی بدرد منو بقیه بچه های تاپیک های بارداری و نوزاد میخوره.
 
نقل قول
 سپاس شده توسط moomoo ، marzieh.ahmad ، marcopolo ، فرگلی ، Parvin2017 ، K.L.S
  • گروه ژ
  • تشریفات وندا
۱۷-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۷:۰۸ عصر
ارسال: #4
 
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
سلام دوستان
راستش پیشنهاد این تاپیک از طرف من عنوان شد و هدفم بیشتر بیان اون نکات ریز یا حتی سنتی سینه به سینه نقل شده ای هست که تو کتابا خیلی کم بهش اشاره شده
مثلا یکی میاد میگه ما رسم داریم همون اول آب جوش به بچه میدیم تو بیمارستان یا یکی میگه ما کره به مادر میدیم تو بیمارستان یا ..... 
یا مثلا میگن مامان من میگفت بچه که شکمش درد میکنه فلان کار خوبه ... 
یه همچین چیزایی ... 
اگه مطالب منبع علمی هم داشته باشه که چه بهتر .... حتما معرفی کنید
بعضی رفتارهای قدیمی که منبع علمی دارین که الان میگن نباید انجام بشه حتما بهش اشاره کنین
برای امثال من که واسه بزرگ کردن بچه اشون دست تنهان ، شما عزیزان کمک بزرگی هستین 
پس لطفا مارو یاری کنین.تصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gifتصویر: images/smilies/heart.gif
 

هیییییییسسسسس !
پدر آهسته خوابیده است !  Crying
gheshmmarket@
نقل قول
 سپاس شده توسط النازی ی ی ، tara 1987 ، K.L.S
۱۷-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۱۰:۴۶ عصر
ارسال: #5
 
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
سلام دوستان تصویر: images/smilies/heart.gif

فرگلی جان ما ایران زندگی نمیکنیم و من تمام دوران بارداری و همینطور موقع زایمان تنها بودم. 
راستش نه مشکلی برام پش اومد، نه هیچی.

مادر و پدر همسرم تقریباً یک هفته بعد از زایمان من اومدن پیش ما و دو ماه اینجا بودن. راستش اگر به عقب برمیگشتم، هیچوقت نمیگفتم که اینقدر مدت طولانی بیان چون به نظرم کارها جوری بودن که خودم و همسرم خودمون از پس اش برمیومدیم. 
مادرهمسرم تنها کمک بزرگی که میکرد این بود که آشپزی میکرد و گاهی هم که من خیلی خسته بودم پسرم رو یکی دو ساعتی نگه میداشت که من بتونم کمی بخوابم. ولی در کل همه کارهای پسرم رو خودم انجام دادم.

ببین سیستم اینجا اینجوریه که یک نفر ماما از روز بعد از ترخیص از بیمارستان، میاد خونه شما و مرتب قد و وزن بچه رو چک میکنه، نافش رو چک میکنه، وضعیت مادر و بخیه ها و اینها رو چک میکنه، و هم اینکه در مورد هر چیزی که سوال داشته باشیم یا مشکلی باشه، راهنمایی میکنه یا اگر چیز خاصی لازم باشه، میاره. 
روزهای اول معمولاً هر روز یا هر دو روز میاد، بعد میشه هفته ای یکبار بعد دو هفته یکبار بعد ماهی یکبار تا حدودای شش ماهگی. 
خود ماما معمولاً برای اولین بار بچه رو حمام میکنه و به مادر و پدر یاد میده، همینطور ناخنهاش رو میگیره و کلاً همه چیز رو چک میکنه و کمک میکنه. 

علت این مسئله هم اینه که اینجا معمولاً پدر و مادر، خودشون تنها مسئول همه چیز هستن و چنین رسمی وجود نداره که دختری که مادر میشه بره خونه مادرش بمونه یا مادرش یا هر فامیل دیگه ایش از کار و زندگیش بزنه و بیاد بمونه پیشش و بچه نگه داره و اینها. 

بعدش هم که مادرهمسرم اومد اینجا، من بهش گفتم که هیچ کاری برخلاف چیزی که اینجا متداول هست و ماما میگه رو انجام نمیدم و اصلاً برای من نسخه نپیچه که فلان دم کرده و فلان عرق و فلان چیز رو یا خودم بخورم یا به پسرم بدم. 
یکی از دوستانمون اینجا لطف کرد و زحمت کشید و روزی که زایمان کرده بودم برام کاچی آورد بیمارستان. جالبه اینجا خودشون بعد از زایمان و کل اون سه روز (برای زایمان طبیعی) یا پنج روز (برای سزارین) که زائو توی بیمارستان هست، هیچ غذای خاص یا مقوی که توی ایران متداول هست به زائو نمیدن. روز اول بعد از زایمان که فقط به من نان و پنیر دادن! یعنی اگر دوستمون برام کاچی نیاورده بود فکر کنم از گرسنگی مرده بودم! روزهای بعدی هم نهایت چیزی که میدادن یک تیکه سینه مرغ یا ماهی با یک نان کوچیک بود. 

***
چند تا نکته بود که من بر اساس تجربه خودم میگم، شما هم اگر دوست داشتین انجام بدین

یکی در مورد لباس پوشوندن به بچه بود. ما آلمان زندگی میکنیم و پسر من توی نوامبر به دنیا اومد و الان که شش ماهش هست میتونم بگم شاید به جز چند روز، کل این شش ماه هوا بسیار سرد بود و اینم بگم که سرمای اروپا خیلی زیاد با سرمای جایی مثل تهران فرق داره. اما من سعی کردم تا حد امکان پسرم رو زیادی نپوشونم. وقتهایی که بیرون میرفتیم چرا، حسابی باید میپوشوندیمش چون مثلاً هوا منفی 12 درجه است که نمیشه بچه رو نپوشوند؛ اما توی خونه من تا حد امکان سعی کردم مثل خودمون بپوشه. ضمن اینکه ما معمولاً خونه رو گرم نمیکنیم و دیگه هوا چقدر سرد و منفی باشه تا مثلاً شوفاژ روشن کنیم. و تا الان هم که پسرم شش ماهه شده، یکبار هم سرما نخورده و مشکلی تا بحال نداشته خدا رو شکر. 
اینکه توی ایران شنیدم یک عده میان بچه رو توی خونه لای پتو میپیچن و اینها، به نظرم درست نیست. 

مورد دیگه در مورد تنظیم خواب بچه بود که واقعاً یک کار وحشتناک سخته. 
پسر من اوایل که به دنیا اومده بود روز و شبش برعکس بود. تمام طول روز رو میخوابید، اونم عمیق عمیق، از ساعت 9 شب به بعد بیدار بود و گریه گریه. هرچی ما سعی میکردیم بخوابونیم، نمیشد. تا دوماه که پدر و مادر همسرم اینجا بودن ما نتونستیم خوابش رو تنظیم کنیم چون من هرچی میگفتم در طول روز سرو صدا کنین و بچه رو نگذارین خیلی زیاد بخوابه، گوش نمیکردن. شب هم اونها عادت داشتن تا دیروقت دورهم بشینن و خلاصه شب که باید همه جا ساکت و تاریک بشه، نبود. 
خلاصه ما توی سه ماهگی بالاخره موفق شدیم که خوابش رو تا حدودی تنظیم کنیم، و پسرم که شبها حدود ساعت 3 صبح میخوابید، کم کم توی سه ماهگی رسوندیمش به 11 یا 12 شب، و بعد توی چهارماهگی رسید به 10 شب و الان هم که تازه وارد شش ماهگی شده، تقریباً هرشب بین 8 تا نهایتاً 9 شب میخوابه. نور هم اصلاً دوست نداره و باید همه جا تاریک تاریک باشه. 

نکته بعدی در مورد غذا هست. اینجا از ابتدای چهارماهگی غذا رو برای بچه ها شروع میکنن و برعکس ایران که فرنی یا حریره بادام میدن، این چیزها اینجا ممنوع هست تا یکسالگی و به جاش با هویج و بعد انواع سبزیجات شروع میکنن و بعدش هم گوشت و ماهی و مرغ میدن، و بعد هم میوه. الان که پسر من وارد شش ماهگی شده، تا جایی که تونستم انواع سبزیجات و مرغ و گوشت و ماهی و ماکارونی و برنج و کلی میوه های مختلف رو بهش دادم. 
من از قبل از دوماهگی پسرم رو روزی چند بار خیلی کوتاه کوتاه روی صندلی غذاش مینشوندم تا بهش عادت کنه. البته صندلی رو تنظیم میکردم رو به عقب و زیر و پشتش هم بالش میگذاشتم تا خیلی لق نزنه و بتونه بشینه. و از چهارماهگی که غذا رو شروع کردم خیلی راحت و بدون مشکل روی صندلی اش مینشست و غذاش رو میخورد. 

نکته بعدی در مورد ورزش دادن بچه هست. البته بیشتر مادرهمسرم این کار رو کردن که دستشون درد نکنه. از همون حدود یکماهگی، پسرم رو دمر روی پاهاشون میگذاشتن، دستشون رو زیر سینه اش میگذاشتن و پسرم سعی میکرد گردنش رو بالا نگه داره. البته اوایل خیلی سخت بود براش و هی میفتاد سرش، اما خیلی زود تونست گردنش رو سفت کنه. بعدش هم از سه ماهگی که ماما گفت کم کم بگذاریمش روی شکمش تا عضلاتش قوی بشن. اوایل تا حدود چهارماهگی که تا میگذاشتیم روی شکم میزد زیر گریه و سرش رو محکم میکوبید روی زمین. ولی کم کم عادت کرد و همون چهارماهگی تونست از حالت درازکش به پشت، برگرده روی شکمش. الان هم که ماشالا فقط قل میخوره از این ور به اون ور. 

نکته دیگه، من از ایران یک سری کتابهای تقویت هوش نوزاد سفارش دادم و گفتم مادر و پدر همسرم با خودشون آوردن. اولین کتاب از سه ماهگی شروع میشد، اما ما از قبل از دوماهگی شروع کردیم. به نظر خودم خیلی مفید بودن. کلاً پسرم خیلی به اطرافش دقت میکرد همیشه.

نکته بعدی در مورد اسباب بازی. ما فقط دو سه تا عروسک بزرگ خرس و یکی دوتا جغجغه و اینها گرفتیم. البته دوستانمون لطف کردن یک سری هدیه برامون آوردن اما واقعاً همین ها فقط لازمه اون اوایل. یک دونه هم از این عروسکهای گردان بالای تخت گرفتیم که بینهایت پسرم دوستشون داره و هنوزم بعد از شش ماه براش جذابه. 

نکته دیگه هم در مورد جدا خوابوندن بچه هست. این رو من خودم خیلی زیاد روش تاکید داشتم ولی میدونم خیلی ها موافق نیستن. ما از سه هفتگی، پسرم رو بردیم توی اتاق خودش و روی تخت خودش خوابوندیم. اوایل خیلی استرس داشتیم، اما بعد از یکی دو هفته، خودمون هم عادت کردیم و اتفاقاً خیلی هم به نظرم راحتتر بود. البته پسر من از اول شیرخشک خورد و میدونم این کار برای افرادی که از سینه شیر میدن خیلی سختتره. اما به هر حال من از کاری که کردم بسیار راضی هستم. الان پسرم صبح ها که بیدار میشه، حدود نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه با همین عروسکهای توی تختش حرف میزنه و بازی میکنه؛ هیچ هم غر نمیزنه که چرا تنهاست. 

نکته دیگه هم در مورد لباس هست. من تا جایی که تونستم سعی کردم کم لباس بخرم. اول اینکه لباسهایی که میخرین باید حتماً با توجه به میزان رشد بچه و همینطور فصل باشه. مثلاً پسر من موقع تولد قدش 53 سانت بود ولی تا دوماهگی بادی های 56 تنش میرفت اما شلوارها و سرهمی های 56 تقریباً بعد از یک ماه و نیم، براش کوتاه شدن و رفتیم روی سایز 62. توی چهارماهگی هم لباسهای 68 پوشید چون شلوارها کوتاه میشدن (در حالی که توی جدولهاشون نوشتن سایز 68 مناسب برای 6 تا 9 ماه هست اما پسر من از چهارماهگی سایز 68 پوشید). الان هم که شش ماهه شده، لباسهای 74 میپوشه که روشون نوشته برای 9 ماهگی مناسب هست؛ فقط چند تا بلوز 68 داره که هنوز اندازه اش هستن. در کل به نظرم درست نیست که از قبل لباس زیاد بخرین.
یک مسئله دیگه در مورد لباس هم اینکه انواع بادی آستین بلند، آستین کوتاه، بدون آستین (با توجه به فصل) همیشه به کار میاد. بیشتر مواقع هم بهتره جوراب پای بچه باشه. من لباس خواب هم زیاد استفاده میکنم. اما به نظر شخصی من، بلوز و شلوار اصلاً برای بچه های کوچیک مناسب نیست و این سرهمی ها خیلی بهترن؛ چون وقتی بغلش میکنین بلوزش هی میره بالا و شلوارش میاد پایین و هی باید لباسش رو درست کنین. یکی هم این شلوارها یا سرهمی های جوراب دار به نظرم فقط سایز 56 و نهایتاً سایز 62 خوبن، چون قسمت جورابش خیلی سریع کوچیک میشه. 

فعلاً نکته دیگه ای یادم نمیاد، ببخشید پرحرفی کردم. امیدوارم حرفهام به درد دوستان بخوره 
تصویر: /images/smilies/new/new1.gifتصویر: images/smilies/heart.gif 

عروسیم مثل یک رؤیای شیرین گذشت... خدایا شکرت Angel
نقل قول
 سپاس شده توسط Raman ، samin** ، elhammehrdad ، دختر اسفندی ، Parvin2017 ، ف.مثل.فرح ، پروانه ابریشم ، سراب ، توت فرنگی 97 ، مه گل70 ، پری سیما 89 ، SinGol ، فرگلی ، ساحلی ، ستی‌لیته ، نسیم67 ، رهگذر@ ، tara 1987 ، K.L.S ، ShadFari ، nafas1404 ، کایسا ، سودي95
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۹:۰۷ صبح
ارسال: #6
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
آیریس جان نکته هایی که گفتی خیلی خوب بود...
درمورد غذای بچه که گفتی از چهار ماهگی و... اینجاهم جدیدا میگن از چهارماهگی غذای کمکی بدین. فرنی و اینها هم فک کنم بخاطر این باشه که اصولا ما ایرانی ها به آرد و نشاسته خیلی علاقه داریم و بخاطر دادن همین فرنی از نوزادی به طعمش عادت میکنیم ولی دادن سبزیجات خیلی خوبه چون بچه عادت به خوردن سبزیجات میکنه.
درمورد غذای بیمارستان هم فک کنم روزهای اول غذای سبک بهتره چون برای زائو توالت رفتن خیلی سخته هرچی کمتر بخوره راحت تره چند روز اول.
درمورد اون قضیه اومدن ماما به خونه هم که اینجا مثل رویا میمونه... اینجا اگه برف هم بباره باید بچه رو بین روز 3 تا 5 برد بهداشت برا معاینه و... و مامای خصوصی هم فک کنم فقط برای زایمان میاد بیمارستان و اصلا دیگه به بعدش کاری نداره.
 
نقل قول
 سپاس شده توسط توت فرنگی 97 ، پری سیما 89 ، *IRIS* ، سراب ، فرگلی ، ساحلی ، K.L.S
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۱۲:۰۷ عصر
ارسال: #7
 
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
خواهش میکنم فرح جان 
ببخشید طولانی شد ولی سعی کردم تا جایی که یادم میاد نکته ها روبگم. باز اگر موردی باشه و خودم یادم بیاد میگم یا اگر شما چیزی به ذهنتون میرسه بگین اگر بلد باشم تجربیاتم رو میگم. 
با آرزوی سلامتی برای خودتون و نی نی های گل تصویر: images/smilies/heart.gif

عروسیم مثل یک رؤیای شیرین گذشت... خدایا شکرت Angel
نقل قول
 سپاس شده توسط پروانه ابریشم ، سراب ، ف.مثل.فرح ، K.L.S
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۲:۵۸ عصر
ارسال: #8
 
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
آیریس جان ممنون بابت وقتی که گذاشتی
کاش اینجا هم یه مامای خصوصی میومد و هفته اول کمکمون میکرد
واقعا بعضی چیرا هست که بزرگتر ها روشون پا فشاری میکنن اما الان دیگه از لحاظ پزشکی مردود هستن ..
دوستان در مورد قنداق کردن یا نکردن بچه چه نظری دارین ؟

هیییییییسسسسس !
پدر آهسته خوابیده است !  Crying
gheshmmarket@
نقل قول
 سپاس شده توسط ساحلی ، *IRIS* ، K.L.S
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۳:۰۵ عصر
ارسال: #9
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
منم برام سواله....
این که حالتی که بچه رو میپیچن که مثلا راحت بخوابه درسته؟ احساس میکنم بدنش کوفته میشه خب!تصویر: images/smilies/huh.gif
نقل قول
 سپاس شده توسط فرگلی ، K.L.S
۱۸-ارديبهشت-۱۳۹۸, ۰۸:۳۲ عصر
ارسال: #10
RE: "تجربه مادران نوعروس از زایمان تا 40 روزگی فرزندشان "
درمورد قنداق...
اگه منظورتون اون قنداق های قدیمی هستش که پارچه محکم دور بچه میپیچیدن و با یه بند محکمترش میکردن... قدیما میگفتن استخونای بچه صاف میشه و اگه کسی قنداق نمیکرد و اون اوایل که پوشک اومده بود قدیمی ها میگفتن پاهاش پرانتزی میشه و...
ولی بنظرم ربطی به این قضیه نداره خیلی ها هستن که قنداق میشدن و الان که بزرگ شدن پاهاشون پرانتزی شده.
منکه هروقت فکرشو میکنم احساس عذاب کشیدن بهم دست میده.
نقل قول
 سپاس شده توسط فرگلی ، SADAF.N ، K.L.S
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام