• لی لی رضایی
  • مرضیه محمدی

بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون

۱۲-خرداد-۱۳۹۵, ۱۱:۳۳ صبح
ارسال: #1
بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
Heart

قطرات آب در طبیعت مانند قطرات خون در رگ هاست ، صرفه جویی کنیم !

شما میتوانید از طریق ایمیل زیر با بنده در ارتباط باشید.
admin@nowAroos.com

 
نقل قول
۱۴-خرداد-۱۳۹۵, ۰۹:۲۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۵-خرداد-۱۳۹۵ ۰۵:۰۸ عصر توسط من و خودم.)
ارسال: #2
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
تنهای غریب منم همین مشکل رو دارم ولی برعکس.واسه همین اصلا دوست ندارم باهاشون برم مسافرت بهم خوش نمیگذره.انگار که تنها رفتم از حرفاشون چیزی نمیفهممم وقتی همه میخندن من باید عصبانی باشم.یا بعد از اینکه برام ترجمه میکنن همه خنده هاشونو کردن و منم تنهایی
خب بعد از خنده ی بقیه خندم نمیاد

و صبوری مرا کوه تحسین می کرد...
نقل قول
 سپاس شده توسط 2015 ، تنهای غریب ، heven
۱۵-خرداد-۱۳۹۵, ۰۵:۱۸ عصر
ارسال: #3
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
دقیقا مثل من.فارس زبانیم همسرم ترک زنجآن
البته بامن فارسی حرف میزنن تا جایی که میشه ولی گاهی جمعشون جمع میشه ترکی حرف میزنن منم باید بر و بر نگاهشون کنم.ناراحتم میشم و به همسرم میگم کارشون بده مگه من هفته ای چندساعت بیشتر تو خونه شمام که فارسی حرف نمیزننSad
خیییییلی حس بدیه هیچیییییییی نمیفهمم از حرفاشون.منم لزومی نمیبینم یاد بگیرم.ینی نمیتونم.Confused

بزرگترین مشکل همسرم با خانوادم دخالتای مادرمه!Crying

نامزدی : 12 اردیبهشت 94
عقد : 13 خردآد 94
عروسی: 13مرداد 95 ان شآالله


عاشقشمــــ
خدآیا بابت ِ همه چی شُکرAngel
نقل قول
 سپاس شده توسط تنهای غریب
  • تشریفات وندا
  • گروه ژ
۱۶-خرداد-۱۳۹۵, ۱۱:۲۲ صبح
ارسال: #4
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
از پستت حرصم گرفت خدایی اگه همسر من بگه بخاطر یه نفر ... می ک ش مشششششششششششششششششششششش .با همین دستام خفش میکنم
الان عصبانی شدم بعدا میام پستمو اصلاح میکنم

و صبوری مرا کوه تحسین می کرد...
نقل قول
۱۷-خرداد-۱۳۹۵, ۰۸:۳۷ صبح
ارسال: #5
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
ما هم ترکیم وعروسمون شمالی و فارس هست و بعد ازدواج اومدن تبریز زندگی می کنن، باور کنید سخته فارسی حرف زدن برای کسایی که یک عمر عادت کردن ترکی باهم حرف بزنن. اوایل که من یا خواهرم وظیفه مترجمی رو داشتیم، چون هرچی هم اول مهمونی می گفتیم فارسی حرف بزنید باز به 10 دقیقه نرسیده کانال عوض میشد Smile
الان دیگه کامل متوجه میشه عروسمون. نمیتونه صحبت کنه ول 90% متوجه میشه!اگه متوجه هم نشه خودش همونجا با روی باز و بدون اخم می پرسه که چی شد؟؟؟(البته کلا زنداداشم روحیه خیلی خوب و سیاست خوبی داره!من خودم نتونستم هیچ وقت مثل اون با خانواده شوهرم رفتار کنم!)

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا...
نقل قول
 سپاس شده توسط تنهای غریب ، ✘آســــــــــموטּ❤ ، نیوشااا ، ستی‌لیته
۱۷-خرداد-۱۳۹۵, ۱۱:۱۲ صبح
ارسال: #6
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
شوهر من خیلی با خانوادم مشکل داره که تا حد زیادی هم حق داره.منو خواهرم الان نامزدیم جفتمون.اون و شوهرش تا الان هزار جور آبروریزی راه انداختن بابام هیچی بهشون نگفت ولی خدا نکنه شوهر من یه وقت یه ذره بی حوصله باشه اونوقت همچین اخم و تخمی برامون میکنه که بیا و ببین.مامانم هم 6 ماهه از خونه گذاشته رفته میخواد جدا شه میشینه همه جا میگه شوهر من بهش گف برو تحمل نکن.شوهر من تا حالا به خانوادم جلوشون بی احترامی نکرده اما رابطه ما کاملا بهم ریخته قشنگ مشخصه پشیمونه از اینکه با من ازدواج کرده

به سوی خوشبختی تصویر: images/smilies/tongue.gif
نقل قول
 سپاس شده توسط shah navaz ، آی سل ، ل.س
۲۴-خرداد-۱۳۹۵, ۰۸:۱۷ عصر
ارسال: #7
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
(۲۴-خرداد-۱۳۹۵ ۰۵:۳۶ صبح)باربی باربی نوشته است:  
(۱۷-خرداد-۱۳۹۵ ۱۱:۱۲ صبح)sonia1992 نوشته است:  شوهر من خیلی با خانوادم مشکل داره که تا حد زیادی هم حق داره.منو خواهرم الان نامزدیم جفتمون.اون و شوهرش تا الان هزار جور آبروریزی راه انداختن بابام هیچی بهشون نگفت ولی خدا نکنه شوهر من یه وقت یه ذره بی حوصله باشه اونوقت همچین اخم و تخمی برامون میکنه که بیا و ببین.مامانم هم 6 ماهه از خونه گذاشته رفته میخواد جدا شه میشینه همه جا میگه شوهر من بهش گف برو تحمل نکن.شوهر من تا حالا به خانوادم جلوشون بی احترامی نکرده اما رابطه ما کاملا بهم ریخته قشنگ مشخصه پشیمونه از اینکه با من ازدواج کرده


مواظب زندگیت باش، مبادا به خاطر خانواده ات زندگیت رو از دست بدی.....
مراقب شوهرت و زندگیت باش، چون هیچی جای شوهرت رو برات نمی گیره، اونم با این اوضاع نابسامان خانواده ات.
حالا بابات واس چی به شوهر خواهرت گیر نمی ده؟ با ازدواجت مخالف بودن؟


نه عزیزم اتفاقا خیلی هم موافق بودن.چون اون دوتا سریع واکنش نشون میدن با کوچکترین حرف اونم عصبانیتشو سر ما خالی می کنه

به سوی خوشبختی تصویر: images/smilies/tongue.gif
نقل قول
 سپاس شده توسط باربی باربی ، ل.س
۱۰-آبان-۱۳۹۵, ۰۷:۵۳ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۰-آبان-۱۳۹۵ ۰۷:۵۴ صبح توسط سمی جووونی.)
ارسال: #8
 
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
(۹-آبان-۱۳۹۵ ۰۸:۵۷ عصر)khorshid khanum نوشته است:  منم هستم و فکرم نمیکنم مشکلم حل بشه ............. اما جایی خوندم چند تا رکن اساسی باید باشه تا بشه زندگی کرد یکیش همین بود که باید به خانواده ی همسرتون احترام بگذارید و با اونا هر چند محدود رفت و آمد داشته باشید اطرافیانم داماد هایی را دیدم از پدرزن و برادرزن کتک خوردن در حد تیم ملی اما آشتی کردن و الانم خوش و خرم با هم میرن پارک و استخر..............


من اینو از نزدیک دیدم خواهرشوهرم با شوهرش دعواش میشه پدرشوهرم میره دومادو به باد کتک میگیره 6 ماه رفت و آمی نداشتن ولی الان خوش و خرم باهم آشتی کردن .البته این پسره کلا پسره خوبیه و کینه ایم نیس صافو ساده اس .من اگه بودم عمرا آشتی نمیکردم
نقل قول
 سپاس شده توسط khorshid khanum
۲۰-فروردين-۱۳۹۶, ۰۱:۰۱ عصر
ارسال: #9
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
مشکل شوهر من با تفریحاته بابامه!!! هرکاری میکنه نمیتونه بابام رو بپیچونهتصویر: /images/smilies/new/3 (12).gifتصویر: /images/smilies/new/3 (12).gif
مثلا بابام عاشق ماهیگیریه برای شوشو یه چوب ماهیگیری هم خریده کله سحر بیدارش میکنه که برن ماهیگیری بیچاره اوایل بخاطر اینکه دل بابام رو بدست بیاره خیلی خودش رو مشتاق ماهیگیری نشون داد ولی گیر افتادتصویر: images/smilies/biggrin.gif حالا هرکاری میکنه که نره نمیشه میگه 4 ساعت به آب خیره میشیم که چی بشه آخه حوصلم سر میره.



 
نقل قول
 سپاس شده توسط nedaa71 ، roshanak7367 ، pari94 ، ل.س
۱۰-ارديبهشت-۱۳۹۶, ۱۲:۴۰ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۰-ارديبهشت-۱۳۹۶ ۱۲:۴۱ صبح توسط nazanin_banoo.)
ارسال: #10
RE: بزرگترین مشکل دامادها با خانواده همسرشون
مشکل شوهرم با خانوادم کم حرفیه بیش از حدشه.ینی من یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.شوهر من بی نهایت کم حرفه...مامان بابام همیشه میگن چرا چیزی نمیگه میگم باید تستی ازش سوال بپرسینتصویر: /images/smilies/new/new2.gif
تازه با من نسبت به بقیه خیلی حرف میزنه، خانوادگی همشون کم حرفن.خواهرش هم کلا روزی سی کلمه با مامانش نمیحرفه برعکسه من که اینقدر با مامانم حرف میزنم که مامانم میگه واااای کشتییی منووو

عروس پاییز که باشی، عاشقانه هایت را پایانی نیست Heart
آشنایی: خرداد 93
خواستگاری اول: آبان 93
خواستگاری آخر: بهمن 94
نامزدی: 95/3/8
عقد: 95/7/4
عروسی: ان شالله 98/5/11
نقل قول
 سپاس شده توسط ل.س
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام