• آرایشگاه مدیس
  • باغ vp

اعتراف زیبای زمستونی

۱-دي-۱۳۹۸, ۰۵:۱۱ عصر
ارسال: #1
اعتراف زیبای زمستونی
تصویر: images/smilies/heart.gif
 
نقل قول
 سپاس شده توسط بانوی قصه ، آبگينه ، heven ، *guilty* ، razi1988 ، پسته خندان ، B and I ، artatam
۱-دي-۱۳۹۸, ۰۶:۲۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱-دي-۱۳۹۸ ۰۶:۲۷ عصر توسط ایدا ....)
ارسال: #2
RE: اعتراف زیبای زمستونی
اعتراف میکنم خیلی خستم هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی و دوست دارم حال دلم خوب شه....

 

دوستان خواهش می کنم برای حل مشکلات زندگیم برام صلوات بفرستید
نقل قول
 سپاس شده توسط lili*** ، **ماهور** ، RI RA ، پری سیما 89 ، بانوی قصه ، poon3h ، آبگينه ، آیسان96 ، بارون* ، heven ، (صبا) ، artatam ، حلما :) ، pichak2014 ، parmin.ab ، آرینا 1220 ، K.L.S ، razi1988 ، پسته خندان ، *guilty* ، B and I ، (*ســارا*)
۱-دي-۱۳۹۸, ۰۹:۴۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱-دي-۱۳۹۸ ۰۹:۴۷ عصر توسط آبگينه.)
ارسال: #3
       
RE: اعتراف زیبای زمستونی
تاپیک سرد زمستونیتون بخیر و شادی 
اعتراف میکنم از مهمونی یهویی زیاد خوشم نمیاد بهم استرس میده ، گفتن فلان شب میایم من و همسر تو رو در وایسی موندیم و گفتیم باشه ، به این فک میکنم چی غذا درست کنم ! امیدوارم خوب پیش بره
از دسر درست کردن و تجملات این چیزا خوشم نمیاد. اما اونا این چیزا واسشون مهم ، همسر هم میگه خودت اذیت نکن ، هر جور راحتی ، پذیرایی کن ، ببینم چطوری پیش میرهتصویر: /images/smilies/new/new2.gif
 

27/4/98 = 71/100
شروع رژیم‌ : 30/4
69/600
 66/100
62/700
80 درصد امید
خدایا[size=12pt] [size=small]دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد[size=small]“ بلندم کن “
 
نقل قول
 سپاس شده توسط **ماهور** ، جودی 69 ، بانوی قصه ، heven ، آیسان96 ، (صبا) ، artatam ، حلما :) ، Mahtakhanum ، pichak2014 ، parmin.ab ، پری سیما 89 ، poon3h ، آرینا 1220 ، K.L.S ، razi1988 ، پسته خندان ، NILOUFAR70 ، B and I ، (*ســارا*)
  • گروه ژ
  • خرید اقساطی
۲-دي-۱۳۹۸, ۰۱:۲۵ صبح
ارسال: #4
RE: اعتراف زیبای زمستونی
اعتراف میکنم صرفا اومدم یه چیزی بنویسم که تو کنترل پنلم بیاد و بتونم اعترافای قشنگتونو بخونم

اعتراف میکنم مهمونی شب یلدا به خیر و خوشی تموم شد البته در کنار کمر درد من و تو فکرربودن بابام
خونشون رهن نرفت
این ینی ماه خیلی سختی رو در پیش دارن
خوب راستش من هنوزم استرس دارم و براش ناراحتم چون با زور و فشار من خونه جدید خریدن همش خودمو سرزنش میکنم که چرا تو این کلافگی انداختمشون
البته که پولشون مقد همینجوری مونده بود خوب منم گفتم خونتونو عوض کنین خونتون بهتر بشه

اعتراف میکنم نمیدونم دیگه کمر دردم خوب میشه یانه
دکترهم نرفتم چون شوهرم میگه رگت گرفته
من خودمم احساس میکنم اگر برم باشگاه خوب میشه ولی فعلا که فرصت نشده
خاله مسود مشکل مادرزادی داره و من از دیشب خونمون نگهش داشتم
فکر کنین بااین وضعم مهمون داری هم میکنم الان رسما کمرم داره میشکنه
مسود بهم گفته بود فردا میبره که من برم باشگاه حالا میگه من فردا شب از سرکار میام میبرم ینی شاید باشگاه نرم!
حالا جدای مهمون داری
اشکم دراومده از دردش بخدا نمیفهمه
همش میگه اون مهمون نیست،خوب من اگر خودم تنها باشم هیچی نمیخورم وقتی خالش هست باید میپه بیارم چایی بیارم ناهار درست کنم
ظرفارو جمع بکنم
فکر کنم بیش از حد جونم کف دستم بوده نمیدونه واقعا درد دارم
احتمالا فردا فقط دراز بکشم مگر اینکه اینجوری پاشه زود بیاد
انقدرم عاشقشم قدرمو نمیدونه
البته تازه فهمیدیم امادگی بچه دار شدنو نداریم
چون تا خالش میره دستشویی ما تو بغل همیم
همش دلمون برای هم تنگ میشه

مثلا اعتراف خاصی نداشتمSmile

٩٦/٢/٩تصویر: images/smilies/heart.gif
زندگی می‌کنم.....
نقل قول
 سپاس شده توسط (صبا) ، artatam ، حلما :) ، آبگينه ، الی طلا ، Mahtakhanum ، pichak2014 ، پری سیما 89 ، parmin.ab ، جودی 69 ، sarakoorani ، **ماهور** ، بانوی قصه ، heven ، آرینا 1220 ، K.L.S ، poon3h ، razi1988 ، پسته خندان ، NILOUFAR70
۲-دي-۱۳۹۸, ۰۲:۳۳ صبح
ارسال: #5
           
RE: اعتراف زیبای زمستونی
خسته از حال و هوایی که به این ویرانیست

اعتراف میکنم وقتی اعتراف قبلی رو می نوشتم یک عالمه نقشه داشتم برای شب یلدا و تولدم اما
اما خبر نداشتم 28 ساعت بعدش قراره چه اتفاقی بیوفته
بابای ایمان فوت کرد
کمر ایمان شکست پشتش خالی شد
یک هفته شبانه روز بیمارستان بود و بسیار زحمت باباش رو کشید
اعتراف میکنم ایمان روزهای سختی رو داره میگذرونه و من نمی دونم وقتی این چند روز تموم بشه و مهمونها بر
ن و دورش خلوت بشه باید چه کار کنم
با همه اینها شب یلدا چند ساعتی رفتم خونه مامان اینا و تو جمع خواهرانه
تولد امسالم عجیب بود دوستان بهم تبریک می گفتن و بعدش تسلیت
از فرشته الهی عزرائیل مقرب درخواست دارم به هر کسی که غمی داره صبر و آرامش بده
تصویر: /images/smilies/new/angel.png
 

دوش دیدم درِ میخانه صف است از عاشقان
ای خدا ناخورده مِی من به شما رسیده ام تصویر: /images/smilies/new/new1.gif
نقل قول
 سپاس شده توسط artatam ، حلما :) ، آبگينه ، Mahtakhanum ، pichak2014 ، lili*** ، پری سیما 89 ، parmin.ab ، جودی 69 ، sarakoorani ، Masi71 ، آیسان96 ، **ماهور** ، بانوی قصه ، ایدا ... ، heven ، آرینا 1220 ، K.L.S ، mari90 ، poon3h ، behzadi ، razi1988 ، پسته خندان ، NILOUFAR70 ، B and I ، RI RA ، (*ســارا*) ، almam
۲-دي-۱۳۹۸, ۰۸:۵۹ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲-دي-۱۳۹۸ ۰۹:۰۴ صبح توسط حلما :).)
ارسال: #6
RE: اعتراف زیبای زمستونی
اعتراف میکنم حوصله نوشتن هم ندارم 
از مادرشوهرم بدم میاد 
البته به قول مامانم این اعتراف نیست توضیح مکرراتهتصویر: images/smilies/biggrin.gif
از دیروز شوهرم رفته رو مخم که بر نمیگرده ! وای انقدر باهاش بحث کردم مغزم ترکید 
لعنت به مادرشوهرم واقعا 
آخر بهش گفتم نیا به جهنم و بعدش دیگه کلا همش پیشش هندزفری تو گوشمه 
از مادرشوهرم و اینکه فکر میکنه نوکر خونش برگشته از ظرف میوه بگیر تا چنگال کیک نصفه مونده یخچالو میذاره جلوم بشورم بدم میاد 
از چپ کردن چشاش و قر و قمزه اش که چرا شب یلدا نیومدین اینجا بدم میاد 
کلا ازش بیزارم از هر جهتی 
سه شب جهنمی رو خونه اش گذروندم
واقعا خداروشکر که بالاخره دیشب تموم شد 
مگه میشه یه آدم انقدر رو مخ باشه!
این مدت پای ثابت غر و غیبت هام مامانمه ،وسط حرفامون هم بابام هی میاد میگه زن به جای این حرفا بهش یاد بده کنار بیاد با همه چی تصویر: images/smilies/biggrin.gif من و مامانم هم هی یاد آور میشیم دوره ی بسوز و بساز تموم شده تصویر: images/smilies/biggrin.gif
عاشق صبح بیدار شدن تو تختمم ،زیر لحاف سنگین و تو این سرما 
بدتر از همه عاشق صبحونه هامونم 
چه قدر مزه میده اخه 
این چند وقت شاید بیشتر از بیست وعده خوراک لوبیا سبز و تاس کباب و کباب تابه ای و استنبولی و آلو اسفناج و آش گندم مامان پز خوردم
امروز بازم ازم پرسید چی بپزم گفتم آلو آسفناج یا آش گندم تصویر: images/smilies/biggrin.gifبه قول مامانم میخوام ذخیره کنم تا یه سال دیگه 
دیشب خودمو کشیدم نیم کیلو کم شدم تو این مدت تصویر: images/smilies/cool.gif مثلا رژیمم
اعتراف میکنم نمیدونم چرا قفل شدم رو آهنگ های ابی 
دم به دقیقه ابی تو گوشمه 
چه قدر خوبه این بشرتصویر: images/smilies/heart.gif
واقعیتش روزگار خوب نمیگذره
راستش زیادی میجنگم برای ساده ترین چیزا
دیگه خستگی رو روی شونه هام حس میکنم ،انقدر وزن گرفتاری هام زیاده که دلم میخواد فرار کنم ولی نمیدونم چرا تا میام بنویسم و بگم یاد قسمت خوبا میفتم و میگم همه سختیا و گند کاری ها به درک :|
خیلی قاطی پاتی نوشتم ولی سعی کردم اهم اخبارو بنویسم تصویر: images/smilies/biggrin.gif

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی 
در من اثر سخت ترین زلزله ها را ...
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست 
از بس که گره زد به گره حوصله  ها را ...
 
نقل قول
 سپاس شده توسط آبگينه ، artatam ، pichak2014 ، نسیم64 ، پری سیما 89 ، parmin.ab ، جودی 69 ، sarakoorani ، Masi71 ، آیسان96 ، **ماهور** ، بانوی قصه ، heven ، آرینا 1220 ، K.L.S ، mari90 ، poon3h ، razi1988 ، پسته خندان ، NILOUFAR70 ، (صبا) ، B and I ، almam
۲-دي-۱۳۹۸, ۰۹:۴۸ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲-دي-۱۳۹۸ ۰۹:۵۴ صبح توسط artatam.)
ارسال: #7
RE: اعتراف زیبای زمستونی
بعضی اعترافا چقدر حرف دل منو دارن.
منم از مادر شوهرم متنفرم واقعا . از همون قر و قمزه هاش وقتی خودش رو مهمون می کنه خونمون یا اینکه وقتی فاصله انجام وظیفه دست بوسی مون زیاد شده باشه.
اگه دختر بزرگش هم باشه که دیگه بدتر. حمله تروریستی می کنن بهمون. شوهر 45 ساله من هم که در مقابل اونا همیشه موشه و ابراز ندامت و شرمندگی میکنه از سستی در انجام وظایف مون.
اعتراف می کنم دلم میخواد سرم رو بذارم رو شونه های یه رفیق که قضاوتم نکنه و های های بگریم. پدرم که سنی ازش گذشته و نمی خوام غصه دارش کنم؛ غصه دار که هست نمی خوام بار غصه هاش رو بیشتر کنم.
و اما برادرم همون که همیشه شونه هاش پناهگاه من بود؛ برادری که چند سالی ازم بزرگتر بود و وقتی مامان رفت اون سعی کرد نذاره خواهر کوچولوش غصه بخوره. سعی کرد بهم بگه اگه مامان نیست من و بابا هستیم. غصه نخور خواهر کوچولوی من.
مامان عمرش به دنیا نبود اگه دلتنگی کنی مامان اذیت میشه سعی کن صبورتر باشی. و من صبورتر شدم اینقدری صبور شدم که دیگه خارج از توانم بود.
ما دو تا غرق درس شدیم نمیدونم شاید برا فرار از فکر کردن به مشکلات، شاید برا پیشرفت ، شاید برای شادی روح مادر از دست رفته مون و شاید برا خوشحالی پدر رنج کشیده مون.
پدری که داغ همسر دید پدری که بچه هاش رو دست تنها عروس و داماد کرد.
نقل قول
 سپاس شده توسط parmin.ab ، آبگينه ، جودی 69 ، sarakoorani ، Masi71 ، نسیم64 ، **ماهور** ، *پناه* ، بانوی قصه ، Mahtakhanum ، heven ، پری سیما 89 ، آرینا 1220 ، K.L.S ، pichak2014 ، توت فرنگی 97 ، mari90 ، poon3h ، razi1988 ، پسته خندان ، NILOUFAR70 ، (صبا) ، فاطمه123 ، B and I ، almam
۲-دي-۱۳۹۸, ۱۰:۰۱ صبح
ارسال: #8
RE: اعتراف زیبای زمستونی
اعتراف میکنم هر هفته که داره میگذره ،،، دارم دقیقا عین ساقه لوبیای سحرآمیز جک ، پوسته روحمو می شکافم و قد میکشم Big Grin
خیلی از تحولات روحی خودم متعجب شدم.
من دختری بودم که با همه گرم و صمیمی بودم، هربار دلم شکسته بود به خودم گفته بودم این آدم مریضه و من برای بدست آوردن دلش باید زحمت بیشتر به خرج بدم اما حالا..
امروز که روی این صندلی توری مشکی نشستم و آستین های مانتوی جین سرمه ای مو تا آرنج تا زدم و دارم تند تند تایپ میکنم، دیگه اینطوری فکر نمیکنم.. آرامشی که دارم و مدیون همین حال روحی و نتایج جدیدی که گرفتم هستم..
اعتراف میکنم دیگه برام مهم نیست پسر پشت سری یه آدم حقه باز نفرت انگیزه! اصلا برام مهم نیست که کارها رو از من میخوان و هره کره این آقا رو میخوان که کارها رو دروغی میگه انجام داده و انجام نداده یا الکی میگه از سیستم تست گرفته ولی سیستم کاملا داره اشتباه کار میکنه و نیاز به اصلاح داره و این اصلا تست نکرده ببینه غلطه یا درسته... رییس بهش سخت نمی گیره چون میدونه دنیا خانم هست که دل بسوزونه و مشکلات و پیدا کنه، سر حوصله تست کنه، یکی یکی پیدا کنه و منشا مشکلات رو هم پیدا کنه و با حوصله راه حل و برای رییس توضیح بده.. من اینم و اون حقه بازه! مهم نیست.. چه بگن لعنت بهش چه بگن درود بهش و حقوقشو افزایش بدن. مهم نیست اصلا مهم نیست.. و واقعا مهم نیست..
من ابی مو گوش میدم و هروقت بخوام هیجان زده تر شم، یه هایده پلی می کنم.
اعتراف میکنم باید راحت تر بگیرم به خودم. مادرشوهره چرت میگه، خب بگه.. من چرا باید به چرتهاش بخندم؟ زر میزنه بزنه، بیخودی نپرم وسط با یه حرفی زرش و ملایم کنم.
بابام چرت میگه، سعی نکنم قانعش کنم. بلکه یه گوش در و یه گوش دروازه آدم احمقی که این همه سال همش پز چیزهایی رو داده که متعلق به خودش نبوده.. چطور ممکنه آدم بشه؟ پز چی و داده؟ پز عموی پدرش که یه چندسالی وزیر بود! پز پسرعموهاش که تو فیلادلفیا یه بیمارستان بزرگ تاسیس کردن! پز پسرعمه شون که استاد دانشگاه سوربن فرانسه است. پز هم هیاتی هاشون که خونه هاشون دوهزار متره تو تجریش و نیاوران. پز املاک عموش که دولت روش دست انداخت. پز قاری قرآنی که تو مسجد بهش سلام می کنه.. پز صاحب کار بیست سالگیش که یکی از معروف های تهرانه. و این اخیری ها پز بچه شو به دیگران..
و نگاه های خیره و متعجب و سرزنش گر دیگران،،،، که اگر تو این همه امکان و الگو و آدم حسابی در نزدیکت داری پس چرا یه تار مو ازونها توی تن تو نیست؟؟؟ پس چرا از هیچکدام یاد نگرفتی؟ چرا وردست هیچکدام بند نشدی که یه قدم شبیه اونها برداری؟ چرا اینقدر انگلی؟؟؟ و زبونت هم درازه؟؟؟
اعتراف میکنم هر چی بیشتر بابام و پدر و مادر همسرم گند میزنند فقط و فقط عشششق منه که به امیر بیشتر میشه. تو فرشته هستی با تمام ایراداتی که من در تو سراغ دارم. تو فرشته ای هستی که هرکسی نمی تونه مثل تو باشه. تو چطور تونستی اینقدر مستقل فکر کنی و خودتو دنیاتو بسازی. نپرس منم نمی پرسم که منم همینطور و چطور؟
اعتراف میکنم دلم خیلی نمیخواد که دیگران بگن عاخی دنیا چقدر تو خوشگلی، چقدر ظریفی چقدر همیشه خندان و مثبتی چقدر مهربونی.. برام کافیه که به کسی لطمه نمیزنم. برام همین یه برگه میوه خشک که همکارجان رفیقم که جزو معدود رفقامه اینجا .. کافیه که لبم به لبخند گشوده شه. یه پیغام خسته نباشید که ده صبح هرروز از همسرم میاد..یه تیکه طلای کوچولو که مامان بندازه گردنش و برا خواهرهاش قیف بیاد و جیگرش خنک شه.
اعتراف میکنم دنیای محدود من برام کافیه. اصراری ندارم که جزو قشنگی های جهان هستی باشم. ممکنه یه روزی هم بیاد که حمام نکنم یا چندماه اضافه وزن داشته باشم. یا به حرف نفرت انگیز کسی لبخند نزنم. یا گوه کاری های کسی رو لاپوشانی نکنم.. البته اصراری هم به نمایش اینها به دیگران یا اصلاح شون ندارم. خدایا بابت این آرامش ازت ممنونم.

من و امیر بهم انرژی می دیم

قد: 160؛
وزن از 57.500 به 56.100 
---- به 55.000
---- به 54.500
---- به 53.900
---- به 53 تصویر: /images/smilies/new/angel.png
درصد امید : 95 درصد
 
نقل قول
 سپاس شده توسط آبگينه ، sarakoorani ، Masi71 ، نسیم64 ، الی طلا ، **ماهور** ، بانوی قصه ، Mahtakhanum ، heven ، پری سیما 89 ، جودی 69 ، K.L.S ، توت فرنگی 97 ، Selin000 ، parmin.ab ، mari90 ، poon3h ، razi1988 ، پسته خندان ، (صبا) ، artatam ، دختر بلا ، *guilty* ، SADAF.N ، B and I ، (*ســارا*)
۲-دي-۱۳۹۸, ۱۰:۱۱ صبح
ارسال: #9
RE: اعتراف زیبای زمستونی
خدایا 
چی بگم. از کجا بگم. فقط مشکل همه رو حل کنه دیگه از اعتراف کردن گذشته 
 
نقل قول
 سپاس شده توسط نسیم64 ، **ماهور** ، بانوی قصه ، آبگينه ، ایدا ... ، artatam ، heven ، پری سیما 89 ، K.L.S ، pichak2014 ، Selin000 ، parmin.ab ، razi1988 ، پسته خندان ، (صبا) ، *guilty* ، sarakoorani ، B and I ، *ARAMESH*
۲-دي-۱۳۹۸, ۰۵:۵۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲-دي-۱۳۹۸ ۰۵:۵۹ عصر توسط heven.)
ارسال: #10
RE: اعتراف زیبای زمستونی
اعتراف میکنم بهترین یلدای عمرم بود امسال چون عشقای زندگیم مهمونمون بودنتصویر: /images/smilies/new/lub.png
اعتراف میکنم دو روز صبح تا شب داشتم تمیز کاری میکردم اصلا خستگیو احساس نکردم اینقد خوشحال بودم که همسر میرفت و میومد میگفت وای خانومو چه ذوقی داره مامانو باباش میخوان بیانتصویر: /images/smilies/new/angel.png
اعتراف میکنم شنبه ساعت ۶ رفتم دوش گرفتم اومدم همسرو بیدار کردم رفت مدرسه بعد زنگ زدم به بابام که کجایید گفت تازه راه افتادیم منم گفتم خوب تا ۲ ساعت دیگه وقت دارم تند تند شروع کردم بقیه ی کارامو بکنم، یهو ده دقیقه بعد تلفن خونه زنگ خورد تا برداشتم بابا گفت درو بزن ما پشت دریم فکر کردم داره شوخی میکنه تا در ورودی باز کردم دیدم پشت درن تصویر: /images/smilies/new/embarrased.png، جاروبرقی وسط خونه، لباسشویی داشت لباس میشست، سینک پر ظرفتصویر: images/smilies/cool.gif بعد بابام تا اینا رو دید میگه خوبه ما یه هفته قبل خبر دادیم میایم که کاراتو بکنی تصویر: images/smilies/biggrin.gif 
اعتراف میکنم از دیروز صبح که رفتن خیلی دلم واسشون تنگ شدهتصویر: images/smilies/sad.gif
اعتراف میکنم ظهر که غذاها رو اوردم همسر اومده میگه کی درست کرده غذاها رو گفتم خودم میگه الکی نگو مامان درست کرده ، مامانمم گفت نه بابا من هیچ کاری نکردم همه ی کاراشو خودش کردهتصویر: images/smilies/tongue.gif میگه پس چرا میخوام مهمون دعوت کنم میگی نمیتونم تنهاییتصویر: images/smilies/cool.gif

 

جلسه ی اول خواستگاری 1397/6/7( شب عید غدیر)
بله برون1397/9/6
عقد 1397/9/8
عروسی 1398/4/13(ولادت حضرت معصومه)تصویر: images/smilies/heart.gif
خدایا شکرت
نقل قول
 سپاس شده توسط پری سیما 89 ، آبگينه ، **ماهور** ، آیسان96 ، Mahtakhanum ، poon3h ، mari90 ، جودی 69 ، razi1988 ، Masi71 ، پسته خندان ، بانوی قصه ، NILOUFAR70 ، (صبا) ، artatam ، sarakoorani ، الی طلا ، S♥️Y ، *guilty* ، parmin.ab ، B and I ، K.L.S ، Fereshteh K ، pichak2014 ، almam
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد ثبت نام