• تشریفات ژمیس
  • تشریفات آدم و حوا

نامه ای به همسرم

۵-خرداد-۱۳۹۱, ۰۲:۳۰ صبح
ارسال: #21
RE: نامه ای به همسرم
مانیا جان، دقیق متوجه نشدم منظورت از کمک چیه اما کلا کتاب «چهل نامه‎ی کوتاه به همسرم» نادر ابراهیمی خیلی زیبا و خواندنیه. اگه فرصت کردی و دوست داشتی مطالعه‎ش رو بهت پیشنهاد می‎کنم Smile

Smiling
نقل قول
 سپاس شده توسط shania ، maryam.r ، naghash
۵-خرداد-۱۳۹۱, ۱۰:۴۶ عصر
ارسال: #22
 
RE: نامه ای به همسرم
این که زهرا گفت عالیه
یادمه دبیرستان که بودم رادیو جوان شبا ساعت 2 این نامه ها رو می خوند
کلا شبا به عشق این نامه ها گوش می کردم
نقل قول
 سپاس شده توسط naghash ، رها شایسته
۷-خرداد-۱۳۹۱, ۰۳:۳۲ عصر
ارسال: #23
RE: نامه ای به همسرم
دوستان من این متنو دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیادHeart


مرد بودن خیلی سخته ،بخدا خیلی سخت ....علی تو این رو گفتی ...یادته؟ بهت گفتم واسه من مرد، یک قلدره که جلوی دنیا و نامردا می ایسته و نمیذاره به طرف اسیبی برسه ، این تصور من بود از مرد ، در ان روزگار جوانی ..شاید مثل همه دخترهای هم سن و سال ...... اما اینا رو که گفتم خندیدی ...ریسه رفتی از خنده ....راستی چقدر دلم واسه خنده هات تنگ شده پسر ....و گفتی: پس شعبون بی مخ بهترین مرد دنیاست
موهام رو کنار زدی و گفتی مرد بودن خیلی سخته ...بخدا سخته و بعد ساکت شدی و من که طی اون سالها فهمیدم اره، حق با تو بود ...مرد بودن واقعا سخته ، اینکه پناه و حامی یکی باشی خیلی سخت تر از دعوا و بزن بزنه. راستش من وقتی از کار بی کارت کردن فهمیدم مرد بودن یعنی چی ....هیچ وقت بهت نگفتم، اما من میدونستم چرا هرشب به هوای درست کردن انتن میری پشت بام و وقتی برمیگشتی چشمات قرمز بود . یکماه که گذشت چهره افتاب سوخته ات می گفت داری چکار می کنی ، اینو از تک و توک پولای خوردی هم که زیر صندلی ماشین افتاده بود میشد فهمید . و من که فکر میکردم اگه بهت بگم که میدونم ، تو خورد میشی ....پس نگفتم
یادته ؟ بجاش شب که اومدی و بسته پول رو گذاشتم و گفتم از دستبندم خوشم نمیومد ، فروختمش . وتو ....باز رفتی پشت بام که انتن رو تنظیم کنی.... یادته ؟ فردا شب یک دستبند ، مثل همون رو اوردی که یک انگشتر هم کنارش بود ؟ گفتی من از این دستبند خوشم میاد ، دستت کن و من .......راستی علی ؟ چرا زنا نمی تونن برن پشت بام و انتن رو درست کنن؟
بعد از سه ماه دیگه قیافه ات اصلا شبیه اون معلم سابق نبود، اما بجاش مرد شده بودی ...یه جوری بزرگ که نمی تونستم از چهره افتاب سوخته ات چشم بردارم .
دوم
مرد شدم . اگه روسریم رو برداری و جاش سبیل بذاری دیگه هیچ از یک مرد کم ندارم . نمی دونم چی شد که از من یک مرد ساخته شد ، اما مطمن ام توی این جامعه وقتی تنها باشی و قرار باشه استینت رو بالا بزنی و خرج خودت رو دراری ، باید شبیه مرد باشی. راستش واقعا نمی دونم طی این سالها که از یک کارمند ساده شرکت ، شدم رییس همون شرکت ، دقیقا چه اتفاقی افتاد که از یک زن ، مرد ساخت .
ماه اولی که رفتم سرکار و مسوول حسابداری به هوای رد شدن ، انگشتی رسوند ، چیزی در من شکست و نابود شد و از خاکسترش یک مرد، فریاد زد و گذاشت توی گوش کارمند حسابداری ..... برق از کله مردک و تمام مردهای دفتر پرید ، و من که در تمامی این سالها، از اون فریاد ، گاردی ساختم برای حفاظت از خودم . اما شاید حواسم نبود ....یا شاید مجبور بودم ...که این گارد ، روز به روز سخت تر شد و زنانگی ام را کشت
چند ماه پیش که یقه مردی را گرفتم و توی صورتش تف انداختم و از دفترم بیرونش کردم ، با اینکه از خشم میلرزیدم ، اما از طنین صدای خودم لبریز از شادی شدم. اما شب ترسی عجیب وجودم را فراگرفت ، ترسی که هنوز با من است . پس بریجیتا چه شد ؟ ...... نمیدانم نابود شده یا از ترس به گوشه ای خزیده و پیدایش نیست .... اما اینرا میدانم که یک نفر در من گم شده است .
سوم
علی یادته ؟ روزی که دکتر گفت :بچه معلول است و باید بندازیش ....انگار زمان ایستاد ، مات شده بودم ، انگار گلویم را با سیمان پرکرده بودند . رسیدیم خونه بارون گرفت ، دویدم تو حیاط و چنگ زدم توی خاک باغچه ، و با تمام دردم ، فریاد کشیدم . گریه ام نمی اومد فقط فریاد بودم . چقدر منتظر بودیم ؟ چقدر اسم انتخاب کردیم و چقدر سر اسم ها بگومگو کرده بودیم ...حالا اون باید میمرد . و من حس میکردم تبدیل به تابوت بچه خودم شدم
رفتی پتو اوردی و دورم پیچیدی و بغلم کردی و نشوندی ام روی موزاییک های خیس . نشستی کنارم و موهای خیس رو از صورتم کنار زدی و گفتی :دختر توکل داشته باش ، دنیا که به اخر نرسیده ...... و من که در اغوشت بغضم ترکید و فریادم ، شد اشکهایی که با بارون یکی میشد . چقدر اون روزها کنارم ماندی و ارومم کردی ....علی هیچوفت بهت نگفتم اما ارامش بخش ترین جای دنیا اغوش تو بود . وقتی سرم را روی بازوت میذاشتم و تو موهام رو نوازش میکردی باور میکردم خدا هست .....باور میکردم اغوش یک مرد ، امن ترین جای دنیاست
چهارم
مرد بودن خیلی سخته ، حالا که خودم یک پا مرد شدم می فهمم مرد بودن خیلی سخته ....این روزا میدونم مرد بودن با نرینگی فرق داره و فاصله ی این دوتا از زمینه تا اسمون .و همچنین میدونم نسل مردان مرد داره منقرض میشه مادربزرگم همیشه می گفت :اخره زمون قحط الرجال میشه .... راستش من نمی دونم الان اخر زمانه یا نه ؟ اما دارم می بینم قحط مردانگی ها رو .....
علی ؟ راستی تو از اون بالا، دیدی چه کسی مردانگی رو از مردم ما گرفت و مارو اخته کرد ؟

Heart
نقل قول
 سپاس شده توسط مهراوه ، عسل بانو. ، *mahsa ، kosar ، fan2gh ، vania ، رسپینا ، naghash ، mah pishoni ، nafiss ، amitis987 ، Beh.Naz ، Miss November ، کیتی ، نیازز ، baharak7 ، setin ، فرشته کوچولوی رامین ، هستی_مریم ، elli_ahmari ، naziDli69 ، عروس عشقم۶۶ ، z_95 ، tamanna203
۱۲-خرداد-۱۳۹۱, ۰۴:۴۶ عصر
ارسال: #24
RE: نامه ای به همسرم
من فقط یه خط می نویسم
وقتی تو نیستی همه نیستند نه اینکه نیستند هستند ولی مثل تو نیستند

12مهر زيباترين روز در زندگي ماست
سال 91 پيوند يكي شدن من و همسرم
سال 93 دراغوش گرفتن زيباترين هديه خدا پسرم آرسين
نقل قول
 سپاس شده توسط kosar ، naghash ، هانا ، sara 94 ، دختر خوشبخت
۱۶-خرداد-۱۳۹۱, ۰۶:۲۵ عصر
ارسال: #25
RE: نامه ای به همسرم
حالا که با هم یکی شدن دلامونو
حالا که جاده هام افتادن به پامونو
یکی از اون بالا انگار داره میشنوه صدامونو
به گمونم که اثر داره دعامونو

همسفر ای هم ستاره
راه بیفتیم که خودش داره هوامونو
دل اون سوخته برای گریه هامونو
خودش داره هوامونو

میشه هر سنگ بیابون برای ما یه نشونه
که می تونه ما رو تا کنار دریا برسونه
همسفر ای هم ستاره
سر رو شونه های من بذار دوباره
وقتی برفا آب میشن
رودخونه سر رو شونه ی دریا میذاره

Heart
نقل قول
 سپاس شده توسط naghash ، mahshid_mari ، نیازز ، ماهرخ تبریزی
۱۷-خرداد-۱۳۹۱, ۱۲:۳۶ صبح
ارسال: #26
RE: نامه ای به همسرم
ای حصار تنگ دلبستگی هایم در کدامین واژه تو را تعبیر جایز است که در سر اغاز نیز رها نخواهی شد پس افکارم محصور توست با حضورت بند از واژه ها بگشا و بگذار تا در اغوشت عروج کنم نه به اسمان و فلک .... بلکه عروجی از جنس عطوفت به اعماق قلب مهربانت.....
دوسمت دارممممممممممممممم... اینو دو سال پیش واسه همسر جونیم نوشتممم.

DREAM LIFE..
نقل قول
 سپاس شده توسط naghash ، کیتی ، نیازز
۲۷-خرداد-۱۳۹۱, ۰۲:۰۶ عصر
ارسال: #27
RE: نامه ای به همسرم
من یه بار شروع کردم توی دو تا برگه آچهار تمام اولین هارو نوشتم. هی نوشتم یادته اولین بار .... ، اولین چیزو یادته.
خیلی چیزا که خودشم یادش نبود نوشتم. خیلی باحال. حتی چیزای خصوصی که اگه دست کسی بیوفته واویلاست. آبرومون میره. ولی خیلی خوشحال شد. بعدش نگهش داشتیم که پیر شدیم بخونیم.
بچه ها از اینکارو بکنید، با تاریخ. چون لحظات خوب زود فراموش میشه. شوشوها خودشون اهل اینکارا نیستن ولی خیلی خوششون میاد
نقل قول
 سپاس شده توسط motazad ، barun ، naghash ، رها شایسته ، mina_v ، Beh.Naz ، کیتی
۱۵-شهريور-۱۳۹۱, ۰۵:۰۷ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۵-شهريور-۱۳۹۱ ۰۵:۰۸ عصر توسط mastane65.)
ارسال: #28
RE: نامه ای به همسرم
دوست دارم واسه همسرم نامه بنویسم ....اینجا مینویسم شاید دادم یه روز خودشم خوند...


یه زمانی فکر میکردم منو تو دوخط موازی هستیم که هیچ وقت بهم نمیرسیم .....
بعداز مدتی فهمیدم منو تو همون دوتا خط موازی هستیم که تو بینهایت به هم میرسیم ....
بالاخره بهم رسیدیم ...بعد از چهارسال مال هم شدیم شاید من از اینکه تو مال من شدی خیلی خوشحال تر بودم نمی دونم هیچ وقت نفهمیدم تو از اینکه منو داری راضی هستی یا نه .....؟
تودلت قند آب بشه بگی آخی مال من شد ....اخی از دستش ندادم ....
امروز حالم خیلی دگرگونه شدم مثل خود بی تفاوت به آینده بیخیال آینده به حال فکر میکنم ...
به تو به خودم فکر میکنم واقعا من از زندگی اینو میخواستم ؟؟؟
تو چی؟ هیچ وقت پیش خودت فکر کرده بودی از زندگی چی میخوای ؟؟؟چی نسیبت شد؟؟؟
زندگی پول نیس ماشین نیس خونه نیس خداروشکر ما هیچ کدومو نداریم ...مثل بعضیا پول بلای جون و زندگیمون نشده ...شایدم شده شایدم نبودنش بلای زندگیمون شده.....اما پس منو تو چمونه تو چرا با 27 سال سن انقد بی تفاوتی به زندگیت ....چرا به من بی تفاوتی ....
چرا حتی یه بار فقط یه بار خودت به زبون نیومدی که بگی دوستت دارم چرا این کلمات خود به خود رو لبات جاری نشد از دلت بر نیومد چرا هر بار من باید میپرسیدم :محسن دوستم داری؟؟؟چندتا ؟توام می گفتی 52تا!!همش همین 52تا ....
گاهی میگم خدایا کاش میشدم یه مدت ازش دور بشم یه مدت منو نبینه صدامو نشنوه خدا میشه دل تنگم بشه ...میشه اونم با من حرف بزنه حرفهای خوب ...میشه ما هم باهم عاشقانه حرف بزنیم ....
وای وای چقدر بده خدا حسرت چقد بده ....اونم واسه من حسرت همچین چیزاییی ....خدا داری منو میچزونی ......
اگه این نامه رو روکاغذ مینوشتم الان حتما خیس خیس شده بود ......

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
نقل قول
 سپاس شده توسط kosar ، motazad ، shagha khoshgele ، fan2gh ، barun ، vania ، شایا ، nafiss ، mina_v ، مدوسا ، mahsa_a3moon ، Beh.Naz ، Miss November ، ##سمانه## ، baharak7 ، ماهرخ تبریزی ، marine71 ، motahareh1392 ، سراب ، Paramour ، Najmeh Mahdi ، الی شهریوری ، niloo khanoom ، aroos koochooloo ، Chika ، سودا-20 ، t@ranee ، samira-b ، mahta_65 ، zahra sh ، tapesh ، mah.sa ، fateme22 ، دختر خوشبخت ، تنهای تنها69 ، tamanna203
۲۶-مهر-۱۳۹۱, ۱۲:۴۳ عصر
ارسال: #29
RE: نامه ای به همسرم
دوستای خوبم این یه متن خیلی قشنگه که میشه به عنوان یه نامه تقدیم همسرامون کنیم.من که خیلی خوشم اومد امیدوارم شما هم دوست داشته باشین.


از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دلهای دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ، تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبتهایت ، آن عشق بی پایانت به من زندگی میدهد چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ، عشقت در قلبم بی انتهاست !
همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس ، تو را میخواهم و یک کلام فقط تو را ، همین و بس!
دلم بسته به دلت ، هیچ راهی ندارد حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت !
دیگر تمام شد ، تو در من حک شده ای، ای جان من ،تو همه چیز من شده ای!
از نگاهت خواندم که مرا میخواهی ، از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ، تا خواستم خودم را پیدا کنم اسیر شدم ، تا خواستم فرار کنم ، عاشقت شدم!
از نگاهت خواندم تو همانی که من میخواهم ، آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ، که آخر سر تو شدی مال من ، شدی یار و عشق بی پایان من!
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ، و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!
چه انتخاب زیبایی بود ، از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ، و اینک پیدا کرده ام تو را ، تویی که دیگر مثل و مانندی نداری، در قلبت جز من ، جایی برای کسی نداری!

مــن به دستای خـــدا خیره شدم معـــجـــزه کـــرد...Angel
نقل قول
 سپاس شده توسط MoonGirl ، naghash ، tannaz2013 ، farzaneh_del ، baharlove ، Rijina ، fariba1378 ، nirvana r ، فلفل بانو ، asheq ، وفا
۲۴-فروردين-۱۳۹۲, ۱۰:۵۳ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۰-ارديبهشت-۱۳۹۲ ۰۴:۰۹ عصر توسط naghash.)
ارسال: #30
RE: نامه ای به همسرم
نمی دونم از کجا شروع کنم؟
از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات که من’ کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتی لمس کردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهای دلم’ بهت بگم باهات گریه کنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه کنم چون اون چشمات من’ به زندگی بیشتر وابسته می کنه. هر موقع صدای قشنگت’ می شنوم دلــــم می لرزه یه جوری اروم و هیجان زده میشم از خودم از بودنم جدا میشم و خودم’ به تو میسپارم اگه تو دلم باشی باور نمیکنی میگی این دل همونی که فکر میکنم دوستم نداره ولی کاش از چشام بخونی که حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چیزت برام از همه کس باارزش تر. می دونی ، زندگی من مثل یه کاغذ سیاه که تو نقطه ی سفیدش هستی و هر لحظه که عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خود می رسه و بزرگتر می شه و زندگی یه رنگ دیگه با تو می گیره هیچ کس تو رو از من نمی تونه بگیره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حک شده و محاله که پاک شه یعنی خودم هم نمی زارم پاک شه عشقت بـــــرام مثل گلهای بهاری هر روز تازه تر می شه به جای اینکه تکراری شه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره عشقت برام خیلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن انقدر از ته دل نفس می کشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم.
اما...

تاريخ عروسی:1395/6/25
قراره زندگی مشترکمو تو شهری که متولد شدم شروع کنم!(قم)
خونه :100%
چیدمان خونه:0%
تالار :آرتا
آتلیه:محیا
آرایشگاه:مهکامه
مزون:قصر عروس
جهيزيه :100%
کارت عروسی:پدیده. تهران
نقل قول
 سپاس شده توسط noonoor chi ، fan2gh ، mahsa sadegh ، tatineh ، farzaneh_del ، fariba1378 ، marine71 ، tayni ، sun daughter
ارسال پاسخ



ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد