شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
نامه ای به همسرم
۱۹-بهمن-۱۳۹۰, ۰۸:۲۳ عصر
ارسال: #21
RE: نامه ای به همسرم
این را میخوام واسه جشن واسه شوشو بنویسم.....چه طوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آه اي مردي که لبهاي مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ئي

هيچ در عمق دو چشم خامشم

راز اين ديوانگي را خوانده ئي



هيچ ميداني که من در قلب خويش

نقشي از عشق تو پنهان داشتم

هيچ ميداني کز اين عشق نهان

آتشي سوزنده بر جان داشتم



گفته اند آن زن زني ديوانه است

کز لبانش بوسه آسان ميدهد

آري اما بوسه از لبهاي تو

بر لبان مرده ام جان ميدهد



هرگزم در سر نباشد فکر نام

اين منم کاينسان ترا جويم بکام

خلوتي ميخواهم و آغوش تو

خلوتي ميخواهم و لبهاي جام



فرصتي تا بر تو دور از چشم غير

ساغري از باده ي هستي دهم

بستري ميخواهم از گلهاي سرخ

تا در آن يکشب ترا مستي دهم

همان غاري كه از وارد شدن به آن واهمه داريد، مي تواند سرچشمه هاي آن گنجي باشد كه به دنبالش مي گشته ايد...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط عسل بانو. ، yas69 ، barun ، الي جون ، naghash ، نیازز
۵-خرداد-۱۳۹۱, ۰۱:۳۵ صبح
ارسال: #22
RE: نامه ای به همسرم
سلام بچه ها 10 خرداد تولد شوشوی منه یه نامه خوب میخوام براش بنویسم کسی چیزی داره بهم کمک کنه ؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط laleh215
۵-خرداد-۱۳۹۱, ۰۲:۳۰ صبح
ارسال: #23
RE: نامه ای به همسرم
مانیا جان، دقیق متوجه نشدم منظورت از کمک چیه اما کلا کتاب «چهل نامه‎ی کوتاه به همسرم» نادر ابراهیمی خیلی زیبا و خواندنیه. اگه فرصت کردی و دوست داشتی مطالعه‎ش رو بهت پیشنهاد می‎کنم Smile

Smiling
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط shania ، maryam.r ، naghash
۵-خرداد-۱۳۹۱, ۱۰:۴۶ عصر
ارسال: #24
 
RE: نامه ای به همسرم
این که زهرا گفت عالیه
یادمه دبیرستان که بودم رادیو جوان شبا ساعت 2 این نامه ها رو می خوند
کلا شبا به عشق این نامه ها گوش می کردم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط naghash ، رها شایسته
۷-خرداد-۱۳۹۱, ۰۳:۳۲ عصر
ارسال: #25
RE: نامه ای به همسرم
دوستان من این متنو دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیادHeart


مرد بودن خیلی سخته ،بخدا خیلی سخت ....علی تو این رو گفتی ...یادته؟ بهت گفتم واسه من مرد، یک قلدره که جلوی دنیا و نامردا می ایسته و نمیذاره به طرف اسیبی برسه ، این تصور من بود از مرد ، در ان روزگار جوانی ..شاید مثل همه دخترهای هم سن و سال ...... اما اینا رو که گفتم خندیدی ...ریسه رفتی از خنده ....راستی چقدر دلم واسه خنده هات تنگ شده پسر ....و گفتی: پس شعبون بی مخ بهترین مرد دنیاست
موهام رو کنار زدی و گفتی مرد بودن خیلی سخته ...بخدا سخته و بعد ساکت شدی و من که طی اون سالها فهمیدم اره، حق با تو بود ...مرد بودن واقعا سخته ، اینکه پناه و حامی یکی باشی خیلی سخت تر از دعوا و بزن بزنه. راستش من وقتی از کار بی کارت کردن فهمیدم مرد بودن یعنی چی ....هیچ وقت بهت نگفتم، اما من میدونستم چرا هرشب به هوای درست کردن انتن میری پشت بام و وقتی برمیگشتی چشمات قرمز بود . یکماه که گذشت چهره افتاب سوخته ات می گفت داری چکار می کنی ، اینو از تک و توک پولای خوردی هم که زیر صندلی ماشین افتاده بود میشد فهمید . و من که فکر میکردم اگه بهت بگم که میدونم ، تو خورد میشی ....پس نگفتم
یادته ؟ بجاش شب که اومدی و بسته پول رو گذاشتم و گفتم از دستبندم خوشم نمیومد ، فروختمش . وتو ....باز رفتی پشت بام که انتن رو تنظیم کنی.... یادته ؟ فردا شب یک دستبند ، مثل همون رو اوردی که یک انگشتر هم کنارش بود ؟ گفتی من از این دستبند خوشم میاد ، دستت کن و من .......راستی علی ؟ چرا زنا نمی تونن برن پشت بام و انتن رو درست کنن؟
بعد از سه ماه دیگه قیافه ات اصلا شبیه اون معلم سابق نبود، اما بجاش مرد شده بودی ...یه جوری بزرگ که نمی تونستم از چهره افتاب سوخته ات چشم بردارم .
دوم
مرد شدم . اگه روسریم رو برداری و جاش سبیل بذاری دیگه هیچ از یک مرد کم ندارم . نمی دونم چی شد که از من یک مرد ساخته شد ، اما مطمن ام توی این جامعه وقتی تنها باشی و قرار باشه استینت رو بالا بزنی و خرج خودت رو دراری ، باید شبیه مرد باشی. راستش واقعا نمی دونم طی این سالها که از یک کارمند ساده شرکت ، شدم رییس همون شرکت ، دقیقا چه اتفاقی افتاد که از یک زن ، مرد ساخت .
ماه اولی که رفتم سرکار و مسوول حسابداری به هوای رد شدن ، انگشتی رسوند ، چیزی در من شکست و نابود شد و از خاکسترش یک مرد، فریاد زد و گذاشت توی گوش کارمند حسابداری ..... برق از کله مردک و تمام مردهای دفتر پرید ، و من که در تمامی این سالها، از اون فریاد ، گاردی ساختم برای حفاظت از خودم . اما شاید حواسم نبود ....یا شاید مجبور بودم ...که این گارد ، روز به روز سخت تر شد و زنانگی ام را کشت
چند ماه پیش که یقه مردی را گرفتم و توی صورتش تف انداختم و از دفترم بیرونش کردم ، با اینکه از خشم میلرزیدم ، اما از طنین صدای خودم لبریز از شادی شدم. اما شب ترسی عجیب وجودم را فراگرفت ، ترسی که هنوز با من است . پس بریجیتا چه شد ؟ ...... نمیدانم نابود شده یا از ترس به گوشه ای خزیده و پیدایش نیست .... اما اینرا میدانم که یک نفر در من گم شده است .
سوم
علی یادته ؟ روزی که دکتر گفت :بچه معلول است و باید بندازیش ....انگار زمان ایستاد ، مات شده بودم ، انگار گلویم را با سیمان پرکرده بودند . رسیدیم خونه بارون گرفت ، دویدم تو حیاط و چنگ زدم توی خاک باغچه ، و با تمام دردم ، فریاد کشیدم . گریه ام نمی اومد فقط فریاد بودم . چقدر منتظر بودیم ؟ چقدر اسم انتخاب کردیم و چقدر سر اسم ها بگومگو کرده بودیم ...حالا اون باید میمرد . و من حس میکردم تبدیل به تابوت بچه خودم شدم
رفتی پتو اوردی و دورم پیچیدی و بغلم کردی و نشوندی ام روی موزاییک های خیس . نشستی کنارم و موهای خیس رو از صورتم کنار زدی و گفتی :دختر توکل داشته باش ، دنیا که به اخر نرسیده ...... و من که در اغوشت بغضم ترکید و فریادم ، شد اشکهایی که با بارون یکی میشد . چقدر اون روزها کنارم ماندی و ارومم کردی ....علی هیچوفت بهت نگفتم اما ارامش بخش ترین جای دنیا اغوش تو بود . وقتی سرم را روی بازوت میذاشتم و تو موهام رو نوازش میکردی باور میکردم خدا هست .....باور میکردم اغوش یک مرد ، امن ترین جای دنیاست
چهارم
مرد بودن خیلی سخته ، حالا که خودم یک پا مرد شدم می فهمم مرد بودن خیلی سخته ....این روزا میدونم مرد بودن با نرینگی فرق داره و فاصله ی این دوتا از زمینه تا اسمون .و همچنین میدونم نسل مردان مرد داره منقرض میشه مادربزرگم همیشه می گفت :اخره زمون قحط الرجال میشه .... راستش من نمی دونم الان اخر زمانه یا نه ؟ اما دارم می بینم قحط مردانگی ها رو .....
علی ؟ راستی تو از اون بالا، دیدی چه کسی مردانگی رو از مردم ما گرفت و مارو اخته کرد ؟

دو سال از یکی شدنمون میگذره............
بازم شهریور قشنگترین ماه سال واسه منHeart
دوستان اگه کسی کلاس فرانسه قطب راوندی میره پیام خصوصی بده پلیز
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط مهراوه ، عسل بانو. ، *mahsa ، kosar ، fan2gh ، vania ، رسپینا ، naghash ، mah pishoni ، nafiss ، amitis987 ، Beh.Naz ، Miss November ، کیتی ، نیازز ، baharak7 ، setin ، فرشته کوچولوی رامین ، هستی_مریم
۱۲-خرداد-۱۳۹۱, ۰۴:۴۶ عصر
ارسال: #26
RE: نامه ای به همسرم
من فقط یه خط می نویسم
وقتی تو نیستی همه نیستند نه اینکه نیستند هستند ولی مثل تو نیستند

12 مهر 1391 تو یه شب زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 2نفره
12 مهر 1393 تو یه صبح زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 3نفره

خدایا سپاسگذاریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط kosar ، naghash ، هانا
۱۶-خرداد-۱۳۹۱, ۰۶:۲۵ عصر
ارسال: #27
RE: نامه ای به همسرم
حالا که با هم یکی شدن دلامونو
حالا که جاده هام افتادن به پامونو
یکی از اون بالا انگار داره میشنوه صدامونو
به گمونم که اثر داره دعامونو

همسفر ای هم ستاره
راه بیفتیم که خودش داره هوامونو
دل اون سوخته برای گریه هامونو
خودش داره هوامونو

میشه هر سنگ بیابون برای ما یه نشونه
که می تونه ما رو تا کنار دریا برسونه
همسفر ای هم ستاره
سر رو شونه های من بذار دوباره
وقتی برفا آب میشن
رودخونه سر رو شونه ی دریا میذاره

دو سال از یکی شدنمون میگذره............
بازم شهریور قشنگترین ماه سال واسه منHeart
دوستان اگه کسی کلاس فرانسه قطب راوندی میره پیام خصوصی بده پلیز
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط naghash ، mahshid_mari ، نیازز ، ماه ماهرخ
۱۷-خرداد-۱۳۹۱, ۱۲:۳۶ صبح
ارسال: #28
RE: نامه ای به همسرم
ای حصار تنگ دلبستگی هایم در کدامین واژه تو را تعبیر جایز است که در سر اغاز نیز رها نخواهی شد پس افکارم محصور توست با حضورت بند از واژه ها بگشا و بگذار تا در اغوشت عروج کنم نه به اسمان و فلک .... بلکه عروجی از جنس عطوفت به اعماق قلب مهربانت.....
دوسمت دارممممممممممممممم... اینو دو سال پیش واسه همسر جونیم نوشتممم.

چقدر اینجا شبیه سرزمین عجایب شده...
خدا وکیلی من خیلی بد بختم یا بقیه خیلی خوشبخت ان...Huh
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط naghash ، کیتی ، نیازز
۲۷-خرداد-۱۳۹۱, ۰۲:۰۶ عصر
ارسال: #29
RE: نامه ای به همسرم
من يه بار شروع كردم توي دو تا برگه آچهار تمام اولين هارو نوشتم. هي نوشتم يادته اولين بار .... ، اولين چيزو يادته.
خيلي چيزا كه خودشم يادش نبود نوشتم. خيلي باحال. حتي چيزاي خصوصي كه اگه دست كسي بيوفته واويلاست. آبرومون ميره. ولي خيلي خوشحال شد. بعدش نگهش داشتيم كه پير شديم بخونيم.
بچه ها از اينكارو بكنيد، با تاريخ. چون لحظات خوب زود فراموش ميشه. شوشوها خودشون اهل اينكارا نيستن ولي خيلي خوششون مياد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط motazad ، barun ، naghash ، رها شایسته ، mina_v ، Beh.Naz ، کیتی
۱۵-شهريور-۱۳۹۱, ۰۵:۰۷ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۵-شهريور-۱۳۹۱ ۰۵:۰۸ عصر توسط mastane65.)
ارسال: #30
RE: نامه ای به همسرم
دوست دارم واسه همسرم نامه بنویسم ....اینجا مینویسم شاید دادم یه روز خودشم خوند...


یه زمانی فکر میکردم منو تو دوخط موازی هستیم که هیچ وقت بهم نمیرسیم .....
بعداز مدتی فهمیدم منو تو همون دوتا خط موازی هستیم که تو بینهایت به هم میرسیم ....
بالاخره بهم رسیدیم ...بعد از چهارسال مال هم شدیم شاید من از اینکه تو مال من شدی خیلی خوشحال تر بودم نمی دونم هیچ وقت نفهمیدم تو از اینکه منو داری راضی هستی یا نه .....؟
تودلت قند آب بشه بگی آخی مال من شد ....اخی از دستش ندادم ....
امروز حالم خیلی دگرگونه شدم مثل خود بی تفاوت به آینده بیخیال آینده به حال فکر میکنم ...
به تو به خودم فکر میکنم واقعا من از زندگی اینو میخواستم ؟؟؟
تو چی؟ هیچ وقت پیش خودت فکر کرده بودی از زندگی چی میخوای ؟؟؟چی نسیبت شد؟؟؟
زندگی پول نیس ماشین نیس خونه نیس خداروشکر ما هیچ کدومو نداریم ...مثل بعضیا پول بلای جون و زندگیمون نشده ...شایدم شده شایدم نبودنش بلای زندگیمون شده.....اما پس منو تو چمونه تو چرا با 27 سال سن انقد بی تفاوتی به زندگیت ....چرا به من بی تفاوتی ....
چرا حتی یه بار فقط یه بار خودت به زبون نیومدی که بگی دوستت دارم چرا این کلمات خود به خود رو لبات جاری نشد از دلت بر نیومد چرا هر بار من باید میپرسیدم :محسن دوستم داری؟؟؟چندتا ؟توام می گفتی 52تا!!همش همین 52تا ....
گاهی میگم خدایا کاش میشدم یه مدت ازش دور بشم یه مدت منو نبینه صدامو نشنوه خدا میشه دل تنگم بشه ...میشه اونم با من حرف بزنه حرفهای خوب ...میشه ما هم باهم عاشقانه حرف بزنیم ....
وای وای چقدر بده خدا حسرت چقد بده ....اونم واسه من حسرت همچین چیزاییی ....خدا داری منو میچزونی ......
اگه این نامه رو روکاغذ مینوشتم الان حتما خیس خیس شده بود ......

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
Heart
توپ تانک فشفشه .....سناتور ما سودیه!!
صل علی محمد سناتور سودی خوش آمد!!
ماهمه سرباز توایم سودی سناتور گوش به فرمان توایم سودی سناتور !!
ما اهل کوفه نیستیم سودی تنها بماند!!
مشاهده سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط kosar ، motazad ، shagha khoshgele ، fan2gh ، barun ، vania ، شایا ، nafiss ، mina_v ، مدوسا ، mahsa_a3moon ، Beh.Naz ، Miss November ، ##سمانه## ، baharak7 ، ماه ماهرخ ، marine71 ، motahareh1392 ، سراب ، Paramour ، Najmeh Mahdi ، الی شهریوری ، niloo khanoom ، aroos koochooloo ، Chika ، سودا-20 ، گیس طلا ، samira-b ، mahta_65 ، zahra sh ، tapesh ، mah.sa ، fateme22
ارسال پاسخ