• استودیو اخوان
  • آتلیه ملکه زیبا

مادر شوهر

۲۶-تير-۱۳۹۲, ۱۲:۴۸ عصر
ارسال: #801
RE: مادر شوهر
اتفاقا برعکس فقط برای حرف زدن و در حد حرفه وگرنه شوهر من بعضی کاراشونو میکنه زر میزنه معذرت میخواما امروز خیلی عصبانیم کردن.
۲۶-تير-۱۳۹۲, ۰۱:۰۸ عصر
ارسال: #802
RE: مادر شوهر
خب بهش بگو مادر جون خیلی کم لطفید
ماشالله پسرتون که همه جوره در خدمتتون بوده تا الان ،بازم به چشمتون نمیاد؟
بگو بابا من که همیشه دارم میبینم شوهرم برای شما چیزی کم نمیذاره

Heart
۲۶-تير-۱۳۹۲, ۰۱:۱۰ عصر
ارسال: #803
RE: مادر شوهر
شیما جون بیخیال همسره منم بچه ی آخره پدر و مادرش هم سنشون زیاده مدام مادرشو میبره دکتره،خرید میکنه،وسایلشونو تعمیر میکنه،شارژه خونشونو میده....یعنی همه ی کارها با همسره منه.بعد مادرش وقتی جمع میشن از همه تشکر میکنه به غیز از همسره من مثلاً میگه فلانی(یکی از داماداش) اگه تو نبودی هیییییییییییییچ کس واسه من گوشت و مرغ نمی خرید.
یه بار اینقدر حرص خوردم که به همسرم گفتم دیگه حق نداری کاری واسش انجان بدی .همسرم میگه من واسه خودم بهشون میرسم چون خدا داره کارای منو میبینه و نمیخوام بچه ی بده داستان باشم
۲۶-تير-۱۳۹۲, ۰۱:۲۳ عصر
ارسال: #804
RE: مادر شوهر
دوستای خوبم اگه کاری برای مادر و پدر (چه مال شوهر چه مال خودتون)انجام میدین، بدون توقع تشکر و بدون انتظار انجام بدین. خدا در جای مناسب به شکل خیلی باور نکردنی ازتون تشکر میکنه. من با نظر شوهر مادلی موافقم.
خودتون رو وارد رابطه ی شوهرتون با خانوادش هم نکنین. مثلا شما ها دوس دارین اگه یه زمانی کاری واسه مادرتون انجام دادین و به چشم مادرتون نیومد یا حواسش نبود و تشکر نکرد یا به هر دلیلی ، اونوقت شوهرتون سر کوفت بزنه بهتون که دیدی الکی خودت رو خسته کردی؟؟
با عشق واسه خانوادتون کاری رو انجام بدین و از همسرتون بخواین با عشق واسه خانوادش کاری بکنه.

از این پس به جای واژه ی بیگانه ی "عشق" مینویسم "تو".
این هم عاشقانه تر است،
هم ایرانی تر.Heart
 سپاس شده توسط madely ، meli-sa ، Sadaf H ، سحر ناز ، نازدونه ، p a r i s a ، ثریا ، سراب ، niloo.dm ، IlR ، Aidah
۲۶-تير-۱۳۹۲, ۰۳:۴۴ عصر
ارسال: #805
RE: مادر شوهر
شیما جون مادرشوهر منم با اینکه دختر نداره و4تا پسرن همین حرف رو میزنه،در حالی که شوهرمن پسر اوله و اون 3تا هنوز ازدواج نکردن اما همه کاراشونو شوشوی من انجام میده،تعمیر کولر،تعویض شیر آلات،خرید، رفت و آمد(مثلا اگه ما خونه نباشیم قرارباشه بریم خونه عمه شوشو،حاضرنیستن با ماشین خودشون بیان2-3تا ماشین تو خونس،مثلا مامهمونیم زنگ میزنن پس نمیاید بریم خونه عمه....)خلاصه اینجوریه،بعدم همش میگن فلانی(یکی دیگه)مثه دخترمونه یا حرفای چرته دیگه،منم خیلی وقتا محل نمیذارم اما بعضی وقتام میزنم به سیم آخر و با شوشو بحثم میشه اونم بیچاره میگه حق داری مخصوصا وقتایی که از زمان باهم بودن ما میگذره به خاطر کار اونا،اما بع این نتیجه رسیدم کاریشم نمیشه کرد،فقط وقتایی که یه موقع کاری نمیکنیم یا من زنگ نمیزنم بهشون یه فیلمی در میارن که بیا و ببین
منم مثه خیلی از شماها نمیدونم چیکارکنم،کم کم دارم نسبت بهشون سرد میشم
۲۶-تير-۱۳۹۲, ۱۱:۵۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۶-تير-۱۳۹۲ ۱۱:۵۷ عصر توسط sani tala.)
ارسال: #806
RE: مادر شوهر
مادر شوهر ازت متنفرررررررررررررررررررررررررررررررمNew3
ایشالا خدا ازت نگذره
۲۷-تير-۱۳۹۲, ۰۸:۳۶ صبح
ارسال: #807
RE: مادر شوهر
منم ازت متنفرم من ازت نمیگذرم خدا هم نگذره خیلی فضول تشریف داری اگه خدا جای حق هست یه عروس بیحیا نصیبت کنه بفهمی که یه من ماست چقدر کره میده بیلیاقت

خدا جونم خیلی ممنون که بهم یه دختر دادی
2ماه دیگه میاد پیشمون خیلی دوستش دارم
۲۷-تير-۱۳۹۲, ۰۸:۴۳ صبح
ارسال: #808
 
RE: مادر شوهر
میدونی مشکل چیه

شماها از اول شل میگیرید سفت میخوریدDodgy

تا زمانی که تو دوره ی زیبای عقد هسیتد

با خانواده ی شوهر کل کل نکنید

کم برید بیاید

با مادر شوهر خیلی حرف نزنید فقط شنونده باشید

حرفی بهتون میزنه جواب ندید

چرا حرص میخورید همشBig GrinBig Grin

3 (12)
 سپاس شده توسط hedyeh ، morvaryd ، ثریا ، valeh
۲۷-تير-۱۳۹۲, ۰۹:۲۹ صبح
ارسال: #809
RE: مادر شوهر
وای وای هرچی بگم کم گفتم ...انقدر از دستش شاکیم که نمی تونم تحملش کنم Angry

هر کاری می خواد بکنه ما باید براش انجام بدیم ، دکتر وقت داره؛خرید داره و یا هر کار دیگه که فکر کنید بعد خدا نکنه یه وقت ما نتونیم و پسر کوچیکه که بی کار توی خونس انجام بده واسش ......یعنی نمیدونید چه جوری با آب و تاب برا همه تعریف میکنه اصلا هم خجالت نمی کشه به محض اینکه کارش تموم میشه زنگ می زنه به من به بهونه احوال پرسی بعد توی 10 دقیقه مکالمه 10 بار می گه بچم هلاک شد ... Huh انقدر تو ترافیک موندیم انقدر شلوغ بود انقدر گرم بود .....همهی اینا فقط واسه بچه اش (یعنی کوچیکه) صدق می کنه نه واسه ما MadMadMad

خداییش من همیشه می گم ما وظیفمونه کمکش کنیم ولی خیلی بی انصافه و این خیلی زور داره Crying

حالا هم که خودشو کشته برا ما یه خونه فسقلی خریده دیگه فکر می کنه شاخ قول شکونده Wink
انقدر حرصم میگیره اصلا حرف از عروسی که نمی زنه ؛یعنی اصلا به روی خودش نمی یاره AngryAngryAngryAngryAngryAngryAngry امگار بیوه گرفته واسه پسرش

ما داریم خودمونو به آب و آتیش می زنیم که بتونیم یه عروسی بگیریم با کمترین هزینه Big Grin
توروخدا دعا کنید پولمون جور بشه تا من یه تو دهنی به این بزنمNew2New2New2New2
توروخدا دعا کنید برامون New1New1New1New1New1

بچه ها برای سلامتی بابام دعا کنید
من خیلی داغونم
 سپاس شده توسط sayesar68 ، shrz
۲۷-تير-۱۳۹۲, ۱۰:۳۰ صبح
ارسال: #810
RE: مادر شوهر
آخه سراب جون میگیا
من نمیدونم چرا بعضیا اینجوری میکنن
من خودم یکی دیگه دارم قاطی میکنم
جریان مارو که میدونید من از اون روز نذاشتم همسرم تنها بره بالا
چنددفعه بعد از اون قضیه ما رفتیم بالا یه بار هم شام رفتیم
مادرش عادت داشت اگر چیزی درست میکردن مخصوصا ماکارونی چون همسرم دوست داره میفرستاد پایین
کیک و اینا هم همین جور
خلاصه تو این چندوقت این کاررو نکردن ولی من هم کیک درست کردم فرستادم براشون هم پریشب پیتزا داشتیم دلم نیومد اونم گذاشتم تو ظرف بردم بالا
مادرش از پشت در دستش رو اورد گرفت یعنی کلی بهم برخورد
ولی چیزی نگفتم
پریروز از همسرم پرسیدم غذا میبریم بعد ازاون قضیه اونا ناراحت میشن گفت نه چطور گفتم اینجوریه قضیه
گفت من رفتاراشون رو میبینم تو رو هم میبینم حق باتو
خلاصه اومدیم خونه رفته بود پیش پدرش نه خونه شون تو پارکینگ بودن دوباره اومد دیدم قیافه یه مدلی پدرشوهرم گفته این دوتا باید رابطه اشون خوب بشه کاری به خواهرشوهرم نداره
خوب میگم من که رفتم اومدم هرکاری کردم خودشون نخواستن میگه نمیدونم یه کاری بکن
تو تنها کسی هستی که بابام باهات راحته و ارتباط برقرار کرده نذار این قضیه خراب شه
آخه پدرشوهرم خیلی اخلاق خاصی داره ارتشی هم بوده با هیچ کس اونجوری نمیجوشه
حالا من موندم چه کنم
الان دوشب همسرم هی میگه یه کاری بکن به نظرتون باید چه کرد/

12مهر زيباترين روز در زندگي ماست
سال 91 پيوند يكي شدن من و همسرم
سال 93 دراغوش گرفتن زيباترين هديه خدا پسرم آرسين
 سپاس شده توسط samira yoosefi
موضوع بسته شده 



موضوع بسته شده  صفحه قبل صفحه بعد