شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • کلينيک زيبايي آنيسا
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
مادر شوهر
۲۳-تير-۱۳۹۲, ۰۲:۰۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۳-تير-۱۳۹۲ ۰۲:۵۰ عصر توسط nasrin jun.)
ارسال: #791
RE: مادر شوهر
سلام بچه ها من تقریبا یه دو ماه پیش اومدم اینجا و مشکلی که با مادر شوهرم پیدا کرده بودم گفتم قضیه از این قراره که دو ماه پیش همسری سریه مساله کاری که هیچ ربطی به من نداشت با مامان و سه تا خواهرش که توی خونن بحثش میشه و باهاشون قهر میکنه بعد از اون ما دو دفعه رفتیم خونشون یه بار روز مادر یه بارم روز پدر که هر دو دفعه بهمون بی اعتنایی کردن منم دیگه نرفتم البته به توصیه بچه های اینجا الان همسری تقریبا با مامانش اشتی کرده دو هفته پیش میخواستیم بریم سفر گفت یه زنگ بزن از مامانم خداحافظی کن منم گفتم که مامانت تا به من زنگ نزنه من زنگ نمیزنم دو بار بی دلیل بهم بی احترامی کردن اونم هیچی نگفت البته اینم بگم که همسرم صد در صد طرف منه یکی دو بارهم سر این که نباید با من بی احترامی میکردن با مامانش بحث کرده اما مامانش از اون سرتق هاست الان دو ماه من نرفتم خونشون یه زنگ نزده حداقل بگه چرا نمیای عذر خواهی پیشکش من به مامانم اینا هیچی نگفتم دوست نداشتم همسری کوچیک بشه الان چندباره مامانم میگه چرا خونه مادر شوهرت نمیری البته اینم بگم پدر شوهر و برادر شوهرام خیلی باهام خوبن اما مامان و خواهراش اونجوری واقعا از بی اعتنایی وبی ادبیشون لجم گرفته ولی نمیدونم چیکار کنم ؟ جواب مامان و چی بدم؟
هیچ کس نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرت هزاران هزار مرتبه شکرت
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۳-تير-۱۳۹۲, ۰۳:۴۹ عصر
ارسال: #792
RE: مادر شوهر
وای بچه ها یه کسی جواب منو بده

خدایا شکرت هزاران هزار مرتبه شکرت
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۳-تير-۱۳۹۲, ۰۴:۰۲ عصر
ارسال: #793
RE: مادر شوهر
نسرين جون منم تقريبا مشابه تو قضيه ام اينكه همسرت ميدونه مشكل اونا هستن خيلي خوبه
ببين من برادرشوهر ندارم ولي پدرشوهرم باهام خوبه ولي خواهرشوهر و مادرشوهرم خيلي نه اونم تقريبا يه ماه پيش كه سر رفتن سال مادرمادرشوهرم ما 5 دقيقه دير رسيديم قصه ها پيش اومد بماند ازاون روز من هيچي نگفتم مثل روز اول ولي اونا رفتارشون رو عوض نكردن من ميخواستم به همسرم ثابت كنم اونا با من مشكل دارن با تمام سخت بودني كه داشت خونه رفتنشون و توجه نكردن من رفتم
تازه ما تو يه آپارتمان زندگي ميكنيم
من رفتم خونشون خواهراش از اتاق بيرون نيومدن
دوباره رفتم انگارنه انگار تو اونجايي داشتن سريال ميديدن وگرنه ازاتاق بيرون نمي اومدن ولي رفتم تازه امشب همسرم گفت شام بريم اونچا گفتم باشه من كه مشكلي ندارم ولي برام سخته
به خاطر همسرم ميرم
تو هم همين كار رو بكن
احترامت رو بذار به هرحال اونا خانواده همسرت هستن و اگر مشكلي از طرف تو نباشه همسرت پشتت ميايسته
برو
زنگ هم بزن احترام بذار تا حالا كسي از احترام چيزيش نشده
به مادرت هم بگو كار همسرت زياد بوده وقت نشده ميريم و از اين حرفا مشكل اين ور رو هيچ وقت اونور مطرح نكن

12 مهر 1391 تو یه شب زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 2نفره
12 مهر 1393 تو یه صبح زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 3نفره

خدایا سپاسگذاریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۳-تير-۱۳۹۲, ۰۴:۱۶ عصر
ارسال: #794
RE: مادر شوهر
خیلی سخته با خانواده شوهر یکجا رندگی کردن. من که دورم وقتی میرم اونجا بهم میریزم از رفتار تبعیض آمیزشون. من اس میدم به مادر شوشو ولی بهم جواب نمیده.جواب زنگمو نمیده ولی فقط به دامادش اس میده و زنگ میزنه.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۳-تير-۱۳۹۲, ۰۴:۳۲ عصر
ارسال: #795
RE: مادر شوهر
سخت نيست رزيتا جان بستگي داره از روز اول چه جوري تا كني
من كه روز اول گفتم فكركنيم تو يه آپارتمان نيستيم
همين جوري هم برخورد كردم الان مثل دوتا همسايه هستيم ولي يه كوچولو ا همسايه فرق داره

12 مهر 1391 تو یه شب زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 2نفره
12 مهر 1393 تو یه صبح زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 3نفره

خدایا سپاسگذاریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط Tin tin
۲۴-تير-۱۳۹۲, ۰۹:۴۱ صبح
ارسال: #796
RE: مادر شوهر
چه سخت! منم مادر شوهرم ترکی بلده حرف بزنه یعنی تو جمع خودشون ترکی صحبت میکنن ولی نه من نه جاریم ترکی بلدیم بنابراین مجبورن جلوی ما فارسی صحبت کنن یه خوبی که جاری برام داشته این بوده که قرار شده جلوی عروس ترکی صحبت نکنن تا بهشون بر نخوره!!!!!!

اگر من نمانم بمان تو بمان
اگر من نغمه نخوانم تو نغمه بخوانEmbarrased
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۴-تير-۱۳۹۲, ۱۰:۵۷ صبح
ارسال: #797
RE: مادر شوهر
بچه ها ما ديروز رفتيم خونشون
روابط سرد اصلا تحويل نگرفتن
ما هردومون نهارمياريم خونه پدرم اينا كه ميريم همون سرسفره بابام اينقدر ميگه ظرفتون رو بياريد غذا بريزيد و اين مدلي خوب همسرم هم ميبينه ديگه ديشب مادرشوهرم اصلا به روي خودش نيورد
داشتيم ميرفتيم همسرم گفت ظرف ببريم من گفتم نه ميدونستم غذا نميذاره برامون
اومديم گفتم يه چيزي بذارم كه همسرم نذاشت
ولي بازهم مهم نيست
هميشه نظرم اينه كه همسرم ديگه الان ميدونه قضيه چيه

12 مهر 1391 تو یه شب زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 2نفره
12 مهر 1393 تو یه صبح زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 3نفره

خدایا سپاسگذاریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۴-تير-۱۳۹۲, ۱۲:۲۴ عصر
ارسال: #798
RE: مادر شوهر
ببین عزیزم خودت داری دلایلشو مابین حرفهات بیان میکنی
وقتی کسی افسردست ناخوداگاه دختر این مادر هم دلمرده میشه پس بهشون خرده نگیر چون تو این حالت حوصله خودشون رو هم ندارن چه برسه به یه غریبه
بنظر من بهتره خودت یه روز یه کیک یا یه خوراکی که هنر خودت هم هست درست کنی و به بهانه اینکه میخوای مامانش اینا نظر بدن ببری خونشون .اگه دوست داری شام یا ناهار باشی میتونی 1 روز مثل من 1 غذا درست کنی .من ته چین مرغ به اندازه خانواده شوهرم و خودم درست کردم و بردم هم برای تهیه غذا تو زحمت نیافتادن هم اینکه باهاشون صمیمی شدم هم اینکه نذاشتم بیشتر بینمون فاصله بیفته..البته قبلش بهشون گفتم که من میخوام غذا درست کنم دور هم بخوریم و دوست دارم نظر شمارو درباره دستپختم بدونم و به مامان نامزدم گفتم میخوام از تجربیات شما استفاده کنم.میتونی تو هم همینکارو انجام بدی
ولی اگر نخواستی میتونی خودت پیشنهاد بدی عصرانه برید خونشون بهشون سر بزنی و 1 ساعت بعد برگردی که سبک هم نشی

Heart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط hedyeh ، meli-sa
۲۴-تير-۱۳۹۲, ۰۴:۴۹ عصر
ارسال: #799
RE: مادر شوهر
ملیسا جون عزیزم چه بهتر راحتی که
من دوران عقدم یه شب میرفتم خونه ی اونا . فردا شب مثلا شوشو میومد خونه ی ما برای شام .
شب بعد اگه من میرفتم اونجا مادر شوهرم کلی اخم میکرد و میگفت چند روزه به ما سر نزدی !!!!
فکر کنم یادش میرفت که من 2 شب قبل اونجا بودم
منم خنده ام میگرفت میگفتم وااا منکه پریشب اینجا بودم

کاش قبل از شنیدن حرف دیگری تهمت نمیزدیم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط meli-sa
۲۵-تير-۱۳۹۲, ۰۶:۵۱ صبح
ارسال: #800
RE: مادر شوهر
ملي جون با توجه به شرايطي كه مادرشوهرت داره خوب خيلي نميشه انتظار داشت براي اين حرفايي كه ميگي
ولي خودت ميتوني يه 5شنبه خودت كيكي چيزي درست كني با همسرت بريد اونجا خودت بموني و شرايطش رو عوض كني
ولي مورد خاصي نيستش

12 مهر 1391 تو یه شب زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 2نفره
12 مهر 1393 تو یه صبح زیبای پاییزی شدیم یه خانواده 3نفره

خدایا سپاسگذاریم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط meli-sa
ارسال پاسخ