شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • کلينيک زيبايي آنيسا
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
مادر شوهر
۲۱-اسفند-۱۳۹۲, ۰۴:۴۰ عصر
ارسال: #3671
RE: مادر شوهر
ازهمه ی دوستای خ بم ممنونم که دلداریم میدن.اره یکمش تقصیر خودمه هرچی خریدم نشونشون دادم بعدشم هرچی پرسیدن چندخریدی قیمتشو گفتم.خودم پر روشون کردم.حالا دارم براشون زیادی دهنشون بازشده پر رو شدن.
عزیز دلم دوریم اما فضول باش زیاد داریم.یا خودش یا دختراش میان واسه فضولی وهربارمیان ومیرن تا چند ماه حرف مفت دارن برامون

اللهم عجل لولیک الفرجHeart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط khatooon
۲۱-اسفند-۱۳۹۲, ۰۴:۵۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۱-اسفند-۱۳۹۲ ۰۴:۵۸ عصر توسط beauty*angel.)
ارسال: #3672
RE: مادر شوهر
سحر جون خب چه کاریه زود زود بیان خونتون
یه جوری به یه بهانه ای هر بار راشون ندین خونتون
بابا یکم اون زبون زبلتونو به کار بندازین ببینین چطور دمشون چیده میشهBig Grin
هر کاری کردی هر چی خریدی نه جلو اونا نشون بده و بپوش نه حرفشو بزن
کاری نداره
راستی قرض دادن هم به هر کسی درست نیست
کسی که خودش پدر داره و میتونه کمکش کنه شما چرا بهش قرض میدین
کادو خوب دادن هم ببخشیدا لیاقت میخواد که بعضیا ندارن
پس واسه کادو دادن بهشون خودت و شوهرتو اذیت نکن
موفق باشی New1

یکی از مشکلات من اینکه اصلا بلد نیستم مخ بزنم همینجور خدادادی دل میبرم 3 (12)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط khatooon ، saraiiii
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۷:۳۵ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-اسفند-۱۳۹۲ ۰۸:۰۴ صبح توسط sahra70.)
ارسال: #3673
RE: مادر شوهر
آنجل جونم نمیدونی که مشکل من یکی دوتا نیست.میان سرکوچمون زنگ میزنن میگن ما اومدیم!!!!! یا اینکه دو سه ساعت مونده برسن اینجا تو راه زنگ میزنن ماداریم میایم.اما اینباردوباره خواهرشوهرم گفت عیدمیاییم اونجا من عین بزغاله وایسادم نگاش کردم.Sad(( بگین چه ترفندی به کارببرم بگم چی.اخه بدبختی مسافرتم نمیریم که بگیم نیستیم خونه.بعدشم مامان فلان فلان شدش آمار لحظه به لحظه مارد داره.اینقدرحرص میخورم پریشب زنگ زدیم بهش اول من بهش گفتم مازمین خریدیم جلومن فقط زبون ریخته وچاپلوسی کرده تا گوشی رو دادم همسرم برگشته بهش میگه من یک ماه پیش میدونستم توزمین خریدی.به خدا همش میگم خدایا شر آدمای دروغگو رو برداریا منو ببر.اصلا دروغ محضه فقط میخواد بهونه بگیره که شمابه من دیر گفتید.اخه لیاقتم و چشم هم ندارن چیزی رو زودبهشون خبر بدی.هزارتا حرف برات در میارن

بچه ها تورو خدا با این تهمت هایی که پشت سرم زدن بم واین همه بی احترامی بگین عید دو روز میتونیم بریم اونجا چی بگم چجور برخورد کنم چکار کنم اصلا به روشون بیارم که چقدرپشت سرم حرف زدن یا نه چیزی نگم

مادرش همون اول عقدمون اومد جلو من گفت میخوام جهاز بخرم اگر پول داری کمک کن مثلا میخواست همه ی جیب پسرشو حالی کنه چیزی برای من نهره.من احمق هم که نمیدونستم بعدها فهمیدم قصدشون فقط همین بوده شوهرمو راضی کردم بهشون داد.البته چند ماه بعد پس دادن اما میدونید چقدر وقت بعد خواهر شوهرم عروسی کرد؟یک سال و هفت ماه بعد عروس شد اونوقت این خانوم قصدش ازاین کار اونم تو موقعیتی که ما تازه عقدکردیم چی بوده؟طفلکی شوهرم عید غدیرچون من ساداتم میخواست کادو طلا برام بیاره چون اولین عید بود اما پول نداشت من رفتم دوتا انگشتر فروختم صد تومن گذاشت روش یه طلا برام گرفت جلو بابام اینا ابرو داری کردیم.البته بعدا فهمیدن بابام اینا اما طفلکیا هیچی نگفتن.حلقه نداشتم بعداشوهرم پول دستش اومذ حلقه طلا خرید برام اگر بدونید کوفتم کرد.خودش که خرید طلا برام نکرد یه گوشواره و دستبند خیلی خیلی خیلی زشت و سبک برداشت عروسیمون اورد چشمم نداشت که بعد پسرش پول دستش اومده برای من طلا بخره.زهرمارم کرد.اونوقت عروسی دخترش اگر بدونید چقدر همراهش طلا کرده بود.بعدم اومد انگشترای منو گرفت گفت میرم جلو مهمونا اعلام میکتم که شما کادو دادید بعد براتون یواشکی پست میکنه.هنوز که هنوزه خبری ازطلاهام نیست.میگن نمیشه پست کرد براتون میاریم حالا به این بهونه میخوان پاشن بیان اینجالنگربندازن.به خدا یک ماه پیش اینجابودن.
واقعاخسته ام از دستشون.برادرشوهرم بهمون بدهکاره.اونوقت قسطهای ما عقب افتاده بود بخاطر اینکه رفته بودیم مشهدعروسی این خواهرشوهرم.اونوقت هر روز از بانک زنگ میزدن منم شوهرم هنوز نتونسته مستقل بشه فعلاباید تو شرکت بمونه حقوقشم ماهیانه س کم بیاریم باد تاسر برج صبرکنیم.اونوقت مامانی و بابام ضامنمون شدن.هر روز زنگ میزدن منم فقط اشک میریختم.یه بار عشقم عصبانی شد زنگ زد داداشش گفت قسطم عقب افتاده زنم همش داره اشک میریزه اخه میترسیدم مامان و بابام بفهمن شوهرم سبک بشه .اونوقت میدونید اون بی شرف و زنش چی پشت سرم گفتن؟گفتن به زنش چه ربطی داره که شوهرش به ماپول قرض داده.به اون که ربطی نداره که گریه میکنه اصلا شاید داداش مانخواد پول رو از ماپس بگیره.به خدا سوختم با این حرف.موقع بی پولی شوهرم به روی خودشون نیاوردن خودش یه تنه همه کار کرد حالا زبونشونم درازه.حالام که بعد سه سال فقط پریروز نصف پولو داده تازه از نصفم کمتر.
اصلا موندیم بقیشو چجور ازاین حروم خور بگیریم.الکی به باباش اینا گفته ماشینمو دوستم خریده زیر پام انداخته.بعد که فروخت خونه خرید دروغ گفت که مالیات بریدن برام مامانش طلافروخت پول دادبعد فهمیدیم دروغگفته و رفته پول خونه داده.حوشم میاد یه مشت آشغال بهم افتادن همشون دارن سر هم کلاه میذارن اونوقت مای بیچاره این وسط عرضه نداریم حق خودمونو بگیریم.من نمیدونم چکار کنم.باوور میکنید اینقدر بی روحیه ام هنوز نتونستم دست به زندگیم بزنم.یه شادی تو خونه بیارم.یه شوق واسه عید ایجاد کنم.دو تامون در فشاریم تورو خدا کمکم کنید:'(
شوهرم تا9شب نیست همش یا کاریا دانشگاه اونوقت این داداش عوضیش سه عصر به بعد تو واتس آپ ول میچرخه .کلا علاف و مفت خوره وگرن به حون خودم اگر دستش تنگ بود نمیذاشتم عشقم این پولو ازش بگیره .هرچی بگم بیشتر حالتون بهم میخوره ازاینا.منکه متنفرم.متنفرررررررررر.

اللهم عجل لولیک الفرجHeart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط الی طلا
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۹:۳۰ صبح
ارسال: #3674
RE: مادر شوهر
نمیدونم برام مهم نیست روشنک اما اونا از اولش با دروغ جلو اومدن هیچی نگفتیم فکر کردن خریم
من 70شوهرم 68

اللهم عجل لولیک الفرجHeart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۱:۱۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-اسفند-۱۳۹۲ ۰۱:۲۶ عصر توسط sahra70.)
ارسال: #3675
RE: مادر شوهر
عزیزم اتفاقا شوهرم میگه سرد باش همش دعوام میکنه میگه اگه ناراحتس پس چرابهشون محل میدی چرامیخندی.خودم اخلاقم گنده نمیتونم اخم کنم.نمیتونم سردباشم.من دوست دارم مهربون باشم باهمه خوش اخلاق باشم.اما دارم ضربه میخورم.اگه آدم بودم نیشمو میبستم میشستم یه گوشه .همش همسرم دعوام میکنع که با حرفش گوش نمیدم.میگه اصلانریم اونجا.من میگم زشته بعدم که میایم بساط داریم.گیشه بهم بگی متلا چجوری سرد باشم.؟اخه یکم گیج بازی درمیارم.مثلاوقت غذا برم کمکشون یانه.یا اگر حرف زمین پیش کشیدن توضیح بدم چرا ما تو شهر اونا زمین نخریدیم وتو شهر خودمون خریدیم یانه؟یا اگر گفتن چرا اینجازمین نخریدید چی بگم.یا اگر گفتن شوهرم بره کمکشون کشاورزی ومن مجبور بشم تاشب تنهذبمونم خونه چکارکنم.یا اگر گفتن قصدتون چیه کجا میخواید عید برید چی بگم دروغ نشه.اخه شاید بریم اونجا بعدش بیایم خونمون وجایی نریم اما نمیخوام اون فضول خانوم پاشه بیاد خونمون.
میدونی چیه روشنک؟ هر کی چوب میخورم تقصیر خودمه که دروغ نمیگم.با اینکه سعی کردم همیشه روحموبا دروغ کثیف نکنم اما لعنت بر شیطون میگم به خودم کاش میتونستم دروغ بگم.اخه اینا هیچ راهی نمیشه باهاشون رفت.مادرش جوریه که هرچی بگی قشنگ دورت میزنه
اون پسرش وخودش زن داده بدبختش کرده دختر مردمم بدبخت کرده دخترشم شوهرشوخودش انتخاب کرده بدبختش کرده میخواسته شوهرمنم همینجوری کنه که شوهرم باهاشون جنگیده و منوگرفته واز دستشون فرار کرده.حالا داره میسوزه که ماخوشیم.حتی به خدا یه وقتایی احساس میکتم حسود خندیدن منه.حسوده که پسرش چیزی برام میخره.یا منوسفرمیبره و دوستم داره.
میدونی عزیزم من فکرنمیکتم بخاطر خانوادم باشه چون اونا از اولشم همینجور بودن بخاطر این که شوهرم فرار بود منو ببره شهرخودشون زندگی کنیم اونوقت حتی کمکش نکردن که بالای خونه باباشو بسازه یا خونه کرایه کنه.طفلکی شوهرم تا بابام بهش کفت که اگر دوست داری بیاپیش مازندگی کن اونم قبول کرد چون پشت وپناهی نداشت
حالام طلبکارن که چرا رفتی اونجا موندی حقته بکش.بی شعورا نمیگن که یه قدم برای زندگی ما برنداشتن.حتی نگفتن اینجا بمون ما هواتو داریم اینقدر بی رحمن.طلبکارم هستن.روشنک دارم خفه میشم.خیلی دلم میخواد به روی مادرش بیارم که چون شما پشت پسرتونو خالی کردید اونم اینجا رو برای زندگی انتخاب کرد اما نمیدونم چجوری بگم.البته چشمم اصلا دنبال مالشون نیست چون من مال آدم دروغ گو رو وارد زندگیم نمیکنم
یه چیزی هم بگم که پول اون زمین بیشترش طلاهای من بوده ولی با این حال اولش طلاهارو برداشتیم بردیم اونجا گفتیم شماهم یکم کمکمون کنید اینجا خونه بخریم اما مادرو پدرش گفتن حالا خونه میخوای چکار حالا برو پولاتو جمع کن ماهم دستمون بازبشه بعدش بیا.حتی نکفتن شما بیاید اینجا ماحمایتتون میکنیم.یعنی یه قدم هم بر نداشتن که پسرشون پیش خودشون زندگی کنه.شوهرمم گفت من نمیتونم الاف اینابشم پولا خرج میشه طلام ارزون.سریع اومدیم اینجا معامله کردیم.حالا طلبکارن

اگر بره کشاورزی تاشب با خواهراش تنهامیمونم خیلی اذیتم میکنن.تجربش رو دارم .یه وقت فکرنکنی ازاین عروسام که شوار تحت تصرفمه.تازه برعکس شوهرم هرکاری برای مادروپدرش میکنه به زور منه.خودم بد عادتشون کردم.به خدا شماره مادرشو میگیرم گوشی رو میدم دستش میگم عشقم صحبت کن مادرته چشم انتظاره.من بهش اصرار میکردم هربار اونجاییم بره کمک باباش اما اینا خیلی پر روهستن.هیچی به چشمشون نمیاد

اللهم عجل لولیک الفرجHeart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط روشنک ز
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۲:۲۳ عصر
ارسال: #3676
RE: مادر شوهر
صحرا جون مقصر اصلی خودت هستی
بیکاری بهشون زنگ میزنی و آمار میدی؟
یا عید نرید اونجا
بمون خونت یا برو سفر جای دیگه
خوبی کردن به بعضیا نیومده

یکی از مشکلات من اینکه اصلا بلد نیستم مخ بزنم همینجور خدادادی دل میبرم 3 (12)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۳:۲۶ عصر
ارسال: #3677
RE: مادر شوهر
مادر شوهر من ماههههههههههههه-ماهههههههههه-واقعا بابت داشتنش از خدا ممنونم گاهی خدارو شکر میکنم که با این مادر شوهر فامیل شدمHeartHeartHeart
همیشه مثل پروانه دورم میچرخه-من 9 اسفند یه عمل زیبایی داشتم از 9 اسفند تا الان 50 بار بهم زنگ زده حالم رو بپرسه-بعد عملم نمیذاشت برم خونه خودمون میگفت بیا من پرستاریت رو میکنم-همیشه هم به شوهرم میگه قدر زنت رو بدون زنت ماهه
میخوابم پتو میندازه روم-نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم-دائم برام هدیه میگیره-از 3 4 باری که میرم خونش دوبارش برام فسنجون میپزه من عاشق فسنجونم
New1New1Lub

New3خدایاااااااااااااا میشه تموم کنی این دوران عقد طولانی و سخت رووووووووو؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط beauty*angel ، saraiiii ، دخترصبور ، khanoom gol ، shoko0ofe ، banoo ، parasto azada ، Aseman90 ، shadow
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۸:۳۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-اسفند-۱۳۹۲ ۱۰:۰۲ عصر توسط asaliii.)
ارسال: #3678
RE: مادر شوهر
خببببببببببببب منم یه داستان دردناک! از مادرشوهرم بگم.
تو شهر ما رسم اینه که کادوها و طلاهای عروس رو توی تالار به خود عروس میدن حالا شهرای دیگه رو نمی دونم.
من و مامانم قبل عروسی رفتیم و با مادرشوهرم صحبت کردیم که این مراسم نباشه که هم بزن و برقص مهمونی بیشتر شه و هم اینکه حوصله بقیه مهمونا سر نره موقع کادو دادن. مادر شوهرمم از خدا خواسته قبول کرد و گفت منم می خواستم همین پیشنهادو بدم. حالا نگو اینا همه نقشه ست که کادوهای عروسی نرسه دستم. همه ی طلا ها و کادوهایی که فامیلای شوهرم آورده بودنو ورداشت واسه خودش و در کمال پررویی گفت که خرج عروسی کرده. در حالی که فکر کنم حداقل طلاهایی که خواهر و برادر شوهرم آورده بودن حق من بوده. نظر شما چیه بچه ها؟
(۲۲-اسفند-۱۳۹۲ ۰۳:۲۶ عصر)عروس آبان نوشته است:  مادر شوهر من ماههههههههههههه-ماهههههههههه-واقعا بابت داشتنش از خدا ممنونم گاهی خدارو شکر میکنم که با این مادر شوهر فامیل شدمHeartHeartHeart
همیشه مثل پروانه دورم میچرخه-من 9 اسفند یه عمل زیبایی داشتم از 9 اسفند تا الان 50 بار بهم زنگ زده حالم رو بپرسه-بعد عملم نمیذاشت برم خونه خودمون میگفت بیا من پرستاریت رو میکنم-همیشه هم به شوهرم میگه قدر زنت رو بدون زنت ماهه
میخوابم پتو میندازه روم-نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم-دائم برام هدیه میگیره-از 3 4 باری که میرم خونش دوبارش برام فسنجون میپزه من عاشق فسنجونم
New1New1Lub

خدا قسمت کنه از این مادرشوهرا. ایشالله همیشه همینطور باهم خوب باشین
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط عروس آبان
۲۲-اسفند-۱۳۹۲, ۰۹:۲۶ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۲-اسفند-۱۳۹۲ ۰۹:۳۵ عصر توسط Farnaziii.)
ارسال: #3679
RE: مادر شوهر
امروز در اقدامی بسیار عجیب مادرشوهرم و پدرشوهرم تو یه کاری که اصلا به اونا مربوط نبود داشتن دخالت میکردن که شوهرم جلوشون و گرفت.اولش حرص خوردم ولی بعد گفتم ولش کن پسرشون خوب جواب داد.حالا قضیه ازین قرار بود که دیشب مامانم زنگ زد گفت واسه عیدیت پول میدم برید واسه خونه ازین کمدهایی که پایینش جاکفشی داره بخرید که کفشاتون انقدر وسط راهرو ولو نباشه.خلاصه ازونجا که همسری خونه مادرشوهرم بود اخه پدر شوهرم 3کیلو گوشت واسمون خریده بود رفته بود اونو بیاره منم زنگ زدم بهش گفتم اونام فهمیدن.امروز رفتیم خرید مادرشوهرم زنگ زد داشت دستور میداد چه مدلی بخریم از اونورم پدرشوهرم گفت صبر کن بزار با من برو که سرت کلاه نذارن.ینی من فکم خورد کف ماشین.فکر کنید منم نمیخواستن ببرنBig Grinبعد شوهرم گفت ینی چی خودم الان با فرناز اومدم بخریم لازم نکرده بعد نمیدونم مادرش چیا میگفت که این قاطی کرد با لحن بد گفت خیله خوب کاری نداری خداحافظ بعد قطع کرد.

عسلی جون کادوهای سر عقدم که خانواده همسری بیشتر سکه و پول داده بودن همه رو برداشتن مال خودشون بمنم یه انگشتر پرپری و یه گردنبند پرپری ویه النگوی لاغر مردنی و گشاد نصیبم شد.تاره من نه پولای پاتختیمو که بیشتر فامیلای من داده بودن و نه شاباشامو دیدم.همه رو زدن به جیب.

طرف انقد من اینم من اینم کرد,,,,
هروقت نگاه به اینم میکنم,,,,فک میکنم اونه.....خخخ
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط asaliii ، جیما ، saraiiii ، beauty*angel ، Pargol68
۲۳-اسفند-۱۳۹۲, ۰۸:۴۷ صبح
ارسال: #3680
RE: مادر شوهر
خدا از مادر شوهرای بد نگذره و مادر شوهرای خوبو حفظ کنه ایشالله
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط دخترصبور ، asaliii ، Aroos jun ، shadow ، ساناز جون.رشت
ارسال پاسخ