شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • کلينيک زيبايي آنيسا
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
مادر شوهر
۱۸-اسفند-۱۳۹۲, ۰۸:۱۸ عصر
ارسال: #3671
RE: مادر شوهر
ای روزگار ....به جای اینکه خوشبختی پسراشونو بخوان و آرامششونو ،مادراشون نمیدونن دارن چیکار میکنن بعضی وقتها که رابطه ی عروسمونو با مامانم میبینم بهشون یکم حسودیم میشه چقد با هم صمیمی هستن و هوای همدیگرو دارن چه جلوی برادرم چه وقتی که عروسمون تنهاست با مادرم اینا،باورتون بشه یا نه مادرم عین دخترش باهاش رفتار میکنه هر چی واسه من میخره واسه اونم میخره ،خدا بده شانس، من اگه در آینده مادر شوهر بشم میدونم با عروسم چطور رفتار کنم و دلشو بدست بیارم ....مرسی از همتون نظراتتونو دادین
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۱۸-اسفند-۱۳۹۲, ۰۸:۴۳ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۸-اسفند-۱۳۹۲ ۰۸:۴۶ عصر توسط شیندخت.)
ارسال: #3672
RE: مادر شوهر
فرنازی لایک به امضات و پست اخرت Smile
من یه عروس 7-8 ساله ام ... اما هیچوقت توی خونواده شوهرم جایگاه نداشتم. اونا قبل از من برای پسر بزرگشون یه زنی گرفته بودن که من خیلی ندیدمش چون یه اتفاقی افتاد که کلا قطع رابطه کردن. به خاطر همین همیشه به عروس به چشم ادمی که اومده پسرشون رو بدزده و ببره نگاه می کنن. من تو این مدت خیلی محبت کردم بهشون اما اخرش یه بار همسرم گفت تو هرچقدر هم که تحویلشون بگیری اخرش براشون فریبایی. ( فریبا عروس بزرگه بوده)
اینو که گفت خیلی دلم شکست...

اما سعی کردم از اون به بعد فاصله ام رو باهاشون حفظ کنم... و خداروشکر می کنم که شوهرم رفتار خونواده شو می بینه و همیشه میگه اگه پای برادر بزرگم از خونه مامانم اینا بریده شد به خاطر رفتار مامان و خواهرامه
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط دختر-زمستون ، Farnaziii
۱۸-اسفند-۱۳۹۲, ۱۰:۳۴ عصر
ارسال: #3673
RE: مادر شوهر
سلام به همه دوستان عزیز.من تیر ماه عقد کردم.مادر شوهر من گله گل.حرفاشو مثل یه مادر و بزرگتر گوش میدم و اصلا منظور دار فرض نمیکنم.خودشم هوای منو بیشتر داره تا پسرش.

New2
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط دختر-زمستون ، meri meri
۱۸-اسفند-۱۳۹۲, ۱۱:۰۷ عصر
ارسال: #3674
RE: مادر شوهر
چقدر بچه ها دلشون پره اخی طفلی ها
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط رویا کوشولو
۱۸-اسفند-۱۳۹۲, ۱۱:۵۵ عصر
ارسال: #3675
RE: مادر شوهر
مادر شوهر من واقعا خوبه اصلا اذیت نمیکنه که هیچ همیشه طرفداره منه واقعا دوسش دارم
ایشااالله مشکلاتون با مادر شوهراتون حل شه دوست جونیا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط رویا کوشولو ، Aseman90 ، رز لب صورتی
۱۹-اسفند-۱۳۹۲, ۱۲:۲۰ صبح
ارسال: #3676
RE: مادر شوهر
مادر شوهر من خیلی پارازیت ول میکنه خدا خودش درستش کنه
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط gigili66
۱۹-اسفند-۱۳۹۲, ۱۰:۳۹ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۹-اسفند-۱۳۹۲ ۱۰:۴۸ صبح توسط رویا کوشولو.)
ارسال: #3677
RE: مادر شوهر
دوست جونیا دلم خیلی گرفته.ثانیه ای نیست که به خانواده شوهرم و رفتاراشون فکرنکنم.باور کنید از فکرکردن بهشون عذاب میکشم. بهتون گفتم که همسایه جاریمم و با خونه مادرشوهرم فقط 10 دقیقه پیاده فاصلست. روزی نیست که یکیشونو نبینم یا ازشون تو خونمون حرفی نباشه.
انقدر به کارا و رفتاراشون فکر میکنم که اشتهامو به کل از دست دادم.
قبل عروسی و بعدش باهام سرد بودن بعد از 2هفته شام خودشونو انداختن خونمونو بجای اینکه دستشونو بکنن تو جیبشونو شیرینی بخرن به خودشون زحمت ندادن و از خونشون
یکی سبزی سرخ کرده آورد یکی پیاز آورد یکی سیب زمینی آورد یکی دلال آورد انگار به گدا کمک میکردن
حالا الآن واس خونه برادرشوهرم هر کدومشون نفری یک کیلو شیرینی تر گرفتن چندین بارم واس کمک رفتن. فکرکنین چقدر بیشعور و بی ملاحظه ان.اگه یه روز مردم بدونین قاتلم این عوضیان که انقد با کارا و رفتاراشون منو عذابم میدن.Big Grin
بچه ها من واقعا تنهام
بخدا حق من این نیس
الانم جاری احمقم زنگ زده گفته میاد خونمون اههههههههههههههههه
آخجون دوباره زنگ زد گفت نمیاد آخه قبلش داشتم گریه میکردم فکرکنم زیاد تحویلش نگرفتم از اومدن منصرف شد. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخی یه نفس راحت...

توجه توجه
آگهی کار
دوستای گل نوشهری اگر آقایی رو سراغ دارید که در جستجوی کاره.در شغل دکوراسیون داخلی و بیرونی-سقف کاذب-pvc-پارکت و...همسرم به یک همکار یا شاگرد نیاز داره.پست خصوصی یادتون نرهNew1
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط meri meri
۱۹-اسفند-۱۳۹۲, ۱۰:۵۹ صبح
ارسال: #3678
RE: مادر شوهر
دیروز خواهرای مادر شوهرم اومده بودن تو خونه تکونی کمکش کنن منم از اونجایی که جاریمم اونجا بود چون مامانشم اونجا بود سریع به همسرم گفتم فرشای پلمونو که میخواستیم بشوریمو باز کنه بشوریم که بگیم ما هم داریم کار میکنیم بعد فرشا هم یه فرش کوچیک مادر شوهرمو که گذاشته بودن پله بعدا بشورن برداشتیم شستیم و خودمو از عذاب وجدان کمک نکردن به مادر شوهر خلاص کردمEmbarrased که کسی هم چیزی نتونه بگه .مسئله کار کردن نیست من اصلا با فامیلای مادر شوهرم راحت نیست یه جور خاصی هستن با نگاهشون ادمو میخورن منم بینشون غریب همشون باهم فامیلی ازدواج کردن منم راحت نیستم باهاشون

خدایا من یه خونه میخوام دیگه خسته شدم Sad
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۱۹-اسفند-۱۳۹۲, ۱۲:۰۹ عصر
ارسال: #3679
RE: مادر شوهر
ینی من هیچوقت تو این مدت واسم مهم نبودا. الان ی مسئله پیش اومده ک فهمیدم ایشون حسود تشریف دارن
خیلی الکی خودش و خوب نشون میدههههه. ای خدااااااا
شوهرمم داره ازم دور میکنه...
هرچی من دوس دارم از این خانواده همسرم دور شم نمیشه!
کلن از فامیلی ک بخاد فضول باشه متنفرممممممم

من به دنیا اومدم که تورو دوستت بدارمLub
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط baaraan159
۲۰-اسفند-۱۳۹۲, ۱۲:۲۲ عصر
ارسال: #3680
RE: مادر شوهر
رویا جون ناراحت نباش که چرا اینارو اوردن.راستش من خندم گرفت.یاد این کسایی افتادم که 1500سال پیش زندگی میکردن که واسه خونه دیدن همدیگه تخم مرغ و سبزی و مرغ زنده میبردنBig Grinعزیزم واسه خونه دیدن من فکر میکنی چی اوردن؟ خواهرشوهر گرام یه ظرف عسل مادرشوهرعزیزم یکی از کادوهای پاتختیمو که خونش بودو برداشته توش بخورده کشمش
و گردو ریخته اورده.بازم به شعور جاریم که واسم یه کیلو شیرینی اورد.اول خیلی حرص خوردم اما چون شوهرم اگاه نبود صدام در نیومد بعداز اینکه خانوادمو دعوت کردم کادوهایی که دادن و شوهرم کف کرد.عملی به شوهرم نشون دادم باید اینجوری باشه.

طرف انقد من اینم من اینم کرد,,,,
هروقت نگاه به اینم میکنم,,,,فک میکنم اونه.....خخخ
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط sabina ، shadow
ارسال پاسخ