شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • کلينيک زيبايي آنيسا
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
خواهر شوهر
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۴۵ عصر
ارسال: #431
RE: خواهر شوهر
(۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۴۳ عصر)بهاردخت نوشته است:  بچه ها من با خواهر شوهر مارموز عوضی بیشعورم چکار کنم؟

چرا عزیزم این مارموزه عوضیه بیشعور بـــــــــــــــــاز چیکار کرده؟؟؟؟Big Grin

درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی ست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۴۶ عصر
ارسال: #432
RE: خواهر شوهر
بي محلي .
اگه عين خودش باشي كه توهم دور از جونت ميشي مارموز عوضي بي شعور .
بعضي وقتا ادم بابي محلي ميتونه بدترين ضربه روبه طرف مقابلش بزنه

بهترین ایمان آن است که معتقد باشى هر جا که هستى خدا با توست . .
تا اطلاع ثانوي دسترسي به نت ندارم
22/9/91
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط faezeh
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۴۶ عصر
ارسال: #433
RE: خواهر شوهر
(۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۴۳ عصر)بهاردخت نوشته است:  بچه ها من با خواهر شوهر مارموز عوضی بیشعورم چکار کنم؟

چه كرده عزيزم؟
راستي من از اين مشاور ارزونا نيستما ساعتي 60000 ميگيرمBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط الناز
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۴۸ عصر
ارسال: #434
RE: خواهر شوهر
بگو دیگه چی شده؟؟؟؟

درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی ست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۴۹ عصر
ارسال: #435
RE: خواهر شوهر
یه روانشناسی میگفت با هر کس مثل خودش برخورد کن
!!!مهدکودکم که بودم خاله مهدم بهمون میگفت!!
ولی در کل نزار از کارت سر در بیاره
کمتر حرف بزن
کمتر توضیح بده

همان غاري كه از وارد شدن به آن واهمه داريد، مي تواند سرچشمه هاي آن گنجي باشد كه به دنبالش مي گشته ايد...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۵۲ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۵۳ عصر توسط الناز.)
ارسال: #436
RE: خواهر شوهر
نمیگی چی شده؟؟؟ پس کجا رفتی؟؟؟
بــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــــــــار دخـــــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــــ

درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی ست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۵۳ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۵۴ عصر توسط nana.)
ارسال: #437
RE: خواهر شوهر
من شنیدم که میگن هروقت از خواهرشوهر یا مادر شوهرت ناراحت شدی ببین اگه مادر و خواهر خودت بودن بازم ناراحت میشدی؟؟؟!!!!!
من میگم آآآآآآآره ناراحت میشدم و ناراحتیمو بروز میدادم اما بدبختی من اینه که به خواهر شوهره نمیتونم ناراحتیمو بروز بدم همون حرف عروس خانوم که فکر کنم حرف باد هواست
مثلا من براتون گفته بودم که سیاست زندگیم چیه اینکه هی خونه این مامان اون مامان نباشم حالا دوشنبه پیش بعد 4 یا 5 روز شب رفتیم یه سر به خانواده شوهری زدیم اونجا که بودیم خواهر شوهرم زنگ زده و دیده من اونجا گوشیو دادن به من میگه نبودی چند وقت حالا امشب گفتی بیایم رستوران مادر شوهر!!!!!!!!!!!!!!!فکر کن...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرتShy
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۵۵ عصر
ارسال: #438
RE: خواهر شوهر
خوش به حال خودم که مشکل خواهر شوهر ندارم...............تازه من 4 تاشو دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!!!!!!

همان غاري كه از وارد شدن به آن واهمه داريد، مي تواند سرچشمه هاي آن گنجي باشد كه به دنبالش مي گشته ايد...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۵۶ عصر
ارسال: #439
 
RE: خواهر شوهر
من از اول باب دوستی باهاش بازکردم (ای احمق منAngry)
حتی سر یه موضوعی که اصلن مشکل من نبودم بلند شدم با شوشو رفتم با دسته گل و کادو خونه مادرشوهر که اینا زیرش میششننن.
سر این موضوع هم من رو کلی چزوند و بعد 1 ساعت اومد و طوری رفتار کرد که انگار نه انگار چیزی شده. منم گفتم خب دستش درد نکنه. من قصدم آشتی خواهر و برادر بود.

ولی دیگه از اون به بعد هزار برابر بدتر شدهHuh ما الان 8 ماهه ازدواج کردیم و باید ما رو پاگشا کنه اما به روی مبارک نمیارهHuh روز عقدمون یه هزاری هم بهم ندادUndecided یعنی در حد یه بز رفتار کرد.

این متلک ها و غیرهاش رو بخوام بگم که میشه مثنوی هفتاد منCrying بعد من تصمیم گرفتم سرسنگین بشم باهاش.
سر یه مهمونی من سرسری سلام کردم و زودی از مارخانوم دور شدم که نیش نزنه.

بعد چند روز بعد پدرشوهرم به شوهرم گفته بود این چرا با فلانی سرسنگین بودهDodgy
شوهرم تلپ اومد گذاشت کف دست من( البته شوهرم از خوشحالیش بود که خواهرش نارحت شدهBig Grin)
منم هی عذاب وجدان داشتم. دفعه بهد که رفتم خونشون باهاش حسابی سلام و علیک کردم ولی باز حرف نزدم چون هیچکدوم همیشه به من محل سگ هم نمیدن!!!!!!! انگار نه انگار عروسم بعد 20 سال توی این خانواده
تا اینکه موضوع پدرم و بیماریش پیش اومد. الان 20 روزه پدرم مریضه (الحمدلله الان خوب شده و مرخص ولی باید خونه بمونه)
این خانوم حتی یه اس ام اس به من نزدNew3 بچه 16 ساله خاله ام میخواست از شهرستان پاشه بیاد پیشم ولی این خانم که 10 دقیقه با من فاصله داره. دریغ از یک زنگ.

میدونید من محتاج زنگ اون نیستم ولی داره بی احترامی رو به حد اعلی رو میرسونهNew3 من نمیدونم باید باهاش چطور رفتار کنم!

میدونید من تازگی ها خیلی رک شدم میترسم بببینمش گیسهاش رو بکشم بگم زنیکه من یه بار به تو سرد سلام کردم اونجوری کردی!!!!!!!!! پاشدم برات کادو خریدم هنوز من رو پاگشا نکردیییییییییی!!!! بابام داشت دور از جونش می مرد یه زنگ به من نزدیییییییییییی!!!

بچه ها حتی یکبار گوشی رو برداشتم بهش فحش بدمTongue

نمیدونم باید چکار کنم حسابی دارم حرص میخورم از دست این کارهاش دخالت هاش متلک هاش عوضی بازی هاش حرف درآوردنش آ

بی احترامی خیلی سنگینه

در اینجا می شود به معنای ارث پدری به خوبی پی برد، بله Smile
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط atena
۶-اسفند-۱۳۹۰, ۱۲:۵۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۶-اسفند-۱۳۹۰ ۰۱:۰۲ عصر توسط بهاردخت.)
ارسال: #440
 
RE: خواهر شوهر
(۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۵۶ عصر)الناز نوشته است:  
(۶-اسفند-۱۳۹۰ ۱۲:۵۳ عصر)nana نوشته است:  من شنیدم که میگن هروقت از خواهرشوهر یا مادر شوهرت ناراحت شدی ببین اگه مادر و خواهر خودت بودن بازم ناراحت میشدی؟؟؟!!!!!
من میگم آآآآآآآره ناراحت میشدم و ناراحتیمو بروز میدادم اما بدبختی من اینه که به خواهر شوهره نمیتونم ناراحتیمو بروز بدم همون حرف عروس خانوم که فکر کنم حرف باد هواست
مثلا من براتون گفته بودم که سیاست زندگیم چیه اینکه هی خونه این مامان اون مامان نباشم حالا دوشنبه پیش بعد 4 یا 5 روز شب رفتیم یه سر به خانواده شوهری زدیم اونجا که بودیم خواهر شوهرم زنگ زده و دیده من اونجا گوشیو دادن به من میگه نبودی چند وقت حالا امشب گفتی بیایم رستوران مادر شوهر!!!!!!!!!!!!!!!فکر کن...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عوضی بیشعوریییییییییییییی آآآآآآآآآآآآآآآآآ
بچه ها Sad چرا هیچکی هیچی نمیگه!!!!!!!!!!!!

در اینجا می شود به معنای ارث پدری به خوبی پی برد، بله Smile
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط nana
ارسال پاسخ