شهر خود را انتخاب کنید

در صورتی که شهر شما جزو این دسته ها نیست شهر تهران را انتخاب نمایید


    
    سفر و ماه عسلسفر و ماه عسل
  • مگا منو
  • جهيزيهجهيزيه
  • مگا منو
  • سفره عقدسفره عقد
  • مگا منو
  • زیبایی و سلامتیزیبایی و سلامتی
  • مگا منو
  • تشريفاتتشريفات
  • مگا منو
  • تالار عروسیتالار عروسی
  • مگا منو
  • گل فروشیگل فروشی
  • مگا منو
  • مزون عروسمزون عروس
  • مگا منو
  • آتليه عکسآتليه عکس
  • مگا منو
  • آرايشگاه عروسآرايشگاه عروس
  • مگا منو
  • مرکز زیبایی مدیس
  • آرايشگاه شايلي-فاطيما
  • کلينيک زيبايي آنيسا
  • تشريفات کلاسيک
ارسال پاسخ 
حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
۱۴-دي-۱۳۹۲, ۰۶:۳۳ عصر
ارسال: #821
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
اخی حیوونی مادرشوهرت
بهش بگو دیگه من دوست دارم رفت و امدم زیاد باشه.بهش بگو من از خواهرشوهرم بدی ندیدم که نخوام ببینمش.
با شوهرت هم حرف بزن بگو یه روز تحمل کنه

بارزترین تفاوت انسان با حیوان قدرت تفکر است
و چه بسیارند کسانی که هنوز حیوان هم نشده اند
چه برسد به انسان...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط سراب
۱۴-دي-۱۳۹۲, ۰۶:۴۳ عصر
ارسال: #822
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
یه خواهر شوهر منم طلاق گرفته و یه بار دیگه عروسی کرده.دقیقا مثل مال تو.تو این مورد داداشای شوهرم و دامادشون از این داماده نفرت دارن.به هیچ عنوان رفت و امد ندارن.فقط شوهر منه که یکم خوبن.حتی شوهرش نذاشت عروسی ما بیاد.اونم بچه اولش پیش باباشه.من همیشه تو خونه سعی میکنم از این دامادشون خوب بگم.همش میگم خواهرت با این خوشبخته و مهم اینه.سعی میکنم دید شوهرمو نسبت به دامادشون عوض کنم

بارزترین تفاوت انسان با حیوان قدرت تفکر است
و چه بسیارند کسانی که هنوز حیوان هم نشده اند
چه برسد به انسان...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط samanehjoon ، نازیلا مهربان ، asena ، سراب ، سراب
۱۵-دي-۱۳۹۲, ۱۰:۵۲ صبح
ارسال: #823
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
این جریان یکی از دوستام الان برام گفت:حالا یچی بگم کپ کنید دوستم حامله رفته خونه مادر شوهرش بعد داشتن قطاب درست میکردن نه خواهر شوهر نه مادر شوهر یکیشون نگفته یدونه بذار دهنت حامله ای شاید دلت بخاد اینم هی منتظر الان میارن یه دیقه دگه میارن خلاصه همچی تموم شده از اشپزخونه اومدن بیرون گفتن خسته شدیم بالاخره تموم شد حالا این قطابا برا عید قربانه الان نمیشه ازشون خورد گفتم شعورتون تو حلقم یعنی نمیشد یدونه بدین این دختره حامله بخوره ؟چی میشد؟CryingCryingCryingCryingگناه داره بخداااااااااااااااااااااااااSad
بعد شوهرش دیده مامانش اینا بهش اون روز شیرینی ندادن گفته اگر عیدم رفتیم نخور خودم برات میخرم ولی نخور چون اون روز بهت ندادن من خیلی ناراحت شدم منم گفتم خوب حق دارهههههههههههههه شوشوتRolleyes
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط mhdshs ، erica ، love-me1 ، taze ar00s ، ماهی قرمز ، asena ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۰۲:۳۳ عصر
ارسال: #824
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
سلام بچه ها منم 2تا خواهر شوهر حسود پر رو دارم .اولی که سنش بالا و ازدواج نکرده دومی هم همسن خودمه مامان شوهره هم مهربونه ولی یواشکی باهام خوبه از ترس خواهر شوهرا...تابستون با خواهر شوهر هم سن خودم دعوام شد اس ام اسی یعنی من هیچی نگفتم فقط اون هر چی لایق خودش بود بهم گفت منم وقتی شوهرم اومد بهش نگفتم ولی وقتی دید ناراحتم اسرار کرد منم اس ام اسا رو نشون دادم جالب اینه شوهرم اصلا اس های منو نگاه نکرد ماله ونو فرستاد رو گوشی خودشو رفت خونشون شستشوشون داد.... از اون به بعد مامانه اصلا باهام در ارتباط نیس از ترس دختراش ولی برام پیغام میده که از ترس دختراست و دوست دارم و... پدر شوهره هم که گله... ولی می دونم این ماجرای منو خواهر شوهرا ادامه خواهد داشت تا ما رسمی بشیم...البته خواهر اولیه تهدید کرده بود شوهرمو که اگه بهم نزنی با ازا کلا باهات ارتباطمو قطع می کنم که شوهر پیش دستی کردو کلا 6ماهه محلش نمی ده ....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط asena ، taze ar00s ، سراب ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۰۳:۳۸ عصر
ارسال: #825
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
من یکی دوبار زدم تو برجک همشون دیگه جرات نمیکنن حرف بزنن،یبار مامان شوشو گفت چرا با دخترم ۶ماهه قهری بی احترامی از طرف تو بوده گفتم دلم میخواد چیکارم دارین بذارید زندگیمو بکنم از الان هی نخواید دخالت کنیدا،روز خواستگاری هم بابام بهشون کفت دخترم زبون درازه دو روز دیگه هر چی گفت گله نکنید

خدا جونم کمکم کن عروس نوروز بشم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط asena ، taze ar00s ، ازا ، سراب ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۰۵:۴۰ عصر
ارسال: #826
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
بچه ها من بهتون گفته بودم که هفته پیش واسه اولین بارجواب مادر شوهرم رو دادمBig Grin این هفته هم اصلا بهش زنگ نزدم حالا مادر شوهرم زنگ زده به شوهرم گفته اسنا از دستم ناراحت شده که این هفته اصلا زنگ نزده یجورایی با این حرفش ابراز پشیمونی کردهTongue ولی این خواهر شوهر موز مارم فقط داره یه کارایی میکنه که میونه منو با خانواده شوهرم به هم بزنه و منو بد کنه New3امروز با شوهرم داشتیم راجع به حرکت هفته پیش مادر و خواهرش حرف میزدیم بهش گفتم من سعی میکنم با خانواده ات ارتباط خوبی داشته باشم و مامانت حتی اگه هم حرفی میزنه نمیخوام جوابشو بدمو و رابطمون رو از بین ببرم بخدا واقعا همه اینارو از ته قلبم گفتمAngel چون دوس ندارم شوهرم ناراحت بشه ولی بهش گفتم خواهرت حرکتش بد بود شوهرم علنن برگشت گفت خواهرم به تو حسودی میکنهSurprisedBig Grin3 (12) در صورتی که شوهرم عمرا از این ادما نیست که تاحالا راجع به خانواده اش حرفی بزنه ولی با این کارای خواهرش اونم فهمید که خواهرش داره یه کاری میکنه که رابطه هارو خراب کنه منو از چشم همه بندازهMad امروز هم یه حرکت دیگه کرد همیشه من اگه خانواده شوهرم رو دعوت کنم به خواهرش اینا هم میگم مادر شوهرمم همینطور وقتی مارو دعوت میکنه به خواهرش اینا هم میگه خواهرشوهرمم همیشه هممون رو با هم دعوت میکرد ولی امروز برادر شوهرم زنگ زده میکه ابجی مارو دعوت کرده به شما نگفته شوهرمم گفت نه دعوت نکرده من به این کار ندارم که چرا به ما نگفته چون به خودش ربط داره شاید دوس نداشته به ما بگهConfused فقط از این تعجب میکنم که این همه تغییر کرده و علنن داره یه کارایی میکنه مطمینم میخواد یه کارایی پشت سر من بکنه شوهرمم معلوم بود ناراحت شد ولی جلو من چیزی نگفت حالا این خواهر شوهر ما چیکار میخواد بکنه خدا عالمهHuh

Heartدوست جونای خوشگلم منم تو مسابقه چینی زرین شرکت کردم عکسای من تو صفحه 6 هستن اگه دوس داشتین به منم رای بدین
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط taze ar00s ، ازا ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۰۶:۲۵ عصر
ارسال: #827
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
Cryingبچه ها خواهر شوهر من زیادی رک هستش.از همه چیز ادم اشکال میگیره.من لیسانس دارم بیکارم همش مسخر ه ام میکنه.یه بار میگه ابروهات زشته یه بار میگه موهات زشته یه بار میگه اندامت زشته.منم همش سکوت میکنم چون بی زبونم اما هرگز حلالش نمیکنم.مثلا بقول خودش خیلی مسلمانه.من نمیخوام از خودم تعریف کنم اما چیزی ازش کمترم ندارم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط asena ، taze ar00s ، ازا ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۱۰:۰۲ عصر
ارسال: #828
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
چه خواهرشوهر بی ادبی. اگه تو هم چند بار رک بهش چیزایی رو بگی حساب کار دستش میاد. ولی بهترین کار اینه که وقتی میگه مثلا موهات زشته بهش بگی:راست میگی؟ برادرت این مدل مو رو خیلی دوست داره و خودش گفت این طوری کوتاه کنم. یا مثلا برادرت این لباس رو دوست داره؟ یعنی برادرت بد سلیقه است؟
مطمئن باش به خاطر برادرشم شده دیگه بهت گیر نمیده.

هرگز تمامت را برای کسی رو نکن....
بگذار کمی دست نیافتنی باشی،
آدم ها تمامت که کنند رهایت می کنند..
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط taze ar00s ، Donya67 ، ازا ، سراب ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۱۱:۰۳ عصر
ارسال: #829
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
سحر جان فکر نکنم به سلیقه برادرشم احترام بذاره.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط سراب ، سراب
۲۰-دي-۱۳۹۲, ۱۱:۱۱ عصر
ارسال: #830
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
سعیده جان با خنده بهش بگو اونی که باید بپسنده پسندیده دیگه چی اهمیت داره؟؟ Big Grin
مخصوصا که تا حالا جواب نمیدادی حسابی حالشو میگیره
اگه بازم ادامه داد مجبوری مثل خودش بشی و هر بار دیدیش با لحن دوستانه و مارموز مثل خودشون بگی واای عزیزم چرا این شکلی شدی؟ Big Grin
آخی عزیزم چرا پوستت اینجوری شده ؟ Big Grin
با بعضیا باید مثل خودشون رفتار کرد و بس
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در پاسخ
 سپاس شده توسط taze ar00s ، elm ، سراب
ارسال پاسخ