حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...

۲۰-دي-۱۳۹۲, ۱۱:۱۱ عصر
ارسال: #821
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
سعیده جان با خنده بهش بگو اونی که باید بپسنده پسندیده دیگه چی اهمیت داره؟؟ Big Grin
مخصوصا که تا حالا جواب نمیدادی حسابی حالشو میگیره
اگه بازم ادامه داد مجبوری مثل خودش بشی و هر بار دیدیش با لحن دوستانه و مارموز مثل خودشون بگی واای عزیزم چرا این شکلی شدی؟ Big Grin
آخی عزیزم چرا پوستت اینجوری شده ؟ Big Grin
با بعضیا باید مثل خودشون رفتار کرد و بس
نقل قول
 سپاس شده توسط taze ar00s ، elm ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۱۲:۱۲ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۱-دي-۱۳۹۲ ۱۲:۱۵ عصر توسط پالیز.)
ارسال: #822
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
(۲۰-دي-۱۳۹۲ ۰۶:۲۵ عصر)saeide26 نوشته است:  Cryingبچه ها خواهر شوهر من زیادی رک هستش.از همه چیز ادم اشکال میگیره.من لیسانس دارم بیکارم همش مسخر ه ام میکنه.یه بار میگه ابروهات زشته یه بار میگه موهات زشته یه بار میگه اندامت زشته.منم همش سکوت میکنم چون بی زبونم اما هرگز حلالش نمیکنم.مثلا بقول خودش خیلی مسلمانه.من نمیخوام از خودم تعریف کنم اما چیزی ازش کمترم ندارم

این خواهرشوهر شما خیلی بی ادبه که رک میگه زشت شدی...تو هم بگو منم از خیلی از مسائل مربوط به شما خوشم نمیاد ولی ادب دارم نمیگم!

من واسه خودم هرکی تو خانواده ی شوهر یا کلا هرکی بخواد نظری بده میگم همسرم دوست داره...منظورم نظر بی ادبانه نیست ها فقط نظر معمولی و قصد بدی هم ندارن منم ناراحت نمیشم ولی خب یکسری چیزا واقعا همسرم دوست داره و یکسری هم خودم واقعا دوست دارم ولی سختمه بخوام هی توضیح بدم و تفسیرش کنم راحت یک کلام میگم همسرم دوست داره

یادمه یکبار خاله ی شوهرم گفته بود جلو خودم ها خیلی هم با احترام که چرا عروس نو هستی ارایش زیاد نداری منم خودم قلبا دوست ندارم ارایش زیادو و به حجاب معتقدم از ظرفی هم میدونم همسرم ارایش غلیظ بدش میاد منم گفتم راستش همسرم اصلا ارایش زیاد دوست نداره میگه همین طور ساده و ته رنگ خیلی بهتره مثل خودتی

دیگه نشنیدم کسی حرفی بزنه نه سوالی نه امری...خداییش هم نیتشون خوب بود ولی خب منم معیارایی دارم نمیتونم با همه هماهنگ باشم که
(۲۱-دي-۱۳۹۲ ۱۱:۴۱ صبح)sibe sorkh نوشته است:  بچه ها جطور میتونم روی خواهرشوهرمو کم کنم. خییییییییییییییییییییییلی پرو تشریف دارن. خیلی ادعای عقل میکنه. هر بترم میاد 2و3 هفته میمونه. نمیخوام روابط تیره بشه. چون شوهرم خیلی ماهه. فقط ترس از تیره شدن روابط دارم انگار بهش باج میدم. کمکم کنییییییییییییییید.
ما مشهد زندگی میکنیم.تو یه استخدامی قبول شده الان رفت امد میکنه. شهرش با ما 3 ساعت فاصله داره. جالب اینکه دوستاشم با خودش میاره خونه ما میمونن. خسته شدم
کسی نبود؟

حالا واسه خودش که راه حل ندارم
ولی رک بهش بگو دوست نداری ادمای غریبه بیان سر خونه زندگیت و اگه ادامه بده نمیتونی باهاشون خوش رفتار باشی

مگه مسافرخونه است
نقل قول
 سپاس شده توسط taze ar00s ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۲:۳۵ عصر
ارسال: #823
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
چندوقت پیشا واسه خواهرشوهرم خواستگار اومده بود و خانواده داماد اجازه میخواستن واسه اینکه پسر بیارن

خلاصه یک روز که با مادرشوهرم و شوهرم و عمه شوهرم نشسته بودیم بحث این خواستگار شد که مادرشوهرم گفت آقاجون ( پدرشوهرم) گفتن فقط 10 روز یا بیشتر طول میکشه ما جواب بدیم که ایا پسر بیارن یا نه منم خندیدم گفتم خوبه آقاجون طعم اذیت شدن و معطل شدن و نچشیدن که اینطوری دارن این بنده خداهارو معطل میکنن ( آخه چون خانواده ی من و همسری تا حدودی آشنایت باهم داشتن از طریق دوستان پدری سر 10 روز عقد کردیم که ای کاش تحقیق و مشاوره ی بیشتر میرفتیم تا با دید باز تر نسبت به این خانواده وارد زندگی میشدم ) خلاصه میدونید مادرشوهرم چی گفت ، گفت (باخنده و نیشخند ) که اتفاقا من هم گفتم آقاجون گفته میخواستن عجله نکننNew3New3New3New3

( خداییش بد ضایعم کرد Big Grin) من هم گفتم (بالبخند ژکوند): کسی عجله نداشت و تو خونه مونده نبود ما اطمینان و اشناییت داشتیم AngryDodgy

M+E = یک دختر نازدونه

اولین ماه زمستون دنیا اومدم
دومین ماه زمستون عروس شدم
سومین ماه زمستون مامان شدم

سلامتی نی نی جون میشه یک صلوات بفرستید؟
نقل قول
 سپاس شده توسط taze ar00s
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۴:۱۹ عصر
ارسال: #824
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
(۲۱-دي-۱۳۹۲ ۱۱:۴۱ صبح)sibe sorkh نوشته است:  بچه ها جطور میتونم روی خواهرشوهرمو کم کنم. خییییییییییییییییییییییلی پرو تشریف دارن. خیلی ادعای عقل میکنه. هر بترم میاد 2و3 هفته میمونه. نمیخوام روابط تیره بشه. چون شوهرم خیلی ماهه. فقط ترس از تیره شدن روابط دارم انگار بهش باج میدم. کمکم کنییییییییییییییید.
ما مشهد زندگی میکنیم.تو یه استخدامی قبول شده الان رفت امد میکنه. شهرش با ما 3 ساعت فاصله داره. جالب اینکه دوستاشم با خودش میاره خونه ما میمونن. خسته شدم
کسی نبود؟
یاد دوستم افتادم. همچین هم کلاسی ها رو جمع میکرد میبرد خونه داداشش که نگو. میرفت سر یخچال و فریزر غذا درمیاورد و میموند و اونها مسافر بودن اونم کلید داشت شب با رفقا میموند اونجا. بهش میگفتم زشته کارت شاید خوششون نیاد. میگفت اگه خوشش نیاد میگه
خب شما هم بگو یا به شوهرت یا به مادرش . یا در خونه رو باز نکن. یا بهانه بیار که جایی دعوتی یا برنامه ای داری. اصلا کارش درست نیست که دوستاشم میاره(خودش میاد خونه داداششه) دوستاشو میاره .خیلی رسمی برخورد کن و مودب و خشک باش.تا بپرسه که چی شده؟New3
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۴:۵۰ عصر
ارسال: #825
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
elm جون اصلانبایدجاهایی که ماوخانوادمون مثل خانواده شوهرمون توموقعیتش قرارگرفتیم حرف بزنیم که بخوان سواستفاده کنن وتیکه بندازن
ازاین به بعدکه تازه مراسم های خواهرشوهرت درپیشه وحرف وحدیث هاش هیچی نگوفقط تماشاچی باش اگه ازت سوال کردن بگوهرجورخودتون ئصلاح میدونیدحواست باشه واسه خودت دردسردرست نکن
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۴:۵۹ عصر
ارسال: #826
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
بچه ها مادر شوهر من رفته خونه ی همسایشون گفته نمیدونم این عروس اخریه ما بی کی رفته بی حجابیش نمیدونیم باید چیکار کنیم دختر همسایشون اومده به شوشوی من گفته شما با خانمت مشکل داری شوشو گفته نه گفته مامانت اومده خونه ی ما اینجوری گفته مینالیده من فکر کردم شما با هم مشکل دارین شوشوی منم عصبی شده برگشته گفته مامان من بی عقله که اومده این حرفارو زده حالا بگو من بی حجابیم چیه چون چادر سرم نمیکنم مانتو میپوشم نه بگی مانتو تنگ و کوتهو از این حرفا کاملا اندازه و معمولی فقط چادر نمیپوشم ولی بقیه عروساش و دخترش و خودش چادری هستن از اونا که جانماز اب میکشنا غیبت میکنن تهمت میزنن پشت مردم حرف در میارن اون یکی عروسش مسجد میره نماز اول وقت میخونه شوهرش سر همه کلا میزاره و مال مردم رو میکشن بالا حالا اونا شدن خوب من شدم بیحجاب شوشوی من رفته مشهد کارداشته گفت برگردم تکلیف این حرفشو مشخص میکنم یعنی حالشو میگیریم بیشعوووووووور
نقل قول
 سپاس شده توسط پرستیژ ، taze ar00s ، eternal ، الی طلا ، ازا ، سراب ، سراب ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۵:۳۱ عصر
ارسال: #827
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
باهات موافقم نازیلا جان

فقط باید سکوت کنم

البته فعلا که خبری نیست چون اون خواستگار و هم رد کردن

ولی خب کمی حرص در آرهDodgy

M+E = یک دختر نازدونه

اولین ماه زمستون دنیا اومدم
دومین ماه زمستون عروس شدم
سومین ماه زمستون مامان شدم

سلامتی نی نی جون میشه یک صلوات بفرستید؟
نقل قول
 سپاس شده توسط نازیلا مهربان ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۵:۳۹ عصر
ارسال: #828
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
اماتجربه شدبرات که توازدواج هیچکدومشون چیزی نگی 1بارمنومادرشوهرم داشتیم ازبچگی هامون ئمیگفتیم چنان اون وسط بل گرفت وتیکه انداخت که خدامیدونه من فقط ازدست خودم شاکی بودم دیگه دهنموبستم پیششون
نقل قول
 سپاس شده توسط elm ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۵:۴۱ عصر
ارسال: #829
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
دوستای گلم به منم کمک کنین دیشب دایی مادر شوهر با خانومش از یه شهر دیگه ای اومده بودند قرار بود بیان خونه مادر شوهر اینا مادر شوهر من تو حیاط صدای همسرم زد و گفت دایی جون و خانومش میان همین یعنی بیاین بالا شماهام من ناراحت شدم گفتم یا صدای من میکرد میگفت یا میگفت بیاین اونجا حالا ناراحتیم به جا هست یا نه؟
در ضمن یک بارم برای خواهر شوهر خواستگار میومد با همسرم صحبت کرده بود گفته بود اونروز بیاید من رفتم با همسرم ولی با من حرفی نزد بگین ایندفعه چه برخوردی داشته باشم ممنون.
نقل قول
 سپاس شده توسط سراب ، سراب
۲۱-دي-۱۳۹۲, ۰۵:۵۸ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۱-دي-۱۳۹۲ ۰۵:۵۹ عصر توسط نازیلا مهربان.)
ارسال: #830
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
شیماجون چون 1جاهستیدزیادناراحت کننده نیست به هم نزدیک هستیدباهاتون راحت تربرخوردمیکنن امااگه دوربودین درستش اینه که به خانم خونه زنگ بزنن ودعوت کنن
راجع به خواستگارخواهرشوهرتم مسئله خصوصی خانواده خودشون بوده به نظرمن لزومی نداشته باتوحرف بزنن تازه چه بهتر 1اظهارنظرکنی خوب بشه بدبشه پس فردامیگن فلانی گفت تازه اگه اونهاازت نظرخواستن خودتوبکش کنارخواهرشوهرمن 2سال ونیم پیش طلاق گرفت من 4ماه بعدازفامیلاشنیدم هنوزم علتشونمیدونم به من چه
نقل قول
 سپاس شده توسط shima_h ، ازا ، سراب
ارسال پاسخ



ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد