• تشریفات آدم و حوا
  • تشریفات ژمیس

حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...

۸-مهر-۱۳۹۲, ۱۲:۱۶ صبح
ارسال: #581
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
kheili tanha جان همییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عزیزم این واقعآ غصه خوردن داره؟؟

خوشحاااااالم،خدایا شکرت
نقل قول
 سپاس شده توسط sara h
۸-مهر-۱۳۹۲, ۱۰:۴۲ صبح
ارسال: #582
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
kheili tanha جان این زیاد چیز مهمی نیست. من برای عروسیم از تهران رفته بودم تبریز کلاس رقص. یعنی توی این راه واقعا خیلی اذیت شدم برای رفت و آمد. مادر شوهر عزییییییییزم تنها کاری که قرار بود برای عروسی انجام بده این بود که با تالار هماهنگ کنه برای اینکه این سی دی آهنگ رقص من رو بزارن و تا من بتونم رقصم و که حسابی پدرم براش دراومده بود رو انجام بدم و در کمال ناباوری مادر شوهرم این کار رو نکرده بود و من نتونستم برقصم و حسابی حالم گرفته شد. تازه قرار بود شوهرم کادوش یا به اصطلاح همون شاباش رو که یه شاخه گل طلا بود رو موقعی که من دارم میرقصم بهم بده که این اتفاقم نیفتاد. و تا الان که یک سال و نیم از عروسیم میگذره حتی نتونستم این موضوع رو به روی مادر شوهرم بیارم. جالب بود نه؟

و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي Lub
نقل قول
 سپاس شده توسط shirin bano ، الی طلا ، نداجون
۸-مهر-۱۳۹۲, ۰۱:۰۱ عصر
ارسال: #583
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
شاز همشون متنفرم هیچ وقت حلالشون نمیکنمش ازشون نمی‌گذرم تو این چند وقت انقدر گریه کردم که شماره چشمم أز ۲رسیده به ۸ دارم کور میشم دیگه خدا ازشون نگذره که زندگیمو به هم ریختن ۱سال عقد یه روز خوش ندیدم همه میگفتن عروسی کنی خوب میسه الان ۴ماه عروسی کردم ۱۰۰ پله بد تر شد خودشون دختر دارن و اگه خدا سرشون نیاره دیگه به خدایی قبولش ندارم
نقل قول
 سپاس شده توسط ghoghnoose ، نداجون ، پرتقال
۸-مهر-۱۳۹۲, ۰۳:۲۱ عصر
ارسال: #584
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
غلط کرده دختر ه ی هیچی ندار بگو ترشیده خانوم گذاشتم تو شرت از این خونه کم شه بعد بچه بیارم منو که دیوونه کردی نمیزارم بچمم دیوونه کنی اصلا به شوهرت بگو تقصیر ابجیته که بچم مرد بگو بس که داغونم کرد بگو ایشالا داغ اولاد ببینه که نیاد دلمو بشکنه تا حرف زد بگو تو بچمدان کشتی تا دهنشو ببنده البته با گریه بگو که دله شوهرت بسوزه بره پدر اجیشو در بیاره
نقل قول
 سپاس شده توسط نداجون
۸-مهر-۱۳۹۲, ۰۷:۲۶ عصر
ارسال: #585
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
مادر شوهر پررو منو بگید چقدر روش زیاد!!!!!!!!!!چند وقت پیش دوستامو دعوت کرده بودم برای نهار یه دونه خواهرمم گفته بودم چون دوستامون مشترک بودن کلی خوش گذشت روحیم عوض شده بود انقدر این چندوقت غصه خورده بودم از دست این عوضیا بعد مادر شوهر افریتم با لحن بد به من میگه تو نمیتو نستی خواهرشوهرتم بگی بیاد همه هم سنو سال بودین خاک برسرم که جوابشو ندادم اخه من چه وظیفه ای دارم اونم بگم اه چرا جوابشو ندادم
نقل قول
 سپاس شده توسط ajojo
۸-مهر-۱۳۹۲, ۰۹:۵۱ عصر
ارسال: #586
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
خانم خوشگله مثلا میخواستی چی جواب بدی؟! اون بدترشو میگفت خب!

خدایا شکرت..........Heart
نقل قول
۸-مهر-۱۳۹۲, ۱۰:۴۵ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۸-مهر-۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ عصر توسط masi.)
ارسال: #587
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
ویولت جانم بگو
بگو عزیزم؟

عروس 30بهمن 92:

ای کاش گرفتار اینجا نمیشدم:
نقل قول
۹-مهر-۱۳۹۲, ۰۸:۰۴ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: ۹-مهر-۱۳۹۲ ۰۸:۰۹ عصر توسط zozoo.)
ارسال: #588
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو مامان شوشو که من رو پیر کرده بخدا من 23 سالمه ولی پیرم کردهههههههههههههههههههههههههههههههه.بی ادبو خیلی رکه.راجبه من کلی تحقیقو تحفص کرد بعد اومد خاستگاری البته دوست بودماااااااااااااااااااا ولی من رو برد دکتر واسه..... به شوشو گفت اگه من رو نبره من قبول ندارم اصلا.منم انقده گریه کردمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.مامانش تو تالار واسه عقد پول پاشید سرمون سریع اشاره کرد به دخترش که جمع کرد واسه خودششششششش
من رو حسابی اذیت میکنه تازه شوشو رو هم پر میکنه
نقل قول
۱۰-مهر-۱۳۹۲, ۰۲:۰۹ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۰-مهر-۱۳۹۲ ۰۲:۱۲ صبح توسط sepid73.)
ارسال: #589
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
بچه ها من و شوهری رفته بودیم بازار.شهرمون کوچیکه..شوهریو فرستاده بودم واسم واسه دانشگاه چیزمیز بگیره!تو پاساژ بودم مادرشوهریو دیدم.خلاصه سلامو ایناااا..گفت باکی اومدی گفتم با همسری و خلاصه..گذشت..اون رفت دنبال کارشو ماهم رفتیم..همسری منوپیاده کرد خونمونو ازونجاکه اژانس خونوادشونه رفت جا به جایی مامان ایناش..بعد که دیدمش عصبااااااانییییNew3..پرسیدمواینااا...فهمیدم!!!مامان جونش کلللللی حرف دربارم زده که این چه وضعیهMad..چرا ارایششو لباسش اینجوری بود!؟حالاا من هممممیشه سروساده میرم بیرون.یه امشبو بخاطر همسری چون کلی گریسته بودم گفتم یکم خوشکل کنم نگه زنم زشتهCrying!!!اینم تا تونسته بود حرف زده بود که چرا اینجوری اومده بازارMad!!..من همیشه فکر میکردم مامان همسری خانوم خوبی بیدCrying!ولی امشب یه رووووی جدیدی نمایان کرد!البته من بش حق میدم.مامان خودمم بم همیناروگفت!ولی خب میتونست بجای اینکه ب همسری بگه وشبمونو خراب کنه وفکرهمسریو درباره من بدکنه اگه خیلی دوسم داشتونگرانم بید ب خودم بگهMad.نه؟؟؟مادرشوهره دیگه..میذارم ب حساب مهربونیشWink

دو خط موازی همدیگر را میبوسند اگر پای عشق درمیان باشد..
از فاصله چه میگویی؟!Heart
نقل قول
 سپاس شده توسط farzane h ، مهتاب69 ، HiddenBride ، س.م
۱۰-مهر-۱۳۹۲, ۰۷:۳۸ صبح
ارسال: #590
RE: حرفهای مادرشوهر ٬خواهرشوهرو...
سلام بچه ها
ما دیشب بعد 4 ماه که از عقدمون میگذره رفتیم عکسای عقدمونو از آتلیه تحویل گرفتیم. خداییش کلی ذوق کرده بودیمو کلی خوشحال بودیم Big Grin بعد رفتیم خونه مادر شوهههررر. عکسا رو همون اول شوشو داد دست مامان و باباش که ببینن. بعد رفتیم تو اتاق لباس عوض کنیم اومدیم دیدیم برادر شوهرو پدر شوهر هی میگن مبارکه خیلی قشنگن، مادر شوهههر تا مارو دید گفت نه، اصلا هم خوب نشده، اصلا قشنگ نیستن، عکاس بعتون نگفت یقه لباست کجه؟ (به خدا نبود) خودت حواست نبود که گردنبندت بر عکسه؟( حالا گردنبند یه میلیمتر وسط گردنم نبود، منو شوشو ده بار نیگاه کردیم اصلا نفهمیدیم چی میگهAngry) خلاصه دو بار رک اینو تکرار کرد که اصلا خوب نشدن به درد هم نمیخورن.حواستون باشه واسه عروسی آتلیه خوب انتخاب کنین. خیلی بدجنسه.آدم به عروس و دوماده تازه اینجوری میگه آخه؟
منم گفتم حمید جان عکسا ی زشتمونو بردار بریم تو اتاق. به خدا اگه عکسای عروسیو نشونش بدم. New3
New3

عروسی خیلییی خوش گذشت.. دوست داشتم.... Angel
نقل قول
 سپاس شده توسط نداجون ، farzane h ، ساناز جون.همدان ، Negin.B ، sara h
ارسال پاسخ

تمامی اظهار نظرهای کاربران صرفا نظرات شخصی آنان بوده و تمامی مسئولیت متوجه اظهار کننده نظر می باشد.




ارسال پاسخ صفحه قبل صفحه بعد